سیستم کسب و کار ثروت آفرین

بازاریابی و فروش عامل کلیدی موفقیت

بازاریابی و فروش عامل کلیدی موفقیت هر کسب و کاری است . در سیستم سازی کسب و کار فرآیند بازاریابی و فروش یکی از عوامل کلیدی رشد کسب و کار می‌باشد. فرآیندی که نسبت به سایر فرآیندها از اهمیت بیشتری برخوردار است. فرآیندی که طی آن ذهن مشتری مسیری را طی می کند تا نتیجه که همان خرید است اتفاق بیافتد.

در ایران اکثر مدیران ارشد متخصص و فارغ‌التحصیل رشته‌های فنی هستند. مدیرانی که علاقه چندانی به موضوع بازاریابی و فروش ندارند. مدیران صنایعی که از چترهای حمایتی برخوردارند و بطور واقعی در فضای رقابت بین المللی حضور ندارند. در این کسب و کارها میزان تولید و عرضه محصول از میزان تقاضای محصول کمتر است. هر محصولی با هر کیفیتی تولید کنند، فروش می رود. این مدیران تمرکزشان بر روی ساخت و تولید محصول است. آنها اگر بتوانند یک کار را از کارهایشان حذف و به دیگران واگذار کنند، این کار معمولاً همان فرآیند بازاریابی و فروش است.

ولی برای مدیرانی که در فضای رقابتی حضور دارند، با توجه به تغییرات سریعی که در علم و تکنولوژی و به دنبال آن افزایش ظرفیت تولید و تنوع فراوان محصولات بوجود آمده است، یکی از عوامل کلیدی موفقیت کسب و کارشان، شناخت دقیق تکنولوژی های جدید و داشتن مهارت عکس العمل سریع نسبت به نیازهای جدید مشتریان است.

مدیران این شرکت ها نه تنها باید بازاریابی و فروش را بدانند بلکه یک گروه تحقیقاتی برای شناسایی شرایط جدید کسب و کار داشته باشند. یک بازاریابی و فروش هوشمند که دائما خود را با علوم و تکنولوژی جدید و پیشرفته و تنوع نیازهای مشتریان هماهنگ سازد.

توهم دانش، نه تنها برای افراد، بلکه برای سازمان ها نیز مصداق دارد .

ماکسول فیزیکدان بریتانیایی می گوید: بزرگترین مانع رشد “جهل نیست”، بلکه “توهم دانش است” .

اجازه می خواهم در این ارتباط داستان شرکت نوکیا را برای شما بیان کنم.

درسی بزرگ از سرنوشت تلخ نوکیا

شرکت نوکیا یکی از قدرتمندترین شرکت های دنیا و بزرگ ترین تولیدکننده گوشی های تلفن همراه در جهان بود که پس از کاهش ۹۹ درصدی ارزش سهامش توسط شرکت مایکروسافت خریداری شد .

در طول برگزاری نشست خبری اعلام فروش این شرکت به مایکروسافت رییس این شرکت گفت:

ما بهترین تیم مدیریتی و اجرایی را در اختیار داشتیم، ما هیچ اقدام اشتباهی انجام ندادیم، سخت تلاش کردیم اما علی رغم همه این ها شکست خوردیم.

بعد از گفتن این جمله تمام تیم مدیریتی نوکیا و خود رییس آن شرکت به طور غم انگیزی گریه کردند.

از اوایل سال ۱۹۹۰ تا سال ۲۰۱۲ نوکیا یکی از قدرتمندترین کمپانی های دنیا و بزرگترین تولید کننده گوشی های تلفن همراه در جهان با در اختیار داشتن ۸۰ درصد سهم بازار بود. قیمت هر سهم این شرکت ۴۲ دلار و ارزش این شرکت ۲۵۰ میلیارد یورو بود . نوکیا یک شرکت فوق العاده قوی با مدیرانی کاربلد و حرفه ای بود که کارشان را به خوبی انجام می دادند . اما متاسفانه امروزه به خوبی کارکردن و حفظ وضع موجود برای موفقیت کافی نیست.

رهبران نوکیا به دنبال یادگیری مداوم و تغییر و نوآوری سریع نبودند. آن ها نتوانستند تغییرات مداوم و سریع صنعت تلفن همراه را که به واسطه شرکت های سامسونگ و اپل آورده شدند را پیش بینی کنند . حتی شرکت اپل تا چند سال قبل هرگز گوشی موبایل تولید نمی کرد اما شرکت یادگیرنده ای بود و مدام به دنبال یادگیری، تغییر و نوآوری می گشت. خیلی سریع آیفون و گلکسی  (iphone , Galaxy)  گوشی های نوکیا را در بازار کنار زده و سهم بازار ۸۰ درصدی نوکیا به ۳ درصد رسید. ارزش هر سهم نوکیا از ۴۲ دلار به کمتر از ۳ دلار کاهش پیدا کرد. هزاران کارمند سخت کوش نوکیا از کار برکنار شدند. ارزش شرکت نوکیا به ۷۹ . ۳ میلیارد یورو رسید.

شرکت نوکیا هیچ اشتباهی نداشت. آن ها هیچ کار خطایی انجام ندادند . اما جهان به سرعت در حال تغییر است. ضعف آنها در عدم یادگیری، رشد و تغییر مداوم و سریع بود . آنها به این خاطر که یادگیری مداوم را فراموش کردند، نه تنها شانس خود برای رسیدن به موفقیت را از دست داده بلکه شانس بقا را نیز از دست دادند.

امروزه اگر به دنبال رشد و پیشرفت نباشید و از موفقیت امروز خود راضی بوده و به دنبال حفظ وضع فعلی باشید شکست خواهید خورد. نوکیا به واسطه موفقیت چشمگیری که داشت شکست خورد . آن ها قربانی موفقیت خود شدند.

در دنیای امروز هر انسانی که از وضع خود راضی باشد و به جای آموزش های جدید و یادگیری مداوم به دنبال حفظ وضع کنونی بوده و از یادگیری و آموزش دست بکشد، قطعا قربانی خواهد شد. اگر شما به فهرست ۱۰۰ شرکت برتر تنها یک دهه گذشته نگاه کنید بیش از ۸۰ درصد آن شرکت ها ورشکست شده اند و دیگر نامی از آنها در فضای کسب و کار باقی نمانده است .

دانش و فضای بازاریابی به سرعت در حال تغییر است و از طرفی مهم‌ترین کار یک مدیر یا صاحب کسب و کار بازاریابی و فروش است. در این شرایط بازاریابی یکی از معدود کارهایی است که مدیران  باید خود آن را به عهده بگیرند. بازاریابی جزو کارهایی نیست که بتوان با بیرون سپاری توسط پیمانکار انجام داد.

اگر مدیر هستید مهم ترین کارتان چیست؟

اگر رستوران دارید، مهم ترین کار شما، بازاریابی غذا

اگر پزشک هستید، مهم ترین کار شما، بازاریابی خدمات پزشکی

اگر شرکت کامپیوتری دارید، مهم ترین کار شما، بازاریابی محصولات کامپیوتری

اگر ناشر هستید، مهم ترین کار شما، بازاریابی کتاب

رفتار طبیعت همانند فعالیتهای بازاریابی و فروش است.

وقتی به طبیعت نگاه کنیم متوجه می‌شویم که علف‌ها با درختان پوشیده شده‌اند. متوجه می‌شویم طبیعت تمام منابع خود را برای یک یا دو بذر صرف نمی‌کند و انتظار ندارد همه آنها ریشه کنند. دانه‌های زیادی می‌ریزد و اغلب آنها می‌میرند. اما تعداد کافی برای ایجاد یک جنگل کامل زنده می‌مانند. بازاریابی و فروش عامل کلیدی موفقیت است ولی در بازاریابی باید بردبار باشید و با گام‌های کوچک آغاز کنید و به دنبال کارهای کوچک با اثر بزرگ باشید.

شما هیچگاه نمی‌توانید از نتیجه عملیات بازاریابی خود اطمینان داشته باشید. تنها راه رشد آن است که روش‌های مختلف را در مقیاس کوچک بیازمایید و نتایج را با دقت و حوصله بررسی کنید و روش‌های موثر را تکرار و تکثیر کنید. مثلا اگر در یک مجله آگهی می‌کنید باید بتوانید نتایج آن را بسنجید. یا روش های مختلف را بهبود بخشید:

– کارت ویزیت

– بروشور

– روابط عمومی یا استفاده از رسانه‌ها، برنامه‌ای داشته باشید تا در مجلات، نشریات، رادیو، … مطرح شوید برای نمونه ارائه مقاله در زمینه کارتان در مجلات

– برگزاری جلسات پرورش ایده‌های تیم فروش، درک و پیش بینی نیازهای مشتری، تقویت موقعیت برند،  بهبود اثر بخشی شراکت‌ها

– بررسی بانک اطلاعاتی تمامی سئوالات و اعتراضات متداول مشتریان و یافتن بهترین جواب‌های ممکن

در بازاریابی باید به دنبال شناسایی و معرفی مزیت رقابتی کسب و کارمان باشیم. مزیتی که دیگر رقبا ندارند و یا در آن ضعیف هستند. مزیتی که نسبت به رقیبان بلافاصله قابل دیدن باشد. مزیت رقابتی در محصول یا در ارائه خدمات. به عبارت دیگر ممکن مزیت رقابتی خیلی ارتباط با محصول نداشته باشد و به نحوه ارائه خدمات بستگی داشته باشد.

– سرعت در تحویل محصول

– ایجاد تجربه لذّت بخش برای مشتری

– ارتباطات موثر

شاید مشتری بتواند محصول را از جای دیگری بخرد ولی هیچ‌وقت و در هیچ‌جایی نمی‌تواند محصول و شما را با هم بخرد. شما خودتان یک مزیت رقابتی هستید. مشتری ممکن شما را ترک کند ولی دوستان شما را ترک نخواهند کرد. آیا توانسته‌اید به مشتری ثابت کنید که یک دوست هستید نه یک فروشنده

 

 

استراتژی یا هدف بازاریابی و فروش می‌تواند در محدوده دو فاکتور بازار و محصول، توسعه یابد.

۱ – نفوذ در بازار موجود: 

استراتژی فروش محصول به مشتریان بیشتر در بازار موجود، مشتریانی که در محدوده بازار وجود دارند ولی ما را نمی‌شناسند. دسترسی به مخاطبان خاص، جدید و رویایی، در بازاریابی روش بسیار جالبی وجود دارد و آن تمرکز عملیات بازاریابی بر مشتریان رویایی است. بهترین مشتریان ممکن چه کسانی می‌توانند باشند؟ فهرست آنها را تهیه کنید و عملیات بازاریابی منحصر به فردی برای این افراد طراحی کنید.  برای نمونه بازاریابی و فروش کتاب، بجای فروش کتاب از طریق روش سنتی فروش از طریق کتابفروشی‌ها ارتباط با سازمانها و شرکتها برای معرفی و فروش کتاب

یکی از اشتباهات بازاریابی تمرکز بر مشتری‌هایی است که راحت در دسترس هستند. بر مشتریانی تمرکز کنید که خیلی در‌ دسترس نیستند ولی خرید آنها به اندازه یکماه فروش شما ارزشمند است. تمرکز بر ۱۰۰ مشتری رویایی ، احتمالا یک مشتری وجود دارد که قادر است بیش از تمام فروشی که در یک ماه دارید از شما خرید کند.

استفاده از رسانه های خاص و متفاوت (اینترنت، فکس، سیستم تلفن گویا ۲۴ ساعته نرم افزار IDR، …) برای نمونه یک شرکت تولید کننده محصولات لبنی از نصب بنر تبلیغاتی بر روی یک گله گاو نزدیک ریل راه آهن به عنوان یک رسانه استفاده کرده است. ما از شیر این گاوها برای تولید محصول‌مان استفاده می‌کنیم. هدف جلب توجه قرار گرفتن است.

داشتن پیام بازاریابی متفاوت، در تهیه پیام‌های بازاریابی متخصص شوید. انجام بازاریابی چند مرحله‌ای: در روزنامه آگهی می‌زنیم هفت اشتباه خریداران دوربین فیلمبرداری برای کسب اطلاعات بیشتر با این شماره تماس بگیرید. فاز اول بازاریابی جذب علاقمندان، یعنی هدف جمع کردن و جذب شماره تلفن علاقمندان است. همه مشتریان با ارزش نیستند، توجه بر کیفیت علاقمندان. و بعد فاز دوم انجام بازاریابی‌های هدفمند جهت تبدیل علاقمند به مشتری، هرچه افراد به کانال آخر بازاریابی نزدیک می‌شوند خریداران بهتری می‌شوند. دادن اطلاعات رایگان، … پیگیری مداوم و ترجیحاً خودکار تا تبدیل شدن علاقمندان به مشتری

بازاریابی عصبی و احساسی، خلق تجربه لذت بخش و کاملا متفاوت برای مشتریان، اکثر خریدها کاملا احساسی انجام می شود نه منطقی. فرضاً از یک نفر می‌پرسند شما برای خرید کردن به چه چیزهای توجه می‌کنید. او می‌گوید: نوشته‌های روی بسته‌بندی، قیمت، کیفیت، و … ، ولی وقتی از همان شخص به صورت مخفی فیلمبرداری می‌شود یک قوطی شامپو را می‌بیند از رنگش خوشش می‌آید و می‌خرد.

طبق بررسی در روزهای گرم تابستان محصولات قرارداده شده بر روی قفسه‌هایی که روبروی کلر قرارداده شده‌اند، فروش بیشتری داشته‌اند. چرا که خریدار در آن لحظه احساس بهتری داشته است.

کاری کنیم تا مشتری احساس بهتری پیدا کند. ارسال کادو برای روز تولد مشتری، داشتن یک پذیرایی متفاوت چای، نسکافه، قهوه ، … در زمان مذاکرات استفاده از نوشیدن گرم احتمال موفقیت در مذاکره را افزایش می‌دهد. در زمان نوشیدن قهوه داغ احساس بهتری خواهیم داشت و مطالب در حافظه‌مان باقی می‌ماند.

یعنی حالت احساسی مشتری بر تصمیم‌گیری او تاثیر می‌گذارد. یک ایمیل را در دو روز متفاوت و در دو ساعت متفاوت برای تعداد مشخصی فرستادند و نتیجه متفاوت بوده است.

دلیل خرید خیلی از  محصولات و خدماتی فقط کیفیت آن نیست، آن احساس خوبی است که در زمان خرید یا استفاده از خدمات داریم. مثل آرایشگاه، در آن آرایشگاه احساس خوبی داریم. خوش آمد گویی ۵ ستاره‌ای سلام محکم و حرکت کردن به سمت مشتری، خوش‌آمد گویی و …

مشتری فقط محصول را نمی‌خرد بلکه تجربه‌ای را که از اولین تماس تا پس از خرید بدست می آورد.

برای بعضی افراد سرعت عمل از اولویت بالایی برخوردار است. ما فقط برای افرادی پارتیشن نصب می‌کنیم که وقت کمی دارند. یک پیام بازاریابی برای افراد خاص

از کلمات تکراری که ادعایی بیش نیست استفاده نکنیم، بهترین، ارزان‌ترین، با سابقه‌ترین، و … به عبارات دیگر همین مفاهیم را با یک پیام بازاریابی برسانیم نه با ادعا، از واژه های قدرتمند استفاده کنیم. جدید، سرانجام، اکتشاف، …

چرا تجربه‌ای لذت بخش ایجاد کنیم؟ جهش زمانی آغاز می‌شود که مشتریان مرتباً خرید کنند و ما را به دیگران معرفی کنند.

 

 پنج راه ایجاد تجربه لذت بخش:

قابل پیش بینی بودن ،

همیشه نتایج قابل پیش بینی باشد. در تمام شعب یک شبکه فروش محصولات غذایی کیفیت یکسان باشد. یا یک روز نحوه برخورد کارکنان حرفه‌ای و خوب و یک روز دیگر عصبانی و بد نباشند. یک روز کیفی غذا خوب و یک روز بد نباشد.

پاسخگویی سریع،

در اقتصاد جدید شرکتهای سریع پیروز خواهند شد نه شرکتهای بزرگ، اقتصاد جدید را به عنوان فرصتی برای پیشرفت و پیشی گرفتن از رقیبان بنگریم. امروز مشتریان دقیق‌تر انتخاب می‌کنند. مشتری‌ها از این که با مسئولان فروش متعدد سر و کار داشته باشند متنفرند. آنها یک قیمت، یکی سیستم توزیع و یک مسئول فروش می‌خواهند.

مسئولیت پذیری،

اگر مشتری از محصول انتقاد کرد مسئولیت آن را بپذیریم، عذر خواهی کنیم، و محصول را تعویض یا هزینه آن را پرداخت کنیم. شما آدرس یا شماره کارت بفرمایید ما هزینه را به کارت شما منتقل کنیم.

اختصاصی سازی

کارمندان بی نظیر،

هر هفته مشتریان از نحوه ارائه خدمات کارمندان ما تشکر می‌کنند.

 

۲ – نفوذ در بازارهای جدید: 

استراتژی فروش محصول در بازارهای جدید ، طراحی سایت و فروش محصول به شهرستان ها و روستاهای دور افتاده

۳ تنوع سازی یا تولید محصول جدید و فروش در همان بازار قدیمی  

۴ – تولید محصول جدید و فروش در یک بازار جدید

 

مراحل کانال بازاریابی تلفنی

۱ – یک فایل صوتی دانلود کنید. تعیین زمان های بین دو تماس

۲ – یک فایل تصویری دانلود کنید. جذابیت اطلاعات ارائه شده

۳ – معرفی محصول به همایش

۴ – ارائه اطلاعات جزیی، استفاده از رسانه های مختلف

۵ – پیشنهاد ویژه

۶ – کس دیگری هست که به ما معرفی کنید.

وقتی تلفن زنگ می‌زند، بلافاصله به آن پاسخ ندهید. عادت کنید تا پایان زنگ سوم صبر کنید. از این فرصت برای تمرین نفس کشیدن و آرامش استفاده کنید . افرادی که این عادت را دارند با تعادل و بهتر  به تلفن ها جواب می‌دهند.

 

تجزیه و تحلیل آمار

تجزیه و تحلیل نحوه خرید مشتریان، روزهایی که بیشترین خرید انجام می‌شود. چه روزهایی از هفته ایمیل بفرستیم بهتر خرید انجام می شود. تصمیم گیری بر مبنای معیارها و پارامترهای بازاریابی

۱ – تعداد تماس های روزانه

۲ – تعداد فروش های روزانه

۳ – خریدهای سایت بر بازدیدها

بر روی بهبود کدام زیر سیستم بیشتر کار کنیم. پر کاربرد ترین، مشکل ساز ترین، پر سود ترین

 

 

NPS   چیست؟ در زمان گرفتن بازخور از مشتریان

Net Promoter Score

سوال اول از مشتری، بین ۰ تا ۱۰ چه امتیازی به محصول یا خدمات ما می دهید؟

سوال دوم از مشتری، چگونه ما می توانیم از شما امتیاز ۱۰ بگیریم؟

امتیاز های ۱ تا ۶  افرادی هستند که از شما بدگویی می کنند.

امتیازهای ۷ و ۸ افراد بی تفاوت‌اند.

امتیازهای ۹ و ۱۰ افرادی با انگیزه‌ای هستند که کار شما را به دیگران تعریف می کنند.

 

چند نمونه روش بازاریابی:

نمونه ۱ :

برای فروش یک نوع کرم جدید نرم‌کننده و بر‌طرف‌کننده‌ی اشکالات پوستی، یکسری خانم با پوست زیبا و سالم استخدام می‌کنند، آنها را به مراکز تجمع خانم‌ها از جمله سالن‌های آرایش می‌فرستند تا نسبت به عملکرد خوب و تجربه‌ی شده محصول، تبلیغ کنند. در این روش از تکنیک سهیم کردن بازاریاب‌ها به نسبت فروش در سود استفاده می‌شود.

نمونه ۲ :

برای فروش جگر، استفاده از فرآیند سنتی بازاریابی و فروش که یک تکّه دنبه را روی ذغال انداخته، بوی دنبه، دماغ مشتریان را تحریک کرده و تاثیر بر احساس گرسنگی فرد می‌کند و در نهایت مراجعه و خرید جگر

 

نوشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

کارشناس سیستم سازی کسب و کار شوید. 

تصویر شما نسبت به پول و ثروت

همه ما یک فروشنده ایم

همه ما یک فروشنده ایم . در بازار کسب و کار، یک نفر محصول می فروشد، یک نفر خدمات می فروشد، متخصص مهارت و تخصص می فروشد،  معلم اطلاعات می فروشد، همسر و شریک زندگی عشق و محبت می فروشد، لذا همه ما یک فروشنده ایم و یادگیری روش ها و تکنیک های ارتباط موثر با دیگران برای همه مفید و موثر و باعث بهبود عملکرد فردی مان می شود.

من علیرضا شجاعی، میزبان شما به عنوان مشاور سیستم سازی بهبود عملکرد فردی و سازمانی، فروشنده اطلاعات و محصولات آموزشی هستم، و می‌بایست بازاریابی و فروش محصولات آموزشی را بدانم. فرق بین یک کتاب پر‌فروش و کتابی که نویسنده‌اش کتاب را چاپ کرده و در انباری منزل تلمبار شده و فروش نمی‌رود، فقط کیفیت محتویات آن نیست. نویسنده کتاب پر‌فروش مهارت بازاریابی و فروش کتاب را داشته است.

در هر کسب و کاری قبل از اینکه اقدام به تولید محصولی (منظور از محصول یعنی محصول و خدمات ) نماییم باید به فکر نحوه فروش آن محصول هم باشیم.   امروزه فقط حرفه‌ای‌ها برنده بازار هستند، بقیه تماشاچی هستند. همه ما به عنوان یک فروشنده برای حرفه‌ای شدن به دو مهارت نیاز دارد:  یک داشتن مهارت تولید محصول یا خدمات، و دو داشتن مهارت فروش

همه ما یک فروشنده ایم 

اجازه دهید در این قسمت چند نمونه از آگهی های دعوت به همکاری را با هم بررسی کنیم.

  نمونه ۱ :

یک موسسه بزرگ مطبوعاتی- تبلیغاتی در نظر دارد برای اجرای پروژه های بازاریابی  خود از افراد واجد شرایط که از اعتماد به نفس، مهارت کلامی و روابط عمومی قوی برخوردار باشند،دعوت به همکاری نماید .

نمونه ۲:

یک شرکت معتبر بازرگانی، به تعدادی بازاریاب خانم و آقا جهت فروش محصولات عطری نیازمند است.

نمونه ۳ :

شرکت تولید کننده محصولات آرایشی و بهداشتی، جهت تکمیل کادر فروش خود تعدادی نیروی مجرب با حقوق و مزایای عالی استخدام می‌نماید.

همانطور که در نمونه آگهی های استخدام ملاحظه می فرمایید درصد زیادی از آگهی های دعوت به همکاری برای جذب افرادی است که با مهارتهای فروشندگی آشنا هستند. امروزه مشکل اکثر صاحبان کسب و کار، تولید محصول نیست بلکه فروش آن است. در دهه‌های گذشته تقاضای محصول از عرضه بیشتر و دغدغه مدیران فقط تولید بیشتر بود.  تولید‌کنندگان محصول یا خدمات برندگان بازار کسب و کار بودند، ولی امروز فروش محصول دغدغه مدیران می باشد.

اگر به ویژگی های مورد نیاز در آگهی‌های استخدام توجه کنید (روابط عمومی بالا و خوش برخورد، فن بیان، آراستگی، فعال و با انرژی، آشنا به فنون مذاکره، بازاریاب حرفه ای در زمینه پخش مویرگی، فروشنده تلفنی) از یک طرف بیشتر شرکت‌ها و صاحبان کسب و کار به دنبال تکمیل تیم فروش و استخدام فروشنده حرفه‌ای هستند. و از طرف دیگر افرادی که ویژگی ها و مهارتهای فروشندگی را دارند از شانس بیشتری برای استخدام نسبت به دیگران برخوردارند.

امروزه یکی از عوامل مشترک موفقیت فردی و سازمانی، داشتن مهارت فروشندگی یا ارتباط موثر با دیگران است.

در بهبود عملکرد فردی، داشتن ارتباط موثر با دیگران یعنی داشتن اعتماد به نفس، مهارت کلامی و روابط عمومی قوی

در بهبود عملکرد سازمانی،  داشتن ارتباط موثر با دیگران یعنی آشنایی با روش ها و تکنیک های بازاریابی و فروش

 

نوشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

مشتری را محترم بشماریم

مشتری را محترم بشماریم

در متن نوشته مشتری را محترم بشماریم، نحوه ارتباط با فرزند، همسر، همکار، مخاطب و مشتری بیان شده است. مشتری یکجا فرزند شماست، یکجا همسر شماست و در فضای سیستم سازی کسب و کار مشتری خریدار خدمات و محصولات شماست.

همیشه بیاد داشته باشیم که مشتری فقط خریدار محصول ما نیست، بلکه خریدار محصول ما به همراه آن احساس خوبی است که در زمان خرید محصول به او دست داده است. مشتری را محترم بشماریم تا احساس و خاطره خوبی از خریدش به همراه داشته باشد.   

مشتری را محترم بشماریم، احترام مقدمه صمیمیت است.  

مرد دوستدار احترام و عاشق قدرت است و از این که توانا و قدرتمند باشد لذّت می برد . مشتری را محترم بشماریم یعنی شما باید قدرتمندی را در او به اوج برسانید . مبادا این حس را در او سرکوب کرده و یا از او انتقاد کنید .

اگر می بینید همسرتان با همه به جز شما صمیمی است علتش در خودتان است . زیرا کسی جز شما او را کوچک نمی کند . به هیچ وجه به او سرکوب نزنید ، زیرا این کار ضد صمیمیّت است . از کارهای خوب او استقبال کنید.

اگر همسرتان برای تولد شما هدیه‌ای خرید ، فوراً از او نپرسید چند خریده‌ای ؟ یا خیلی به تو گران فروخته‌اند و یا اینکه همیشه سرت را کلاه می‌گذارند . بگذارید او خوشحال باشد که توانسته است شما را شاد کند. 

همواره تلاش کنید در تفریحات و سرگرمی های همسرتان شرکت داشته باشید . زیرا با همیاری شما  او هیچ وقت احساس تنهایی نمی‌کند و به دیگران تمسک نخواهد جست و شما به تنهایی مالک قلب او خواهید بود.

احساس خوشبختی و سعادت انسان ها در صمیمی شدن با یکدیگر است . دوستان مشترک، تفریحات و افکار و عقاید و سلیقه های مشترک از عوامل اصلی رفاقت هستند. این عوامل موجب صمیمیت و  وابسته شدن انسان ها نسبت به یکدیگر است.

مشتری را محترم بشماریم، چرا که ما همه می خواهیم احساس کنیم خاص هستیم . فکر می‌کنید چرا ورودمان را به منزل اعلام می‌کنیم؟ کدام مرد یا زنی است که نگوید: سلام، من آمدم. و یا کسی خانه نیست؟ ما این ها را می‌گوییم چون می‌خواهیم مورد شناسایی و احترام قرار گیریم. وقتی جواب لفظی به این اعلام می‌شنویم : من در اتاق هستم ، من دارم با تلفن صحبت می‌کنم . بدون هیچ ارتباط فیزیکی ، احساس تهی بودن و طرد شدن می‌کنیم.

زنان و مردان بسیاری به من گفته‌اند که ، هر چند تمام روز را منتظر بودن با همسرشان هستند ، اما به دلایلی ناشناخته وقتی هم با همسرشان هستند ، احساس تنهایی می‌کنند . از آن جایی که احساس طرد شدن و متصل بودن در یک زمان ممکن نیست، راه حل ساده است . راه حل همان بوسه ۱۰ ثانیه‌ای است . 

مشتری را محترم بشماریم،  مشتری میهمان شماست. 

  نگوییم بچه است، کوچولوست، نمی‌فهمد . نکند وقتی کودکی یا نوجوانی حرف می‌زند یا نوشته ای را نشان می‌دهد و یا به هر شکل یا گونه‌ای برای ما پیامی می دهد به وی بی‌توجهی کنیم . احترامش نگذاریم و تحقیرش نماییم. مطمئن باشیم ارتباطی اینگونه یعنی از دست دادن ، پریشان کردن و شکستن آن کودک و نوجوان ، باز خورد تحقیر آمیز به پیام یعنی فرستادن او به جمع و دامان افراد ناباب، یعنی واداشتن وی به رفاقتهای ناجور.

 و از آن طرف مشتری را محترم بشماریم، احترام گذاشتن ، توجه کردن و پیامش را خوب و فعال شنیدن که همان ارتباط مثبت است ، یعنی او را تقویت و تایید نمودن، یعنی احساس تنهایی را از او گرفتن ، و او را با خود همراه و یار ساختن ، یعنی کودک و نوجوان را با خویش رفیق و او را همچنان در دامان خود نگه داشتن است.

قبول کنیم که هرگاه رابطه‌ای قطع و گسسته می‌شود، رفیقی از ما جدا میگردد ، فرزندمان به ما پشت می‌کند . با ما بیگانه می‌شود و عاملش خود ماییم .

این ما هستیم که با ارتباط منفی، با تحقیر ، با بی‌احترامی و به پیامها پاسخ نارسا دادن ، باعث قطع رابطه ما می‌شویم . بی‌خودی دیگران را متهم نکنیم.

جمعی در مسجد منتظر بودند تا با پیامبر اکرم (ص) نماز جماعت بخوانند ولی هر چه انتظار کشیدند خبری از پیامبر نشد.  کسی را سراغ ایشان فرستادند شخص مزبور رفت و در کمال تعجب دید که نبی مکرم داخل کوچه و روی خاکها با بچه‌های کوچک در حال بازی هستند. گفت که مردم منتظرند تا با شما نماز جماعت بخوانند. رسول رحمت می‌فرمایند : می دانم اما تا اینها راضی نشوند و رهایم نکنند نمی توانم بیایم. شخص خواست به زور بچه‌ها را از پیامبر جدا نماید ولی ایشان مانع شدند، بالاخره تا رضایت بچه‌ها حاصل نشد امین وحی همانجا ماندند .

   در نمازی پیامبر سجده‌ای را طولانی میخواند، اصحاب بعد از نماز علت را سوال می‌کنند، می‌فرمایند : 

در مسجد بودم که حسن (ع) بر پشتم سوار شد. منتظر ماندم پایین بیاید لذا سجده طولانی شد. حضرت همیشه دست دختر کوچک خود زهرای مرضیه (س) را می‌بوسند و به ایشان می‌گویند دخترم من از تو بوی بهشت استشمام می‌نمایم. و یا حتما شنیده‌ایم که هیچکس نتوانست در سلام کردن به پیامبر اکرم (ص) پیشدستی نماید.

  پپامبر میهمان‌دوست و میهمان‌نواز بود و میهمان را راهنمای بهشت می‌دانست و می‌فرمود : هر خانه‌ای که میهمانی وارد آن نشود ، فرشتگان وارد آن خانه نمی‌شوند . هنگامی که کاروان فرستادگان نجاشی در مدینه به محضر رسول خدا وارد شدند، آن حضرت بر خاست و خودش به آنان خدمت کرد . همچنین نقل شده است که در یکی از جبهه‌های جنگ پیامبر مشغول نماز بود . گروهی مسافر از کنار اردوگاه آن حضرت عبور کردند و با اصحاب پیامبر ملاقات نموده ، احوال پیامبر را از آنان پرسیدند و به او سلام رساندند و سپس از آن جا گذشتند . رسول خدا بعد از نماز و آگاهی از ماجرا در حالی که خشمگین بود، به اصحاب اعتراض کرده فرمود : سوارانی به این‌جا  می‌آیند و سلام خود را به من می‌رسانند و جویای حال من می‌شوند ،  ولی شما آنان را به مهمانی دعوت  نمی‌کنید؟  

مشتری را محترم بشماریم، انصافا اگر ما فقط اندکی از این همه حرمت و تجلیل را نسبت به بچه‌ها، بزرگان ، مخاطبین و مشتریان داشته باشیم، چه خواهد شد؟ آیا دیگر بچه‌ها با ما بیگانه خواهند شد؟ و آدمها از ما دوری خواهند گزید؟  

شنیدم در شرکتی چندین مدیر عامل به دلیل اعتراض و اعتصاب کارگری جابجا شده بودند ، حتی کارگران یکی را به نحوی تحقیر‌کننده سوار بر فرقان از شرکت بیرون کرده بودند . مدیر جدید نفرات اصلی مخالفین و سران حرکتهای کارگری را  برای گفتگو به دفتر کارش دعوت نمود ، و از آنها درخواست کرد تا خواسته‌هایشان را مطرح نمایند . کارگران یکی یکی خواسته ها و نیازمندیهای کاریشان را مطرح نمودند .

در طول مدت این گفتگو مدیر عامل جدید بارها از آنها درخواست می‌کرد که نقطه نظر یا انتقادی را فراموش نکنند، هر آنچه در فکرشان است مطرح نمایند. او با خونسردی کامل به تمام صحبت‌های کارگران گوش داد. او شنونده خوبی برای آنها بود.

در پایان جلسه کارگران از اینکه برای اولین بار یک مدیر عامل بطور دوستانه به حرف‌های آنها گوش داده بود متعجب شده بودند. همین ارتباط دو‌طرفه مدیریت با آنها مانند آبی بر آتش ، خاموش‌کننده  اعتراض و اعتصابات کارگری بود.

 به همان اندازه که مشتری انتظار دارد بهبود و کارآیی بهتری در ارائه خدمات ببیند، کارکنان یک اداره هم حق دارند در مورد وضعیت کار اظهار نظر کنند.

از چیز‌های مهمی که ما آموخته‌ایم ، این است که ارتباط نزدیکی بین رضایت کارکنان و رضایت مشتری وجود دارد . چنانچه کارکنان شما از فقدان بعضی از نیازهای اصلی بطور مثال  دریافت پاداش  عادلانه و هماهنگ با میزان عملکرد کاری، و سایر نیازهایی که شما بهتر می دانید افسرده و ناراحت باشند، این افراد دیگر به مشتری توجهی نخواهند داشت.       

مشتری را محترم بشماریم، آن چه را بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند.

   اگر می‌خواهید طرف توجه دیگران قرار گیرید ، مردم را دست‌کم نگیرید همیشه آنها را فراتر از آن چه خود تصور می‌کنید، ببینید. اگر می‌خواهیم برای ما احترام قائل شوند ، برایشان احترام قائل شویم ، اگر می‌خواهیم به ما خوبی و محبت کنند، به دیگران خوبی و محبت کنیم . اگر دوست ندارید کسی پشت سرتان صحبت کند ، پشت سر کسی صحبت نکنید . اگر دوست ندارید دیگران از روی رفتارتان یا شنیده‌هایشان ( پیش داوری کردن در مورد دیگران )  در مورد شما قضاوت کنند ، شما هم دیگران را اینگونه قضاوت نکنید، و ده ها اگر دیگر تا بتوانید با آنها ارتباط و همکاری داشته باشید.

به این نحو در چگونگی و رفتار خود نسبت به دیگران دگرگونی زیادی به وجود می‌آید . نحوه اندیشیدن شما موجب آزادی از قید و بند‌هایی که بر دست و پای افکار و عقاید خود زده اید، خواهد گردید، و بر موانعی که در ذهنتان به وجود آورده‌اید غلبه خواهید کرد و آنها را از پیش پایتان بر خواهید داشت .

بدانید که آن قضاوتی که در مورد دیگران دارید و همان احساس و همان اندیشه سرانجام به سوی خودتان بر می گردد .

این گفتار و کردار مردم نیست که بر ما تاثیر می‌گذارد ، بلکه واکنش ما در مقابل گفته و عمل دیگران است که حائز اهمیت می‌شود . اگر از سگ بترسید یا از سگان بدتان بیاید یقین داشته باشید که مورد حمله آنها قرار خواهید گرفت، سگ از موجوداتی است که از ارتعاشات ضمیر باطن هرکس به نیت باطنی او پی‌خواهد برد و به عکس العمل خواهند پرداخت . بسیاری از اشخاص نیز از این صفت برخوردارند و مثل سگان و گربه‌ها قادر به تشخیص ارتعاشات مزبور می باشند و  واکنش نشان می دهند . اکنون می توان فهمید که چرا برخی همکاران  لطمه هایی شدید خورده اند ، زیرا آنها همیشه به دنبال عیب و ایراد افراد می‌گردند ، و به یاد داشته باشید که اگر به دنبال عیب و ایراد فردی بگردید بی‌گمان آن را خواهید یافت . همانطور که اگر به دنبال چیزهای خوب فرد بگردید بی‌گمان به چیزهای خوب خواهید رسید .    

  بعبارتی از در ذهنتان نحوه تلقی خود را از برداشت های همکاران خود تغییر دهید و حقایق زندگی را سوء تغییر نکنید . عواطف کینه توزانه در کلام و رفتار و حتی نوشته‌ها اثرات خود را آشکار می‌سازد و اطرافیان به نیت باطنی انسان پی می‌برند.

نوشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

 

انسان فقط همین جسم مادی نیست

انسان فقط همین جسم مادی نیست.

انسان فقط همین جسم مادی نیست. خدا هست و عاشقانه دوستدار موفقیت و سلامتی و خوشبختی بندگانش است.

مدیر گرامی، سلام   

سلام نامی از نام های خداست.

سلام تحیّت اهل بهشت است.

سلام پیام پروردگار رحیم است.

سلام کلید شروع هر کلام و نوشته ای است.

سلام عامل محبت و الفت است.

سلام اولین تحفه و هدیه دو انسان است.

سلام آرزوی سلامتی برای بندگان خداست.

سلام اعلام حضور و اجازه برای ورود است.

سلام پیام آور انس و دوستی است .

سلام استقبال از هر خیر و کلید هر کلام است.

سلام ای بنده خوب خدا ، ای جانشین و خلیفه و قائم مقام او بر روی زمین، ای کسی که خدای رحمان در خلقت تو بر همه جهان افتخار کرد و آنقدر تو را دوست داشت که تو را اشرف مخلوقات خود خواند و به فرشتگان درگاهش فرمان داد که تو را سجده کنند و تو را سجده کردند و همواره تو را نظاره می‌کند که تو در این جهان چه می کنی.

 خود را بشناس و خود را از نو تعریف کن و به رمز و راز عشقی که بین تو و خدای رحمان است پی ببر و بدان که چقدر خدای رحمان تو را عاشقانه و صمیمانه دوست دارد و بوجود تو افتخار می کند.

 انسان فقط همین جسم مادی نیست.

در دنیا خیلی چیزهاست که دیده نمی شوند و ما برای درک آنها به یک وسیله و ابزار دیگر نیازمندیم . اشعه ایکس دیدنی نیست ، اما اثر آن را بر روی یک فیلم حساس می توانیم مشاهده کنیم . جریان الکتریسیته دیدنی نیست اما اثر آن مثل گرما و نور یا حرکت خبر از وجود آن می دهد  تفکر و اندیشه را هیچ کس ندیده اما آثار آن برای همه مشهود و روشن است .

بدن فیزیکی ما هم نمود و نشانه آن بعد واقعی و خویشتن حقیقی است.  در واقع خویشتن واقعی ما با بدن فیزیکی قابل شناسایی است، چیزی که ما از آن به اسم مرگ نام می بریم نابودی بدن فیزیکی و رهایی خود واقعی از آن است .

 تمامی سرچشمه اعمال و کردار این بدن از آن خود ناپیداست و دسترسی به آن تا زمانیکه باور به وجود آن در ما ایجاد نشده است غیر ممکن است .

 در زمان کودکی که دارای ضمیری پاک و روحی عاری از گناهان هستیم، راحت تر می توانیم  خویشتن واقعی را درک کنیم . اما به مرور که وارد زندگی معمول  می شویم آموزشها و باورهای غلطی را از جامعه می‌گیریم و بیشتر توان و انرژی صرف پاسخگویی به جسم فیزیکی مان می شود، خود واقعی را فراموش کرده و منکر او می شویم .

 برای رهایی از این پندار می بایست فکر خود را از محدودیت های دنیای مادی آزاد کرده و امکان وجود ابعاد دیگر خویشتن را فراهم کنیم . با این کار حس قشنگی را در خود احساس خواهیم کرد . شما امواج لذت بخشی را در درون خویش تجربه خواهید کرد شبیه نوازش کردن کودکان با یک پر نرم .

همه عارفان در طول تاریخ این سیاره با طی مدارجی به درک حضور الهی دست یافته اند ، ممکن است میان روشهایی که اینها برگرفتند تفاوتهایی به چشم بخورد لیکن به هر حال جای تردید نیست که به این وصل نائل آمدند و توانستند هویت خویش را در وجود لایتناهی خدا منحل سازند و باز به قالب تن در این جهان درآمده و حاصل حکمتی را که در این تجربه شاهد بوده اند در قالب اشعار و ادب نامه ها از خود باقی گذارند، یک عامل در همه این عارفان مشترک است و آن اینکه افراد به تنهایی و از مجرای درون این مدارج را طی کرده اند و این درجه از کمال بدون شناخت واقعی خویش برای هیچ کس میسر نخواهد بود . کلید واقعی در این است که توجه آگاهانه خود را از خویش مادی سلب کرده و آن را به آگاهی معنوی معطوف کنیم .

 ما موجوداتی  روحانی  هستیم  با تجربه های انسانی نه انسانهایی با تجربه های روحانی ، هر کدام از ما بارقه های نور الهی هستیم ، این نور جوهره وجودی ماست .  ما انسانی  نیستیم که  زندگی روحانی را سپری می کند ، بلکه روحی هستیم که زندگی انسانی را از سر می گذراند.

خود واقعی ما مثل یک لیوان آبی است که از منشاء اصلی خود یعنی اقیانوس جدا شده است . قطره لیوان آب تا زمانی که از منشاء خود جدا است ، خود را از دیگر قطره های آب جدا می پندارد ، قدرتی ندارد، آرامش ندارد ، توانایی ندارد، … تا اینکه بخار شده و مجددا به منشاء اصلی اش بپیوندد.

 این برقراری ارتباط آگاهانه را می‌توانیم تصور کنیم . وکارهایی انجام دهیم که در نتیجه انجام آن کارها مثل : انفاق و بخشش ، دعا ، ایثار ، شکرگزاری، … دیگران را بخشی از وجود خود بدانیم ، خودمان را متصل به همه کس و همه چیز ببینیم  و در راه رسیدن به منشاء اصلی خود حرکت کنیم .

وقتی با شناخت  خدا، رابطه خود با خدا و رابطه خدا را با خود بفهمیم آنقدر از این دنیا لذت می بریم که نهایت ندارد. انگیزه سوخت موتور محرکه انسان است. انگیزه حرکت برای پول و ثروت، انگیزه حرکت فقط برای خود و انگیزه حرکت برای دیگران محدود است.  ولی انگیزه حرکت و فعالیت و کار برای خدا نامحدود است، خستگی به دنبال ندارد و انگیزه ای فنا ناپذیر است.

خدا کریم است و سفره ای که پهن کرده است، محدودیت ندارد.  سفره نعمت های الهی هیچوقت جمع نمی گردد.

دین یعنی ارتباط موثر با خدا، یعنی رفاقت با خدا، یعنی حرکت بخاطر و به سمت خداست. وقتی با خدا رفیق باشیم خدا هم هر چه دارد بپای رفیقش می دهد، رفاقتی که از روی اختیار است نه اجبار ، باید سر سفره و در ساحل اقیانوس فراوانی نعمت های خدا بنشینیم و دیگران هم سر این سفره بنشانیم.

نوشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید.

سیستم کسب و کار ثروت آفرین

ثروتمندان ادبیات مالی را می شناسند

ثروتمندان ادبیات مالی را می شناسند یعنی چه ؟ زندگی روزمره بشر امروزی مملو از تصمیمات مالی است ، تصمیماتی که شاید به ظاهر ساده باشند اما سرنوشت فرد یا حتی نسل بعدی را دستخوش تغییر کنند. با وجود این، چه بسیارند افرادی که به دلیل ناآگاهی، خود را سوار بر موج تصمیمات جامعه می‌کنند و البته در اغلب موارد نیز از این موضوع متحمل ضررهای مالی می‌شوند. با توجه به اهمیتی که اتخاذ تصمیمات مالی در زندگی افراد دارد، دانستن الفبای اقتصادی و مالی برای همه ضروری به نظر می‌رسد. به همین دلیل است که صاحب نظران سیستم سازی کسب و کار بر این باورند که گذراندن یک دوره آموزشی مبانی مالی می‌تواند برای هر فردی مفید واقع شود.

نتایج بررسی جدید نشان داده است که دو سوم مرد جهان در پاسخگویی به پرسش های ابتدایی یک آزمون دانش مالی شکست می‌خورند، به عبارتی دچار بی سوادی مالی هستند.

از طرفی احساس ما نسبت به ثروت، در میزان جذب آن مؤثر است. ما از تاریکی می‌ترسیم و احساس خوبی نداریم، هر‌چه روشنایی بیشتر باشد احساس بهتری خواهیم داشت. جهل‌و ناآگاهی، تاریکی است.  شناخت و آگاهی، نور و روشنایی است. هر‌چه با‌ واژه‌ها، مفاهیم و قوانین بازی ثروت بیشتر آشنا شویم به‌همان نسبت ثروت بیشتری را به‌سمت خود جذب خواهیم‌کرد.

 برای اینکه مغناطیس پول شویم، ابتدا باید ادبیات بازی ثروت را بیاموزیم. ثروتمندان، ادبیات مالی را می‌شناسند. آنها فرق بین دارایی‌و‌ بدهی را می‌دانند. ثروتمندان، دارایی جمع می‌کنند و بی‌پول‌ها و افراد طبقۀ متوسط بدهی جمع می‌کنند. 

علّت اینکه بیشتر مردم به مشکلات مالی دچار می‌شوند یا هرگز از لحاظ مالی پیشرفت نمی‌کنند، این نکته است که آنها بدهی‌های بسیار دارند و آنها را به‌اشتباه انداخته و خیال می‌کنند که صاحب دارایی‌اند. عدم فهم صحیح مفهوم این نوع کلمات باعث عقب‌ماندگی مالی افراد می‌شود.

تعریف برخی از کلمات را برای رسیدن به یک زبان مشترک با هم بررسی می‌کنیم.

 دارایی

آن چیزی است که پول به جیب ما وارد می‌کند.

 دارایی مادّی یا محسوس

به دارایی گفته می‌شود که دیده می‌شود مثل: پول نقد، زمین، ساختمان

دارایی معنوی یا نا‌محسوس

دارایی معنوی و سرمایۀ فکری که دیده نمی‌شود مثل: اطلاعات، حق‌ثبت، حق اختراع، ارزش برند یا نام تجاری، اعتبار شما بین اعضای خانواده و دوستان و همکاران.

با ارزش‌ترین دارایی معنوی منحصر به فرد ما، مغز و ذهن‌ماست. اگر آموزش مناسبی به آن بدهیم می‌تواند در‌لحظه ارزش زیادی برای ما خلق کند. پس می‌توان گفت بزرگ‌ترین ثروت انسان دانسته‌های او و بزرگ‌ترین بدهی انسان چیزهایی است که نمی‌داند. پس ابتدا روی آموزش یعنی سرمایه‌گذاری بر روی بزرگ‌ترین دارایی ما، مغزمان یا توانایی کسب درآمد سرمایه‌گذاری کنیم.

 بدهی

آن چیزی است که پول از جیب ما خارج می‌کند.

 بدهی خوب

بدهی یک مسئله رایج زندگی است. تقریباً همه‌ی ما خرید‌های مهم زندگی از جمله مسکن را با نوعی بدهی یا وام تهیه می‌کنیم. سؤال اینجاست که آیا همۀ این بدهی‌ها خوب هستند؟ بدهی خوب، بدهی‌ای است که صرف خرید دارایی می‌شود. بدهی‌خوب، ما را ثروتمندتر می‌کند. خرید بیمه عمر یک بدهی خوب است، بدهی وام خرید مسکن یک بدهی خوب است.

 بدهی بد

بدهی‌ای است که صرف خرید بدهی می شود. بدهی بد ما را فقیر‌تر می‌کند. گرفتن وام با سود بالا برای خرید خودرو یا لوازم لوکس زندگی یک بدهی بد است.

درآمد فعّال یا شغل

درآمدی است که در قبال کار مستقیم ایجاد می‌شود و نیازمند حضور فیزیکی‌مؤثر شخص و اختصاص زمان دارد. درآمدی است که به‌تناسب زمان اختصاص داده‌شده افزایش می‌یابد و سقف دارد؛ یعنی به‌طور خطی افزایش می‌یابد و به‌اندازۀ محدودیت زمانی که می‌توانید اختصاص دهید درآمد تولید می‌کنید، مانند: حقوق ماهیانۀ یک کارمند.

 درآمد غیر فعّال یا کسب

درآمدی است که در قبال کار غیر‌مستقیم  ایجاد می‌شود. این در‌آمد به حضور شخص و اختصاص زمان نیاز ندارد. بیشتر کار ذهنی است و سقف نیز ندارد، یعنی به‌طور تصاعدی درآمد افزایش می‌یابد. در‌آمدی که از یک دارایی مادّی حاصل می‌شود، مانند: سود‌نقدی سهام، سود سپرده‌گذاری، سود اوراق‌مشارکت، درآمد حاصل از املاک‌ و یا درآمد حاصل از دارایی‌های معنوی.

 دارایی کاذب یا دارایی غیر‌فعّال

دارایی‌ای است که  از چرخۀ کسب درآمد خارج می‌شود و راکد می‌ماند، مانند: پول نقدی که در قلّک نگهداری می‌شود. پول‌نقد هیچ‌گونه زایشی ندارد و غیر‌موّلد و غیر‌فعّال محسوب می‌شود. پول نقد به‌ علّت وجود تورم دائماً در حال کاهش ارزش است. یک واحد آپارتمان که اجاره داده نشده است، یک دارایی غیرفعّال است.

ثروت

میزان ثروت شما به‌اندازه‌ی تعداد روزهایی است که بدون کار‌کردن فیزیکی قادر باشید هزینه‌ی زندگی‌تان را با همین کیفیّت، بپردازید. بر‌خلاف تصوّر عموم مردم، ثروت با پول سنجیده نمی‌شود بلکه با زمان سنجیده می‌شود. به‌عبارت دیگر، اگر امروز دست از کار بکشید، چند‌روز، چند‌ماه، چند‌سال ثروتمند هستید.

پشتیبان مالی

پول‌نقد یا دارایی‌هایی همانند طلا که می‌توان به سرعت آنها را به پول نقد تبدیل کرد، که دست‌کم شش‌ماه هزینه‌های زندگی را پشتیبانی کنند.

 استقلال مالی

یکی از آرزوهای همه‌ی ما این است که بتوانیم روی پای خود بایستیم و از نظر مالی مستقل باشیم. یعنی اینکه دغدغه‌ی  پرداخت هزینه‌ی نیازهای اساسی زندگی خود را نداشته باشیم. به‌عبارت دیگر، در‌آمد غیر‌فعّال ما بیش از هزینه‌های روزمرّۀ زندگی‌مان باشد.

گردش نقدینگی

به ورود و خروج نقدینگی در یک تجارت، کسب و کار و یا پروژه گفته می‌شود. نسبت درآمد به‌مخارج، انعکاسی از گردش نقدینگی است. گردش پول بین درآمد‌و‌مخارج را گردش نقدینگی می‌نامند. وقتی با مفهوم گردش نقدینگی آشنا شویم، می‌توانیم بفهمیم چه‌اتفاقی درحال وقوع است و چطور پول‌دارها، پول‌دارتر می‌شوند.  این مهارت نشاندهنده‌ی هوش مالی‌و سواد مالی ماست. هشتاد ‌درصد مردم تحصیلات دارند ولی به گردش نقدینگی زندگی‌شان توجهی ندارند. وقتی با مفهوم گردش نقدینگی آشنا می‌شویم، می‌توانیم بهتر تفاوت دارایی و بدهی را تشخیص دهیم.

سیستم کسب و کار ثروت آفرین

 توضیحات تکمیلی در ارتباط با ثروتمندان ادبیات مالی را می شناسند:

 مفهوم دارایی و بدهی در شرایط مختلف اقتصادی و برای افراد مختلف، متفاوت است. برای نمونه:  با فرض نداشتن نرخ تورّم در بازار مسکن، وقتی مخارج تعمیرات‌و‌نگهداری و استهلاک یک آپارتمان که اجاره داده‌ایم از درآمد آن بالاتر رود، آن آپارتمان یک بدهی است نه یک دارایی. برای یک کارمند که به‌طور مستقیم نوع خودرو تأثیر زیادی بر افزایش درآمدش ندارد، داشتن یک خودرو گران‌قیمت که به احتمال زیاد هر ماه به خاطر هزینۀ نگهداری، بیمه، سوخت و اقساط ماهیانه مبلغ زیادی پول از جیب او بیرون می‌کشد،یک بدهی است، ولی برای یک مشاور مدیریت یا یک صاحب کسب‌و‌کار که داشتن یک خودرو لوکس و گران‌قیمت، باعث افزایش اعتبار و کسب درآمد بیشتر می‌شود، یک دارایی است.

 ذهن‌های فقیر به درآمد فعّال و افزایش آن خیلی علاقه‌مند هستند. صبح کارمند و بعد‌از‌ظهر مسافر‌کشی می‌کنند. صبح معلّم آموزش‌و‌ پرورش، و بعد‌از‌ظهر تدریس خصوصی دارند. ولی ذهن‌های ثروتمند به درآمد غیر‌فعّال علاقه‌مند هستند. آنها به دارایی‌هایشان توجه می‌کنند. یک جوان با رایانه و یک سایت و کار شبکۀ جهانی یعنی یک دارایی معنوی ۲۴ ساعته در تمام ۳۶۵ روز سال با مشتریان نا‌محدودی ارتباط کاری داشته و بالقوه می‌تواند درآمد زیادی کسب کند.

  فرد فقیر تا ۶۵ سالگی کار می‌کند تا به امنیت مالی‌و بازنشستگی برسد. او می‌خواهد با استفاده از پولی که به‌سختی به‌دست می‌آورد، از نظر شغلی بازنشسته شود.  فرد ثروتمند ترجیح می‌دهد با استفاده از پول‌های بانک و دارایی‌دیگران بازنشسته شود. چند سؤال از شما دوستان می‌پرسم :

چند سال طول می‌کشد تا بیست میلیون تومان پس‌انداز کنید؟

چه‌مدّت طول می‌کشد تا بیست میلیون تومان وام بگیرید؟

    فقط کافی است که ما وام خوب و وام بد را بشناسیم. به طور مثال، به نظر شما وام خرید مسکن وام خوب است یا وام خرید خودرو؟ البته تا حدودی بستگی به شرایط تورّم در هر جامعه دارد. در اکثر جوامع وام خرید مسکن وام خوب است،  سرمایه‌گذاری در زمینۀ املاک و مستغلات بازی و سرگرمی ثروتمندان است. ولی وام خرید خودرو وام بد است چرا که قیمت خودرو روز‌به‌روز کاهش می‌یابد.

یکی دیگر از منابع تامین مالی ما، دارایی دیگران از جمله خانواده و دوستان است. افرادی هستند که پول دارند ولی هیچ‌علاقه، وقت یا تخصّصی در پیدا‌کردن و اداره‌کردن سرمایه‌گذاری‌های خاصی ندارند. اگر ما بتوانیم ثابت کنیم که سرمایه‌گذاری ما، بازدهی خوبی برای سرمایه‌گذار خواهد داشت، در این‌صورت این افراد ممکن است منابع تأمین مالی خوبی باشند. ما می‌توانیم نزد آنها رفته و بخواهیم که با ما به‌طور شراکتی سرمایه‌گذاری کنند. در این‌صورت وقت و تلاش از ما و پول از آنها خواهد بود. یادمان باشد به‌دلیل وجود روابط عاطفی بین ما و اعضای خانواده و دوستان ترجیحاً این کار را انجام ندهیم. یک سرمایه‌گذاری ارزش آن را ندارد که یک رابطۀ فامیلی یا دوستانۀ قوی را به‌خطر بیندازیم. ولی درصورتی که برای تأمین منابع مالی نزد خانواده و فامیل یا دوستان خود می رویم با آنها به عنوان یک سرمایه‌گذار رفتار کنیم، و به‌عنوان کسانی که ما را دوست دارند و دست ما را خواهند گرفت، رفتار نکنیم.

اگر می‌خواهیم یک سرمایه‌گذار حرفه‌ای بشویم، پس در هر سرمایه‌گذاری به‌صورت حرفه‌ای عمل کنیم. برای سرمایه‌گذاران خود مشخص کنیم که چگونه پول آنها را که به‌عنوان وام نه‌قرض، دریافت کرده‌ایم  پس‌خواهیم داد و آنها بازدۀ سرمایه‌گذاری در قبال پولشان را چگونه دریافت خواهند کرد. نوشته و قراردادی بین خود و آنها داشته باشیم.

در حالی که به عنوان مقاله یعنی ثروتمندان ادبیات مالی را می شناسند فکر می کنید، حائز اهمیت است که این سؤالات را از خود بپرسیم:

۱ – آیا حقوق ماهانه دریافت می‌کنیم یا ساعتی، یا دقیقه‌ای؟
۲ – آیا به‌ازای ۸ ساعت در روز پول در‌می‌آوریم یا ۲۴ ساعت در روز؟
۳ – آیا منابع چند‌گانه‌ی درآمد داریم؟ یا اگر کارمان را متوقف کنیم، باز هم درآمد‌مان ادامه می‌یابد؟

یعنی در گام اوّل با پاسخ به این پرسش‌ها، ارزیابی واقع‌گرایانه از اینکه ما کجا هستیم، به‌دست آوریم. قبل از اینکه به جایی که می‌خواهیم برسیم، باید بدانیم که اکنون در کجا هستیم. و در گام دوّم، مشخص کنیم که به کجا می‌خواهیم برویم.

منابع: برداشتی از کتاب اندیشه های ثروت آفرین

 نوشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید.  

قانون بخشش یا خلا

ساخت زنجیره محصولات آموزشی

چرا باید در سیستم سازی کسب و کار ساخت زنجیره محصولات آموزشی را در برنامه داشته باشیم. هدف از سیستم سازی کسب و کار طراحی ساختاری ساده برای کار کمتر و درآمد بیشتر است. 

هدف تجاری :

از یک طرف تمام ثروتمندان با فروش محصول ثروتمند شده اند! ولی تعداد زیادی از افراد با تجربه و تحصیل کرده اطلاعات و تجربیات ارزشمندی دارند، ولی محصول یا زنجیره ای از محصولات مختلف برای فروختن ندارند. یعنی نمی توانند اطلاعات و تجربیات خود را به محصولی قابل فروش تبدیل کنند. 

هدف انسانی :

از طرف دیگر تعداد زیادی از مدیران و صاحبان کسب و کار، اطلاعات و تجربیات گران بهای حاصل سال ها تلاش و پشتکار را با خود جابجا می کنند، ولی هیچوقت بفکر آن نبوده اند که آنها را به محصولی جهت انتقال به نسل های بعدی تبدیل کنند. دانش و تجربیات گرانقیمتی که به همراه نابودی جسم فیزیکی آنها نابود و از بین می رود.

سرمایه گذاری بر روی تولید محصولات آموزشی، یک سرمایه گذاری معنوی و انسانی است. سرمایه گذاری با نرخ سود چشمگیر که هیچوقت از بین نخواهد رفت. ما ایرانی ها حافظ  را با دیوانش، سعدی را با گلستانش و فردوسی را با شاهنامه اش می شناسیم. ملک و املاک، طلا و جواهر، میز و صندلی، پست و مقام آنها نیست و نابود شده است ولی کتاب کاغذی آنها قرن ها زنده است.      

شما خواننده عزیز تا به حال کدامیک از محصولات آموزشی را تولید کرده اید؟

ساخت زنجیره محصولات آموزشی یعنی:

تولید مقاله، کتاب کاغذی، کتاب الکترونیکی، سی دی صوتی، دی وی دی فیلم، جزوه آموزشی، بسته های آموزشی، کارگاه آموزشی، همایش و سمینار، مشاوره ، کارت های آموزشی

چگونه با ساختن زنجیره محصولات آموزشی، فروش را افزایش دهیم؟ زنجیره محصولات شامل چهار گروه محصول می باشند.

محصولات رایگان
محصولات ارزان
محصولات گران
محصول یا خدمات اختصاصی

در این زنجیره هر محصول ابزار تبلیغات محصول دیگر است.
ساخت زنجیره محصولات آموزشی شامل :

محصولات رایگان:

اگر مشتریان شما را نشناسند، به شما اعتماد نخواهند کرد. شما حتی با هزینه های سنگین تبلیغاتی فروش خوبی نخواهید داشت. راه حل چیست؟ در ابتدا محصول رایگان ارائه می دهید تا خودتان را به مشتریان معرفی نمایید. برای نمونه مقاله و کتاب الکترونیکی که در آنها با بیان بخشی از محتویات و چاپ عکس جلد، کتاب خودتان را به عنوان یک محصول ارزان قیمت معرفی کرده اید.

محصولات ارزان قیمت: 

فروش محصول ارزان قیمت  ابزار بازاریابی برای محصولات گران می باشد. برای نمونه برای من و شما به عنوان افراد معمولی و ناشناخته، چاپ کتاب با توجه به سرمایه و زمانی که به تهیه و چاپ و توزیع و فروش آن اختصاص می دهیم، به صرفه نیست. دوره زمانی بازگشت سرمایه گذاری در بازار کتاب حداقل دو ساله است. کتاب جایگاهی برای معرفی، کسب اعتبار و بازاریابی محصولات گران قیمت ما می باشد. در داخل کتاب به سی دی فایل های صوتی و فیلم های آموزشی به عنوان محصولات گران قیمت تهیه شده بر اساس محتویات کتاب اشاره می کنیم.

محصولات گران قیمت:

در این گروه محصولات، محصول یا خدمات اختصاصی خود را معرفی کرده ایم. در فایل های صوتی و تصویری به وجود کارگاه های تخصصی، دوره های  دراز مدت  و نحوه ثبت نام، هماهنگی و رزرو جهت شرکت در دوره و یا نحوه ارائه خدمات مشاوره یا سخنرانی اشاره کرده ایم.

به این ترتیب با ساختن زنجیره محصول، علاوه بر داشتن بازاریابی موثر تر، در هزینه های تبلیغات صرفه جویی قابل توجهی داشته ایم. مشتری با استفاده از یکی از محصولات رایگان شما (مقاله یا کتاب الکترونیکی، نوشته های رایگان سایت شما، …) به داخل مسیر استفاده از یک زنجیره محصول هدایت شده است.

نوشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

چرا کتاب بنویسیم؟ 

عوامل پر فروش شدن کتاب

 

تصویر اهرم رنج و لذت

خودمان را بشناسیم

خودمان را بشناسیم، اولین وظیفه و بالاترین مسئولیت  بشر شناخت خویش است. همه بزرگان معتقد هستند که علت اصلی شکست ها و ناکامی‌های انسان و بردگی ذهن و فکر او ، غفلت و ناآگاهی از واقعیت‌ها و به ویژه و بالاتر از همه نا آگاهی او از درون خویشتن است.  درون انسان گنجهای نهفته در خود دارد و دارای انرژی بی‌کران برای تحول آدمی، تسکین آلام او ، شفای دردهایش و قدرت بی‌نظیر برای ایجاد یک زندگی زیبا ، آرام و سرشار از نشاط و شادمانی است.

خوشبختی زمانی میسر خواهد شد که خودمان را بشناسیم و بدین باور برسیم که دارای  توانمندی‌های درونی بسیاری هستیم . در حقیقت باید ارزش خویش را بشناسیم تا با اعتماد به نفس کامل برای رفع نواقص و حل مشکلات گام برداریم.

با ارزش ترین مسئله در زندگی آزادسازی انرژی‌ها و نیروهای نامحدود درون فکر انسان است. که اگر این نیروها را بشناسیم و آنها را تحت کنترل در‌آوریم و هماهنگ با اهداف و خواسته‌های‌مان از آنها بهره‌برداری کنیم، زندگی ارزشمند و با نشاطی را بر اساس آرمانهایمان رقم خواهیم زد.

با شناخت بهتر انسان از قدرت فکر خود، تصویر ذهنی بهتر و کامل‌تری  از خود خواهید داشت. اغلب ما عاقل‌تر، قوی‌تر و شایسته‌تر از آن هستیم که می‌پنداریم. با ایجاد تصویر ذهنی برتر ، توانایی‌ها ، استعدادها و قدرت‌های جدیدی ایجاد  نمی‌کنیم  این دارایی‌ها را همه داریم، در واقع آنها را مورد استفاده قرار می‌دهیم .

شاید بر‌اساس باورهای نادرست و عقاید بی‌اساس که از کودکی تا به امروز در ذهنمان جای گرفته‌اند ، تصویری که از خود ساخته‌ایم تصویری ضعیف ، مفلوک و بسیار ناتوان بوده است و در حقیقت این نوع نگاه به خویشتن مانع از آن بوده است که بتوانیم نیروها و توانایی‌های بالقوه و نامحدود خود را آزاد سازیم. همانند پرنده‌ای که در قفس بزرگ شده است و نمی‌داند در خارج از قفس او چه جهان پهناور و فضای بی‌انتهایی وجود دارد.

وقتی خودمان را بشناسیم و به توانایی‌های بالقوه و نامحدود خود پی ببریم و به این باور برسیم که گنجهای نهفته در خود داریم، تصویر جدیدی از خود خواهیم ساخت.  انسانی قوی، با شخصیت، توانگر، با اعتماد به نفس، و دیگر زندگی  در قفس را نمی‌پسندیم و به دنبال خانه‌ای متناسب با شخصیت انسانی خود هستیم.

تصور کنیم کارمندی هستیم حقوق بگیر، در خانه‌ای کوچک و با اثاثیه قدیمی زندگی می‌کنیم . نامه‌ای به دست ما می‌رسد، در نامه نوشته شده است که ما برنده قرعه کشی بانک شده‌ایم. در ابتدا باور نمی‌کنیم فکر می‌کنیم شوخی است ، به بانک مراجعه می‌کنیم و یقین پیدا می‌کنیم که برنده میلیون‌ها پول شده‌ایم. حال توانایی‌های مان را باور  می‌کنیم، می رویم منزلی بزرگ ، زیبا و عالی خریداری می‌کنیم، اثاثیه قدیمی و شکسته را می‌فروشیم و بدور می‌ریزیم و آنها را با  لوازم نو ،  متناسب و شایسته شخصیت جدیدمان جایگزین می کنیم ، چرا که باورمان نسبت به خودمان تغییر یافته است.

 امام علی (ع) می‌فرمایند: کمال معرفت و نهایت درجه این است که آدمی خود را بشناسد،  نابود شد کسی که ارزش خود را ندانست.

در ارتباط موثر با خود این سوال مطرح می‌باشد که  چرا باید خودمان را بشناسیم؟

در پاسخ به این سوال باید گفت:

 انسان معمولی دارای استعدادهای شکوفا نشده فراوانی است  ” ما مدیر زندگی خود هستیم ”  میزان استفاده ما از ابزاری بنام انسان بستگی به میزان شناخت و آگاهی ما از ” امکانات، استعداد، ظرفیت‌ها  و توانایی‌ها”  و نحوه بکار گرفتن و استفاده از این توانمندی هاست .

خودتان را گرامی بدارید. تا خودتان را دوست نداشته باشید کائنات چیزی به شما نمی‌دهد . خودتان را دوست داشته باشید. روزانه چند دفعه دست خود را ببوسید. گامهایی که انسان برای یافتن خویشتن و کشف طبیعت واقعی خود بر می‌دارد عشق به زندگی را در او تقویت کرده ، دور شدن از خود است که به افسردگی منجر می‌شود.

وقتی که شما خودتان را دوست داشته باشید، دیگران را دوست خواهید داشت. موارد مورد علاقه، نقاط قوت و توانایی‌ها و موفقیت‌های خود را می‌دانید، و در زمان برخورد با  افراد جدید  شما می‌دانید چه مطالبی برای مطرح کردن دارید. سریعتر می‌توانید با کسانی که نقاط مشترک فکری بیشتری با آنها دارید دوست شوید . دوستان خوب معمولا علاقمندی‌ها و هدفهای مشترکی دارند. عضویت در یک باشگاه ورزشی، حضور در یک کلاس، تماشا و علاقمندی به یک تیم یا رشته ورزشی

خودمان را بشناسیم باعث می شود که انسان تصمیم‌گیری بهتری در زمان انتخاب های سرنوشت ساز زندگی اش داشته باشد:

انتخاب رشته تحصیلی

انتخاب رشته ورزشی

انتخاب شغل و نوع کار

و انتخاب همسر، همسفر و  شریک زندگی

خودمان را بشناسیم تا جزء مردمان، با استعداد ولی ناموفق، با هوش اما شکست خورده، تحصیل کرده اما بیکار، نابغه ولی ناکام، زیبا ولی تنها نباشیم.

می‌خواهیم زندگی زیبایی بسازیم باید خودمان زیبا بشویم.

در انتها باید گفت، در سرزمین وجودی هر کدام از ما دو نیروی خیر و شر وجود دارد، اگر نتوانیم خودمان را بشناسیم و مدیریت کنیم ممکن است نیروی شر غلبه کند. اکثر جایتکارها آدم‌های معمولی هستند، ولی نتوانسته‌اند خود را مدیریت کنند.

ما مدیر زندگی خود هستیم. میزان استفاده ما از ابزاری به نام انسان بستگی به میزان شناخت و آگاهی ما از توانایی و ظرفیت‌ها و نحوه بکار گرفتن و استفاده از این توانمندی هاست .

خودمان را بشناسیم تا بتوانیم از تمام ظرفیت و استعداد خود استفاده کنیم .

ارتباط خود را با کائنات بشناسیم، خودشناسی مبنای همه ادیان و مکاتب است، زیرا انسان با شناخت خود به حقایق طبیعت و اسرار خلقت نیز آگاهی خواهد یافت.  در معرفت انسان همین بس که خود را بشناسد و در نادانیش همین بس که خود را نشناسد. هر کس نفس خود را بشناسد، دیگران را بهتر می‌شناسد و هر کس نسبت به نفس خود جاهل باشد نسبت به دیگران هم جاهل است.

   هر چه در ارتباط موثر با خود و یا خودشناسی بیشتر قدم برداریم و به پرورش امکانات بالقوه‌ای که در هر کس وجود دارد بپردازیم و به استعدادهای ارثی و خدادادی آگاهی پیدا کنیم ، بالطبع در ساختن خود و بالا بردن حد شکوفایی خود از نظر ساختمان بدنی، روحی، فکری، عاطفی و بالاخره در امور اجتماعی و ملی و اهداف زندگی توفیق بیشتری خواهیم یافت.

   هر چه بیشتر راجع به آنچه که واقعاً هستیم بدانیم، رفتار و زندگی خود را بهتر تنظیم خواهیم کرد .  بشر یک نیاز ذاتی به درک کائنات دارد تا بتواند اجزایی را که تجربه می‌کند در بستر وسیع‌تر قرار دهد. و جایگاه خودش در این بستر وسیع را بیابد. اگر انسان خود را بهتر بشناسد و ارتباطش را با کائنات و جهان هستی و فعالیتها بهتر بداند ، در افزایش توانایی برای زندگی، وفق دادن خود با محیط، و رشد فکری در یک جامعه پر تغییر، تلاش بیشتری خواهد داشت.

  اگر چه عالم از منظر ذات الهی واحد و یگانه است، از منظر نسبیت انفصال و دوگانگی بنیادینی میان جهان کوچک و جهان بزرگ وجود دارد. جهان بزرگ این جهانی است که در جزء جزء کثرت نامحدود خود اسماء و صفات الهی را باز می‌تاباند .

  جهان کوچک انسان است که همه این صفات را به شکل یکپارچه و کامل منعکس می‌سازد . جهان بزرگ و جهان کوچک مثل دو آینه‌اند که مقابل یکدیگر قرار داشته باشند. هر یک همه اوصاف آن دیگری را دربردارد ، اما یکی به نحو آفاقی و بیرونی و مفصل و دیگری به نحو انفسی و درونی و مجمل، لذا معرفت انسان به خویش اساسا متضمن معرفت به کل عالم هستی است.

منابع : برداشتی از کتاب موفقیت از من آغاز می گردد.  

نوشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

دوره نوابغ فروش

فرآیند تامین تجهیزات و خدمات

یکی از فرآیندهای کلیدی در سیستم سازی کسب و کار، فرآیند تامین تجهیزات و خدمات می باشد. در کسب و کارهای مختلف عناوین متفاوتی از جمله بازرگانی، خرید ، تدارکات را استفاده می کنند، ولی ماموریت همگی این عناوین یکسان است .

 ماموریت اصلی فرآیند تامین تجهیزات و خدمات عبارت است از تامین کالا، تجهیزات و خدمات مورد نیاز پروژه های شرکت می باشد .

فرآیند تامین تجهیزات و خدمات جزو فرآیندهای اصلی شرکت می باشد. به علت ماهیت ویژه فعالیت های تامین تجهیزات و خدمات شرکت که بر اساس مشخصات فنی و شرح قرارداد با  کارفرما انجام می شود، برنامه ریزی تامین قطعات، تجهیزات، اقلام مصرفی و سایر اقلام مورد نیاز هر پروژه باید مستقلا با توجه به ویژگی های خاص آن پروزه انجام شود.

تصویر فرآیند تامین تجهیزات و خدمات

فرآیند تامین تجهیزات و خدمات دارای زیر فرآیندهایی به شرح زیر است که از نظر ماهیت فعالیت ها با هم متفاوت می باشند.

 ۱ – زیر فرآیند شناسایی و ارزیابی تامین کنندگان

  ۲ – زیر فرآیند خرید و عقد قرارداد با تامین کنندگان

  ۳ – زیر فرآیند پیگیری اجرای قرارداد

  ۴ – زیر فرآیند  حمل، بیمه و ترخیص کالا و تجهیزات

  ۵ – زیر فرآیند انبارداری و کنترل موجودی ها

 

 مهمان عزیز یک نمونه فرآیند تامین تجهیزات و خدمات به عنوان یکی از محصولات سایت برای مطالعه شما دوستان تهیه شده است.

شما بعنوان مدیران و صاحبان کسب و کار یا یکی از مشاوران هوشمند مدیریت، با الگو گرفتن از این نمونه، می توانید فرآیند تامین تجهیزات و خدمات متناسب و هماهنگ با کسب و کار خودتان را تدوین نمایید.  

محتوای این نمونه مطابق آخرین الزامات ایزو ۹۰۰۱  ویرایش ۲۰۱۵ تهیه شده است.  

برای دسترسی به نمونه فرآیند تامین تجهیزات و خدمات بر روی نوشته زیر کلیک نمایید. 

نمونه فرآیند تامین تجهیزات و خدمات  

نوشته های مرتبط: 

کارشناس سیستم سازی کسب و کار شوید. 

تصویر نتایج عدم شناخت فرهنگ مشتری

عوامل شکست سیستم سازی کسب و کار مرتبط با کارکنان

آدرس نوشته درسایت: سیستم سازی کسب و کار/بهبود عملکرد سازمانی / آموزش سیستم سازی کسب و کار  

برای شناسایی سیستمی عوامل شکست سیستم سازی کسب و کار یا عوامل شکست مهندسی مجدد فرآیندها آنها را در سه بخش ذیل بررسی می‌کنیم.

۱–  افراد یا سرمایه های انسانی، بهبود عملکرد فردی

۲–  تجهیزات

۳–  مستندات (فرآیند، روش اجرایی، دستورالعمل)

 

۱ – افراد یا سرمایه های انسانی، بهبود عملکرد فردی

۱ -۱ – بی اعتنایی به ارزش ها و اعتقادات کارکنان یکی از عوامل شکست سیستم سازی کسب و کار است.

اگر افراد ضرورت تغییر و سیستم سازی کسب و کار را حس نکنند و استراتژی روشنی در پشت آن نبینند، اقدام تغییر بسیار سریع از بین می رود. دوم باید بدانند چگونه با این اقدام هماهنگ بشوند، چگونه می توانند در آن مشارکت داشته باشند و چگونه از آن سود ببرند. اگر این نیازها تامین نشود، فقدان تعهد ایجاد می شود و افراد از روی ذوق و شوق مشارکت نمی‌کنند، آنها به اجبار مشارکت خواهند کرد.

ما اغلب از اختلاف میان فرهنگ یادگیری و فرهنگ نتیجه گرا شگفت زده می شویم. موسیقی دانان معمولا در فرهنگ یادگیری زندگی می کنند و اغلب سازمان ها فرهنگ نتیجه گرا را تقویت می کنند. مدیران به دنبال نتیجه هستند، ولی کارکنان به دنبال مشارکت و یادگیری هستند.

در فرهنگ یادگیری به خودتان و دیگران اجازه می دهید تا اشتباه کنند. ولی در فرهنگ نتیجه گرا زیر‌دستان پی برده اند که برای اشتباه های خود مواخذه می شوند، بنابر این منتظر دستورها می مانند و به این ترتیب برداشت مدیران که کارکنان را آماده پذیرش و تفویض اختیار نمی‌دانند، تقویت می شود.

۱ -۲ – یکی دیگر از عوامل شکست سیستم سازی کسب و کار انتظار به راه افتادن مهندسی مجدد از سطوح پایین سازمان است.

در سازمان ها بدنه مدیریت یا صاحبان کسب و کار به دو طریق با سیستم سازی کسب و کار یا مهندسی مجدد فرآیندها و یا گرفتن کمک فکری در جهت بهبود مدیریت کسب و کار برخورد می کنند.

الف- فرهنگ قلدر مآبانه، مانع پیگیری کمک می شود. این تصور را ترویج می کنند که خودم می توانم آن را انجام بدهم، بسیاری از سازمان ها کمک خواستن و مهندسی مجدد فرآیندها را نشانه نقص می دانند. دائماً و پیوسته می خواهند فضای لبریز از اعتماد به خود را ایجاد نمایند. مدیر عامل ابراز می کند من برای نصیحت کردن بسیار پیر یا بسیار جوانم، به همین دلیل نمی توانند جلوی همکاران و زیر دستان خود به ندانستن تمام پاسخ ها اعتراف کنند و دیگر از بیرون کمکی نمی‌گیرند.

بسیاری از مدیران از درخواست کمک و راهنمایی ابا دارند. مهم ترین دلیلی که می توان برای این امر برشمرد این است که نمی‌دانند تا چه حد به راهنمایی دیگران محتاجند. مدیرانی که نمی دانند چه چیزهایی را نمی دانند و وقتی متوجه می شوند که خیلی دیر شده است و کاری نمی توان کرد.

ب – در مقابل طریقه اول، برخی از مدیران نیز به کمک مشاور بیرونی و پاسخ های سریعی که به مشکلات می دهند، عادت می‌کنند، مدیرانی که از مشاوران داخلی و بیرونی متعددی بهره می برند تا به تیم ها در تغییر فعالیت های کاری کمک کنند. ولی به دلایلی از جمله شلوغ بودن برنامه کاری روزانه به ایجاد خودآگاهی در سطح فردی و تیمی تمایلی ندارند. مدیران را باید با دادن آموزش و توجه به نتایج مطلوب و ایجاد علاقه به بازی، آگاهانه در مراحل سیستم سازی کسب و کار یا مهندسی مجدد فرآیندها مشارکت و حضور داشته باشند. نه اینکه کار را به طور کامل به سطوح پایین سازمان تفویض اختیار کنند. مدیرانی که به ارسال پاسخ های آماده به مشکلات بسنده می‌کنند، این امر مانع از جستجوی راه حل های بنیادی تر می‌گردد.

به دو دلیل سیستم سازی کسب و کار و یا مهندسی مجدد از پایین سازمان انجام نمی‌شود:

دلیل اول:

نخست اینکه فشار مورد نیاز سیستم سازی کسب و کار یا مهندسی مجدد فرآیندها باید از بالای سازمان تامین شود، چرا که کارکنان رده پایین دیدگاه گسترده‌ای درمورد سازمان و مشکلات فرآیندهای آن ندارند.

دلیل دوم: 

دوم آنکه مدیران میانی به دلیل ترس از به خطر افتادن توانایی‌ها و نفوذ و اختیارات کنونی، دست به اینگونه دگرگونی‌ها نمی‌زنند. برای نمونه شرکت ها در زمانی که بازار از شرایط خوبی برخوردار است و حجم تقاضا به مراتب خیلی بیشتر از حجم تولید محصول است، برای پاسخگویی به نیاز بازار ساختار سازمانی خود را توسعه می‌دهند. پیش بینی مدیریت‌های مختلف و افزایش جذب نیروی انسانی و حتی یک شرکت به دو یا چند شرکت که همگی کار مشابه‌ای را انجام می‌دهند، تبدیل می‌شود. ولی با توجه به تغییرات سریع و پیش‌بینی نشده در فضای کسب و کار، حجم تقاضای بازار به شدت کاهش می‌یابد.

راه حل در چیست؟ کاهش و کوچک‌کردن ساختار سازمانی و ادغام کردن شرکت‌ها می باشد، کارشناسان مهندسی مجدد فرآیندها چگونه می‌خواهند و می‌توانند به بدنه مدیران ارشد و مدیران میانی منعکس کنند که تعدادی از شما باید میز و صندلی و پست و مزایای مقامتان را کنار بگذارید، تا سه شرکت با سه ساختار سازمانی مدیران میانی به یک شرکت با یک ساختار سازمانی تقلیل و کاهش یابد.

کوشش به راضی نگهداشتن همگان، در اجرای مهندسی مجدد فرآیندها خیلی از واحدها منحل شده و شاید پاره‌ای از کارکنان پست خود را از دست بدهند، لذا کوشش در خشنود کردن همگان بی‌نتیجه خواهد بود.

تجربه شخصی علیرضا شجاعی به عنوان مشاور سیستم سازی کسب و کار از برخورد مدیران ارشد با موضوع سیستم سازی کسب و کار و پرورش تفکر سیستمی در دو وضعیت متفاوت: 
وضعیت اول: بازار از شرایط خوبی برخوردار است و حجم تقاضا به مراتب خیلی بیشتر از حجم تولید محصول و ارائه خدمات است.
صحبت ها و رفتار متداول مدیران ارشد: 
  • ما الان وقت نداریم، کارهای زیادی برای انجام دادن داریم، … 
  • باید به تولید محصولات و ارائه خدمات بیشتر بپردازیم، بهبود عملکرد و افزایش بهره وری کسب و کار را بگذار برای وقتی که سرمان خلوت تر بود. 
  • بریز بپاش و صرف هزینه های زیاد، توسعه ساختار سازمانی و افزایش سلسله مراتب سازمانی، تبدیل یک شرکت به چندین شرکت …..

(به خصوص در شرکت های دولتی و تبدیل یک شرکت به یک گروه از شرکت ها به اصطلاح هلدینگ، آن هم شاید با هدف توسعه کسب و کار و اشتغال جوانان ولی در اصل با هدف پولشویی و دریافت حقوق و مزایای به ظاهر قانونی ولی تصاعدی و چندین برابری مدیران ارشد، اعضای هیات مدیره یک شرکت پنج نفرند. اعضای هیات مدیره ۱۰ شرکت در یک گروه می بایست به طور طبیعی ۵۰ نفر باشند، ولی همان ۵ نفر یا تعداد کمی بیشتر، همزمان مدیر عامل، عضو موظف و یا غیر موظف و یا رئیس هیات مدیره ۱۰ شرکت می شوند، لذا حقوق و مزایا، حق شرکت در جلسات هیات مدیره، پاداش هیات مدیره حاصل از برگزاری مجمع سالیانه، عیدی و ….

یعنی مدیران این شرکت ها از چندین راه به ظاهر قانونی ظرفیت کسب درآمد خود را افزایش می دهند. کسی که در چندین شرکت به عنوان مدیر عامل، عضو و رئیس هیات مدیره درگیر می باشد، کسی که حتی وقت کافی و لیاقت و صلاحیت برای مدیریت یک شرکت را هم ندارد، دیگر وقت ندارد و کارهای زیادی برای انجام دادن دارد ، بی خیال پرورش تفکر سیستمی و بهبود بهره وری …)   

وضعیت دوم:  بازار از شرایط خوبی برخوردار نیست و حجم تولید محصول و ارائه خدمات و در نتیجه فروش و کسب درآمد کم شده است.

 صحبت ها و رفتار متداول مدیران ارشد:

  • ما الان پول نداریم حقوق کارکنان را بدهیم حالا شما چه حالی داری که از بهبود بهره وری و پرورش تفکر سیستمی صحبت می کنید. 
  • باید از صرف هزینه های اضافه مثل آموزش و فرهنگ سازی ، پذیرایی و …..جلوگیری کنیم.    
  • برنامه های تعلیق و کم کردن ظرفیت تولید و ارائه خدمات، تعدیل و کاهش کارکنان ، ……

(به خصوص در شرکت های دولتی که بصورت گروهی از شرکتها مدیریت می شوند، در کنار تمام برنامه های تعلیق و کاهش ظرفیت تولید محصول و ارائه خدمات و تعدیل و کم کردن کارکنان و کاهش هزینه ها و …. همچنان تعداد شرکتهای گروه نه تنها کاهش نمی یابد بلکه در حال افزایش است، تا راه های قانونی افزایش ظرفیت کسب درآمد مدیران ارشد و به اصطلاح یقه سفید ها افزایش یابد. شجاعی بی خیال پرورش تفکر سیستمی و بهبود بهره وری هدف افزایش ظرفیت کسب درآمد من مدیر است نه ما کارکنان ) 

 

وضعیت کسب و کار خوب باشد، وقت ندارند . 

وضعیت کسب و کار بد باشد، حال ندارند. 

توهم خودکفایی یا توهم ساخت داخل

 

 ۱ – ۳ – عدم برگزاری جلسات منظم دوره ای یا موردی با کارکنان یکی دیگر از عوامل شکست سیستم سازی کسب و کار است.  

تقریباً تمامی شرکت‌های موفق که به‌‌سرعت در کسب‌و‌کارشان رشد کرده‌اند، یک وجه مشترک بسیار مهم دارند. آنها جلسات منظمی برگزار می‌کنند که در آن، تمامی کارکنان ایده‌ها، نظرات و احساسات خود را در یک فضای به اندازه کافی صمیمی و قابل اعتماد و بدون هیچ ترسی بیان و به رشد تفکر سیستمی و شرکت کمک می‌کنند.

تجربه شخصی علیرضا شجاعی به عنوان مشاور سیستم سازی کسب و کار، در خیلی از شرکت ها بخصوص شرکت های دولتی که هدف مدیر ارشد بیشتر افزایش ظرفیت کسب درآمد خودش است نه مجموعه اش، فضای برگزاری جلسات به شکلی است که تمامی کارکنان با داشتن ترس از برخورد غیر منطقی و عامرانه مدیر ارشد و امنیت شغلی شان، فقط به تعریف از سیستم مدیریت مجموعه می پردازند. ما هیچ مشکلی نداریم، همه چیز عالی است ، بخواب که ما بیداریم، ….     

هر چه میزان مشارکت افراد کلیدی(از واحدهای مختلف سازمان که با مشکل ارتباط نزدیکی دارند) و طرف های ذینفع(مشتریان، تامین‌کنندگان،…) در ساختار غیر رسمی بیشتر باشد، بهره وری کار بیشتر خواهد بود. هر چه نفرات پیشا‌هنگ تیم سیستم ساز یا مهندسی مجدد فرآیندها زمان بیشتری را با خودشان صرف کنند و روش های خاص خودشان را برای انجام کار توسعه بدهند، از بقیه سازمان منزوی تر و دورتر می شوند، و فاصله این گروه با سایر اعضای سازمان بیشتر می شود. کار زیادی انجام می شود ولی دست آورد کمی به دنبال خواهد داشت. هر دو طرف احساس می کنند فشاری که متحمل می شوند قابل تحمل نیست، حق با آنهاست و دیگران اشتباه می کنند. اگر تیم پیشاهنگ به کارشان ادامه بدهند، موفقیت آنها شیوه های متداول را رد می کند. به هر حال آنها مانند بیگانگانی در سرزمینی غریب هستند که با سازمان در تضادند. هر چه بهبود بیشتر باشد، تهدید بالقوه ای که سایر بخش های سازمان احساس می کنند، بیشتر است.

یکی از بهترین دست آوردها در برگزاری جلسات دوره ای و موردی بحث و بررسی و رسیدن به یک زبان مشترک است. یکی از اثربخش ترین استراتژی ها استفاده از زبانی است که دیگران می فهمند. وقتی افراد کلماتی نا آشنا می شنوند، قبل از این که موضوع را متوجه شوند، خسته می شوند.

در زمان طراحی و پیاده سازی سیستم مدیریت یکپارچه و یا سیستم سازی کسب و کار، یک ساختار سازمانی غیر رسمی بقرار زیر پیش بینی می‌شود.

کمیته راهبری:

با عضویت مدیر عامل و تعدادی از مدیران ارشد شرکت با مسئولیت تعیین تکلیف و جمع بندی نقطه نظرات و  تصویب مدارک، موفقیت و شکست سیستم سازی کسب و کار به صلاحیت و مشارکت مدیران ارشد بستگی دارد.

کمیته اجرایی:

با عضویت مدیران میانی و نمایندگان واحدهای مختلف با هدف تهیه و تدوین مدارک مشترک بویژه  نظامنامه و طرح کلان  فرآیندها، و بررسی و تایید مدارک (فرآیندها، روش های اجرایی و دستورالعمل ها)

گروه‌های تخصصی:

با عضویت کارشناسان و دست‌اندرکاران مرتبط با یک موضوع کاری با هدف تهیه و بازنگری مدارک (فرآیندها، روش های اجرایی و دستورالعمل‌های‌کاری)

در زمان طراحی و پیاده سازی سیستم‌ کسب و کار، کمیته‌های راهبری و اجرای بطور مرتب طی جلسات ثابت هفتگی و ماهیانه نسبت به بررسی و تعیین تکلیف، تایید و تصویب مدارک اقدام می نمایند.

در مرحله مهندسی مجدد فرآیندها، هدف اصلاح جزیی سیستم موجود نیست، با توجه به نیاز تغییرات کلی در ساختار سازمانی و  الزامات جدید استانداردهای مدیریتی، هدف طراحی مجدد و اصلاح و بازنگری کلی تمام مدارک سیستم مدیریت می‌باشد. لذا در این مرحله نیاز است مجدداً ساختار سازمانی فوق شامل گروه‌های تخصصی،کمیته‌های اجرایی و راهبری پیش‌بینی و جلسات ثابت آنها برگزار گردد.

در زمان اجرای مهندسی مجدد فرآیندها،  از طریق ارسال پیش‌نویس مدارک بازنگری شده جهت اظهار نظر و یا با برگزاری جلسه، نقطه نظرات گروه‌های تخصصی جمع‌آوری و بررسی می‌گردد. ولی جهت تعیین تکلیف و جمع بندی نقطه نظرات و  تصویب مدارک نیاز به برگزاری جلسات مدیریتی کمیته اجرایی و کمیته راهبری می‌باشد.

 مدیران موفق بر عوامل کلیدی تمرکز می‌کنند، عواملی که باعث رشد و جهش در کسب و کارشان می‌شود، یکی از اصلی‌ترین عوامل کلیدی، سیستم‌سازی کسب و کار و بازنگری و مهندسی مجدد فرآیندها است، یکی از عوامل شکست سیستم سازی کسب و کار آن است که تیم مدیریت پر‌مشغله برای سیستم سازی کسب و کار یا مهندسی مجدد فرآیندها  وقت کافی اختصاص ندهند، وقت اختصاص ندادن  به این معنی است که آنها بر عوامل جزیی تمرکز کرده‌اند. در نتیجه به این ترتیب پیشرفت پروژه مهندسی مجدد فرآیندها و بازنگری مستندات سیستم مدیریت یکپارچه کسب و کار بکندی انجام می‌گردد.

افراد کلیدی در جلسات مهم حضور ندارند.

در شرکتهای بزرگ مشکلات از زمانی شروع می شوند که اغلب مدیران ارشد، در جلسات کمیته راهبری غیبت می کنند. همیشه چیزی مانع حضور آنان در جلسه می شود، همیشه مشکلی وجود دارد تا مدیریت را مشغول سازد. اگر مدیران برای تامل، کار گروهی، آموزش حین کار، بحث و کسب مهارت های تفکر سیستمی زمان کافی اختصاص ندهند، حتی اگر علاقه فراوانی به تغییر وجود داشته باشد، هیچ تغییر بنیادی در سازمان رخ نمی دهد. افرادی که برای رفع نیازهای جاری کسب و کار وقت ندارند، نمی توانند متعهد اقدامی جدید بشوند.

کسانی که با چالش کمبود وقت رو به رو می شوند، مرتب از آشفتگی کارهایشان حرف می زنند و بحران های متوالی به آنها اجازه پرداختن به کاری جدید و اتمام آن را نمی‌دهد.

شرکت ها به اقدام های فوری و نادرست و یا غیر سیستمی برای مقابله با چالش کمبود وقت دست می زنند، ولی بسیاری از آنها فقط با آشفته کردن محیط، وضعیت را بدتر می کنند. نامه های الکترونیکی یا ایمیل که برای ارتباط اثر بخش کارکنان طراحی شده‌اند، باعث اتلاف وقت می شوند. برخی از مدیران از روش های غیر رسمی کوتاه مدتی مثل برنامه ریزی دقیقه به دقیقه، قطع جلسه برای حضور در جلسه بعدی، پاسخ دادن به نامه ها در حین جلسه استفاده می کنند. این موارد محیط کار را تنش‌زا و مقابله با مشکلات محیط کاری را دشوارتر می سازد.

زمان را باید به توجه و تمرکز اختصاص داد،

وقتی بالای دیواری بلند باشید، فقط یک اشتباه کوچک باعث می شود که به پایین سقوط کنید و آسیب جدی ببینید. چطور می توان انتظار داشت متوقف کردن فردی که به مسئله ای حیاتی در کسب و کار فکر می کند، خطری در بر نداشته باشد.در بیشتر مواقع چالش نداشتن وقت کافی بازتاب واقعیت تلخ‌تری است، نداشتن توانایی لازم برای حذف کارهای زاید است. برای حذف کارهای اضافی و غیر ضروری و تلاش‌های بی فایده مدیران، به زمان و توجه نیاز دارند. زمانی غیر ضروری بودن وظایف معلوم می شود که افراد در باره فرآیند کارشان با یکدیگر حرف بزنند. برای مثال نمونه ای از کارهای اضافی:

– کار های دفتری، کارهایی که قبلا دیگران انجام می دادند به کار مدیر اضافه شده است.

– گزارشات، انواع و اقسام گزارشات که بر روی میزها می‌چرخند و خوانده نمی‌شوند.

– مصوبات، آیا لازم است یک تصمیم را چند نفر تصویب کنند. یک سفارش خرید یا یک صورت وضعیت را چندین نفر امضاء و تصویب می کنند.

– جلسه، آیا این جلسه لازم است، آیا با زمانی که صرف جلسه می شود، چیزی به دست می آید؟ آیا زمان زیادی صرف جلسه می‌شود؟ آیا نمی توان از ویدئو کنفرانس یا تله کنفرانس استفاده کرد.

کارهای اضافی مثل علف های هرز دوباره در می آیند، علف های هرز دائما می بایست با مهندسی مجدد فرآیندها کنده و حذف شوند.

 در سیستم سازی کسب و کار باید به بهبود سه بخش سیستم یعنی موارد زیر توجه داشت.

۱ – نیروی انسانی (بهبود عملکرد شخصی، آموزش و فرهنگ سازی)
۲ – مدارک (فرآیند، روش اجرایی، دستورالعمل)
۳ – تجهیزات

به طور معمول در تامین و بهبود بخش‌های دوم و سوم یعنی مدارک و تجهیزات خوب عمل می‌شود، ولی در تامین و بهبود بخش اول یعنی تامین و آموزش و فرهنگ سازی و تقویت تفکر سیستمی نیروی انسانی به ویژه مدیران نسبت به دو جزء دیگر، کمتر کار شده است.

این سئوال مطرح می‌باشد، چرا مدیران و یا شرکت ها در این بخش یعنی نیروی انسانی ضعیف عمل می کنند؟

در پاسخ باید گفت: تفکر سیستمی نیروی انسانی یعنی رعایت نظم و نظام، رعایت قوانین و مقررات، رعایت نوبت،  حرف شنوی داشتن، رعایت نظم در مسیر پیشرفت سازمانی 

تفکر سیستمی نیازمند آموزش و فرهنگ سازی است. کاری که از کودکی در خانواده، در مدرسه ، در دانشگاه، در شرکت‌ و در جامعه شروع و شکل می‌گیرد.

داشتن تفکر سیستمی نیروی انسانی همانند بستر‌سازی ساختمان است. ساختن ساختمان(تهیه مدارک و تامین تجهیزات) بدون توجه به بستر و استقامت زمین (تامین نیروی انسانی و آموزش و فرهنگ سازی) کاری عبث و بیهوده است. ساختمانی را بنا می‌کنیم که در آینده نزدیک نشست کرده و تخریب خواهد شد.

برای ساختن یک برج و آسمان خراش ابتدا با انجام فعالیتی به نام مطالعات خاک و ژئوتکنیک میزان استحکام و استقامت زمین را شناسایی و در صورت نیاز آن را با بتن‌ریزی و شمع‌کوبی تقویت می‌کنند، بعد شروع به ریختن فونداسیون و ساختن ساختمان می‌کنند.

برای سیستم‌سازی کسب و کار هم می‌بایست در اولویت اول بر روی آموزش و فرهنگ‌سازی نیروی انسانی سرمایه‌گذاری انجام داد، و بعد شروع به تهیه مدارک و تامین تجهیزات کرد.

 نوشته های مرتبط: 

کارشناس کسب و کار شوید. 

 

فرآیند مدیریت منابع انسانی

فرآیند مدیریت منابع انسانی

آدرس نوشته در سایت: سیستم سازی کسب و کار / بهبود عملکرد سازمانی / فرآیندهای کلیدی کسب و کار

هدف فرآیند : 

هدف از فرآیند مدیریت منابع انسانی عبارت از نیازسنجی، شناسایی، پذیرش، جذب، نگهداری، آموزش،  ارتقاء شغلی، ارائه خدمات پرسنلی و رفاهی و انگیزشی ، ارزشیابی عملکرد و سنجش خدمات و بالاخره  انجام خدمات مربوط به خاتمه همکاری نیروی انسانی در چارچوب برنامه‌ها و اهداف کلی شرکت می‌باشد .

فرآیند مدیریت منابع انسانی از زیر فرآیندهای زیر تشکیل شده است.  

  ۱ –  زیرفرآیند برنامه‌ریزی و تامین نیروی انسانی

  ۲ –  زیرفرآیند آموزش

  ۳ –  زیرفرآیند ارزیابی عملکرد و توسعه نیروی انسانی

  ۴ –  زیرفرآیند سنجش نگرش کارکنان

  ۵ –  زیرفرآیند خدمات رفاهی و انگیزشی

مهمان عزیز یک نمونه فرآیند مدیریت منابع انسانی بر اساس آخرین ویرایش استاندارد ایزو ۹۰۰۱ ویرایش ۲۰۱۵، برای مطالعه شما دوستان تهیه شده است.

شما بعنوان یکی از مشاوران هوشمند مدیریت با الگو گرفتن از این نمونه، می توانید فرآیند مدیریت منابع انسانی متناسب و هماهنگ با کسب و کار خودتان را تدوین نمایید. 

برای دسترسی به این محصول بر روی نوشته زیر کلیک نمایید. 

نمونه فرآیند مدیریت منابع انسانی  

توضیحات تکمیلی فرآیند مدیریت منابع انسانی

لازم به ذکر است نمونه فرآیند مدیریت منابع انسانی اشاره شده فقط جهت ایده گرفتن از ساختار اصلی فرآیند مدیریت منابع انسانی است، برای کسب و کارهای کوچک که ممکن است تعداد افراد شاغل چند نفر بیشتر نباشند مطالعه این نمونه فرآیندها یادآوری این نکته است که در برخورد با کارکنان حتی اگر چند نفر هم هستید توجه به مفاهیمی از جمله جذب نیروی انسانی خوب، آموزش، ارزیابی عملکرد، داشتن خدمات رفاهی و انگیزشی از عوامل کلیدی موفقیت کسب و کار شماست. یکی از عوامل کلیدی موفقیت هر کسب و کاری منابع انسانی آن می باشند. فرآیند مدیریت منابع انسانی یکی از فرآیندهای پشتیبانی است، ولی یکی از کلیدی ترین فرآیندهای تاثیر گذار در موفقیت کسب و کار شماست.     

هشتاد درصد ارزش هر جامعه را انسانهای آن جامعه تشکیل می دهند.

استخدام، حل مشکلات بین کارکنان،  اخراج ، ایجاد انگیزه ، ارزیابی عملکرد

استخدام و حفظ افراد مناسب (نابغه، فوق العاده، بی نظیر) یکی از عوامل کلیدی رشد کسب و کار می‌باشد. استخدام صحیح و مناسب شاید یکی از کلیدی‌ترین مواردی باشد که باعث جهش در کسب و کار می‌شود. اگر توقع خودمان را پایین بیاوریم و براحتی افراد معمولی را استخدام کنیم، هیچگاه کسب و کار بی‌نظیر و خارق العاده‌ای نخواهیم داشت.

افراد به سه گروه تفکیک می شوند.

۱ – آنهایی که تکان نمی‌خورند، کاری راجع به آن چه می‌خواهند انجام نمی‌دهند.

۲ – کسانی که قابل تکان خوردن هستند. آنهایی که آماده تغییر و حرکت هستند، ولی نیاز به شنیدن فرمان حرکت دارند.

۳ – کسانی که تکان می خورند، کسانی که باعث افتادن اتفاق ها می‌شوند.

طبق تحقیق انجام شده سه درصد از افراد کسانی هستند که بدون نیاز به پیگیری و اجباری، خودشان سر‌کارشان حضور یافته و کارشان را به درستی انجام می‌دهند.

– افراد فوق العاده بازیکنان خوبی در تیم هستند.

– افراد فوق العاده به این فکر هستند که چه کاری درست است، نه این که حق با چه کسی است.

– افراد فوق العاده عمیقا نتیجه محورند. نتیجه کار مهم است نه حضور فیزیکی

– افراد فوق العاده هر مسئولیتی را می پذیرند تا به نتایج مورد انتظار برسند.

– افراد فوق العاده شرکت را مکانی فوق العاده برای کارکردن می دانند.

در فرآیند مدیریت منابع انسانی، فقط داشتن تحصیلات دانشگاهی ملاک خوبی برای یافتن و استخدام افراد فوق‌العاده نیست، با کمی آموزش کمبود تحصیلات جبران می‌شود. مگر داشتن مدرک تحصیلی جزو نیازمندی‌های آن شغل باشد. برای کارهای ساده یک نفر تحصیل کرده را استخدام نکنیم.  بیشتر کسب و کارها نیاز به تکنسین حرفه‌ای دارند نه کارشناس لیسانس یا فوق لیسانس، در نوشته ای خواندم تعداد زیادی از پرسنل شرکت گوگل Google مدرک دانشگاهی ندارند چرا که در زمان استخدام از آنها پرسیده نمی شود چه مدرکی دارید، از آنها این سوال پرسیده می شود: چه کار و یا مهارتی را بلد هستید!

در زیر فرآیند برنامه ریزی و تامین نیروی انسانی، برای اینکه کارکنان مدت ماندگاری بیشتری داشته باشند، حتی الامکان برای انجام کارهای اداری خانم‌ها را استخدام کنیم. البته خانم‌های متاهل و فرزند‌دار که ازدواج و بارداری و زایمان را پشت سر گذاشته‌اند. از نظر ظاهری یا چهره، یک چهره متوسط داشته باشند چرا که خانم‌های خیلی زیبا هم وقت خودشان را می‌گیرند و هم وقت دیگران را

استخدام افرادی که سابقه کار دارند. استخدام افراد بازنشسته صنایع مشابه برای نمونه استخدام کارکنان بازنشسته شرکت سونی توسط شرکت سامسونگ

در فرآیند مدیریت منابع انسانی، همانند روش خرید آپارتمان به کارکنان به عنوان یک دارایی با ارزش نگاه کنیم. بجای مصاحبه با ۱۰ نفر داوطلب استخدام، با ۱۰۰ نفر مصاحبه کنید. شرکت های موفق پانزده ساعت مصاحبه قبل از استخدام را برنامه ریزی کرده‌اند.

بیل‌کیس بعد از بازنشستگی یکی از کارهایی که برای میکروسافت انجام می‌داد، مصاحبه و استخدام کارکنان بود. اولین پرسش او این بود. شما چند سال حاضرید پس از استخدام شدن در میکروسافت بمانید. یعنی شرکت می خواهد روی چه کسی سرمایه‌گذاری کند.

شرکت همانند بازاریابی و فروش محصول، باید مزایای کارکردن در خود را به داوطلبان معرفی کند تا بتواند افراد فوق‌العاده را جذب کند. اگر ما کارمندان خوب می خواهیم باید خودمان را به داوطلبان کار خوب معرفی کنیم، نه اینکه آنها به دنبال ما باشند. شرایط کاری و مزایایی همکاری با ما از قبیل:

– مکانی منظم

– سر وقت حقوق پرداخت می‌شود.

– معیارها

– اصول همکاری،

از آشنایان و دوستان نباشد(شایسته سالاری)، شرکت ما را نشناسد(از طرف رقبا نباشد)، توسط تمامی کارکنان تایید شود(توسط همگی حمایت خواهد شد)، حداقل سه بار و در سه شرایط متفاوت مصاحبه انجام پذیرد، داشتن معیارهای کارمند عالی

یکی از شرکت‌های موفق به طور دوره‌ای هر هفته یا هر ماه آگهی استخدام زده، حتی اگر نفر نیاز ندارند. فرآیند استخدام تعطیل نمی‌شود، به روز نمودن بانک اطلاعاتی کارکنان، نه اینکه هر وقت نفر بخواهیم در محدودیت زمانی افراد نامناسب را جذب کنیم.

 

نمونه۱ : چشم انداز شرکت گوگل در جذب نیروی انسانی، خلق بهترین و مفرّح‌ترین مکان ممکن برای کارکردن نوابغ

– طراحی فضای رستوران به شکلی که فقط کارکنان از طریق سرسره‌ها می‌توانند به آنجا وارد شوند، همه در حال خندیدن و شادی وارد رستوران می‌شوند.

– پیش بینی کابین‌هایی مجهز به تمامی ابزارهای ارتباطی تکنولوژی و بازی‌های رایانه‌ای که هر وقت کارکنان احساس خستگی و نیاز داشتند بتوانند بروند و چند دقیقه‌ای را از فضای کاری مجزا شوند.

– پیش بینی امکانات تفریحی، استخر، سالن ورزشی، …

– شناسایی و فراهم نمودن نیازهای تک تک کارکنان، برای یک فرد ایرانی که به تازگی در آن شرکت استخدام شده بود، یک آشپز ایرانی را فراهم کردند تا آن غذایی را که او دوست دارد برای او سرو کند.

آرزوی هر جوان نابغه این است که در گوگل کار کند. با این چشم انداز تعدادی از کارکنان ماکروسافت استعفا داده و به گوگل منتقل شدند.

نحوه استخدام کارکنان، تمام داوطلبان استخدام را در یک سالن جمع کرده به هر کدام یک دقیقه وقت می‌داد تا پشت تریبون بروند و به این پرسش پاسخ دهند. شما در یک دقیقه توضیح دهید ما چرا باید در بین این جمعیت، شما را استخدام کنیم.

 

نمونه ۲ : چشم انداز یا هدف یک بیمارستان در استخدام نیروی انسانی

– استخدام کارکنان شوخ

 

آموزش و مربی گری در فرآیند مدیریت منابع انسانی، البته نه فقط آموزشی های کلاسی، هر روز کارمندان یک ساعت یک کتاب را مطالعه می‌کنند. آخر هفته برگزاری جلسات نقل و انتقال تجربیات و نکات کلیدی کتاب

 

هرم مازلو در فرآیند مدیریت منابع انسانی 

کنترل

در بهترین وضعیت کارکنان را بجای می‌رسانیم که آنها خود را صاحب کسب و کار کوچک خود می‌دانند. وقتی مدیر بخواهد با همه یکجور رفتار کند بدون شک بهترین‌ها را از دست می‌دهیم. نتیجه کار مهم است نه تلاش بیشتر، به آنها مهلت داده می‌شود کار را انجام دهند و پس از اتمام مهلت نتیجه کار کنترل می‌شود. حال اگر کارمند در محیط کار کمی بازی و استراحت کند دیگر تحت کنترل نیست که مجبور شود همیشه نشان دهد در حال کار کردن است.

دیده شدن

دخالت دادن کارکنان در تصمیم گیری‌ها، بدترین کار این است به کارمند بگوییم کاری انجام دهد ولی نگوییم چرا. به عنوان یک انسان دیده شوند، مدیر باید قبل از کارمندش تشخیص دهد که حال کارمند خوب نیست و باید زودتر برود و استراحت کند.

حس تعلق

خود را یک کارمند معمولی فرض نمی‌کند، خود را متعلق به شرکت می‌داند. هر چه به کارمندان اطلاعات بیشتری بدهیم حس تعلق بیشتری خواهد داشت.

امنیت شغلی

در حدی تلاش می کنند تا اخراج نشوند.

حقوق و مزایا

تا مدیر هست کار می‌کنند، مدیر نباشد کار هم تعطیل می شود.

 

حل مشکلات بین کارکنان

۱ – توصیه می کنیم با خودش صحبت کنید.

کارمند با کسی که مشکل دارد صحبت کند و موضوع را حل و فصل کند.

۲ – اگر قبول نکرد می‌گوییم در حضور فرد با ما صحبت کنند.

۳ – از هیچ کس طرفداری نمی‌کنیم.

۴ – تشویق می‌کنیم خوشبین باشند.

۵ – برای حل مشکل فرصت تعیین می‌کنیم.

ارزیابی عملکرد

سیستم گزارش کار کارکنان در فرآیند مدیریت منابع انسانی  

گزارش کارشان را به مدیر یا شما ایمیل بفرستند. هر روز از کارمندان گزارش کار دریافت می‌کند.

نرم افزار

در گزارش کار فقط نتایج را بنویسند نه تلاش‌ها را، تقویت فرهنگ نتیجه گرایی

یک نکته را باید تاکید کنم. نتیجه گرایی نه فقط توجه به خروجی‌های فیزیکی حاصل از انجام کار، نتایج موثر کار باید شفاف و روشن برای همه درک شده باشد. بعضی از کارها نیازمند انجام فعالیتهای آموزشی و تقویت فرهنگ سازمانی است.

برای نمونه نتایج کار سیستم سازی کسب و کار شامل :

۱ – مدارک (فرآیند، روش اجرایی، دستورالعمل)

۲ – تجهیزات

۳ – نیروی انسانی (نیروی انسانی آموزش دیده که فرهنگ و تفکر سیستمی در وجود آنها نهادینه شده باشد)

در خیلی از شرکت‌ها مدارک و تجهیزات سیستم فراهم شده است، ولی روح و فرهنگ تفکر سیستمی در فعالیت‌های شرکت حاکم نیست. بیشتر کارکنان نسبت به محتویات مدارک بیگانه و ناآشنا هستند. به اصطلاح سخت افزار سیستم خریداری شده است ولی نرم افزار آن فراهم نشده است.

 

نوشته های مرتبط: 

کارشناس سیستم سازی کسب و کار شوید. 

زیر فرآیند برنامه ریزی و تامین منابع انسانی 

زیر فرآیند آموزش

تناسب در یادگیری 

شیوه های یادگیری و عملکرد مغز

جلسات هضم تجربه 

زیر فرآیند ارزشیابی عملکرد و توسعه منابع انسانی 

چگونه می توان با استفاده از قانون ۸۰ / ۲۰ بر کارایی خود افزود. 

موفقیت یک شبه 

بهبود عملکرد فردی و ارتباط موثر با خود 

زیر فرآیند سنجش نگرش کارکنان 

زیر فرآیند خدمات رفاهی و انگیزشی 

 

محصولات مرتبط: 

یک نمونه فرآیند مدیریت منابع انسانی جهت الگو گرفتن شما دوستان صاحبان کسب و کار تهیه شده است، جهت دسترسی به این نمونه بر روی نوشته زیر کلیک نمایید. 

نمونه فرآیند مدیریت منابع انسانی