good relation

تاثیر ارتباطات بر سلامتی، شادی و طول عمر

از نظر سیستم سازی کسب و کار مدیران و صاحبان کسب و کارهای موفق، افرادی با انرژی و سخت کوش و با انگیزه ای هستند. یکی از عوامل تاثیر گذار در شارژ انرژی شخصی داشتن ارتباط موثر با دیگران است.

در زیر نتایج یکی از طولانی ترین تحقیقات مرتبط با موضوع تاثیر ارتباطات بر سلامتی، شادی و طول عمر بیان شده است .  

 نتیجه تحقیقاتی دانشگاه هاروارد در مورد تاثیر ارتباطات بر سلامتی، شادی و طول عمر

محققین در دانشگاه هاروارد  آمریکا یکی از طولانی ترین کارهای تحقیقاتی را در مورد کیفیت زندگی انجام داده اند، آنها از سال ۱۹۳۸ میلادی نحوه زندگی ۷۲۴ نفر را از سنین نوجوانی به روش های مختلف زیر نظر داشته اند.

– انجام مصاحبه با خودشان، والدین، همسر،فرزندانشان در مورد:  شغلی شان، زندگی خانوادگی، خلق و خوی(حسادت، کینه،عصبانیت، …)

– هر دو سال یکبار انجام آزمایشات پزشکی در مورد:  سلامتی جسمانی، سلامتی فکری(قدرت حافظه، افسردگی، و … )  

این افراد از دو گروه مختلف جامعه انتخاب شده بودند . یک گروه دانشجویان سال دوم دانشگاه هاروارد و گروه دوم نوجوانانی از مناطق فقیر نشین پایئن شهر

آن نوجوانان بزرگ شده و هر کدام شغلی را انتخاب کردند، کارگر کارخانه، وکیل، پزشک، بنا، یک رئیس جمهور، … برخی از طبقه پایین جامعه به سطوح بالای جامعه و طبقه مرفه صعود کردند و برخی هم بالعکس، هم اکنون اکثر آنهای که زنده مانده اند،  بیش از ۹۰ سال سن دارند .

long research on life

نتایج تحقیقات صدها و هزاران صفحه را تکمیل کرد، ولی یکی از مهمترین دستاوردها در مورد این بررسی این نکته را به اثبات می رساند که اتباطات موثر ما را شاد و سالمتر نگه می دارد.

تصویر باور شما نسبت به دیگران

دست آورد تحقیقات در مورد ارتباطات موثر را می توان به موارد زیر تفکیک کرد.

۱ – کسانی که ارتباطات عمومی(همکار، فامیل، همسایه، …) بهتری دارند، از کسانی که منزوی و گوشه نشین هستند  سالمتر(جسمی، فکری) و طول عمر بیشتری داشته اند.

۲ – مقایسه کسانی که با افراد کمی ارتباطات صمیمی تری داشته اند با کسانی که با افراد زیادی ارتباطات سطحی داشته اند، یعنی تعداد ارتباطات مهم نیست بلکه کیفیت ارتباط مهم است. یا میزان رضایت از ارتباط.     

good relation   

۳ – راه حل پیشنهادی: زندگی خوب نتیجه ارتباط خوب است،

جایگزینی ارتباط با صفحه نمایش با افزایش ارتباط با مردم: همراهی در پیاده روی و ورزش، صحبت کردن، مهمانی و شب نشینی، ما خیلی وقت نداریم که آن را با حسادت، جرو بحث و کینه بگذرانیم ، ما فقط آنقدر وقت داریم که آن را به دوست داشتن، عشق و علاقه اختصاص دهیم.   

منبع : سخنرانی دکتر رابرت والدینگر  در سایت تد سال ۲۰۱۵

TED : Robert Waldinger-2015

دوست عزیز اگر به مهارت سخنرانی و فن بیان علاقمند هستید، سایت تد را به شما پیشنهاد می کنم. سرشار از نمونه سخنرانی های آموزنده و حرفه ای می باشد .

 

 

 

 

نوشته های مرتبط:

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

کارشناس سیستم سازی کسب و کار شوید.

 

سخنرانی و فن بیان دو

ضرورت خوب صحبت کردن – سخنرانی جلسه دوم

سخنرانی و فن بیان – جلسه دوم به ضرورت خوب صحبت کردن و داشتن بیانی قاطع و روشن می پردازد.

 سوال : چرا  خوب صحبت کنیم  و سخنران خوبی باشیم ؟

تشخیص صحیح و دقیق نیاز

جلب توجه و اعتماد طرف مقابل

جلوگیری از بروز گرفتاری و کدورت

صرفه جویی در زمان

کسب اعتبار اجتماعی  

اجبار صحبت کردن در برابر جمع

کسب درآمد با سخنرانی

یک کار تحقیقاتی نشان می‌دهد که ۷۰ % اشتباهات و مشکلاتی که در محیط‌ های سازمانی رخ می‌دهد، نتیجه ضعف ارتباطات است. در بسیاری از برخوردهای کوچک روزمره  صراحت و روشنی کلام، مانع بروز گرفتاری و کدورت و موجب صرفه‌جویی در وقت می‌شود . برای نمونه تعدادی از این برخوردها  به قرار زیر بیان شده است.  

در مطب پزشک 

پزشک به شما می‌گوید که تعداد بیشماری از بیماران بدین سبب که نمی‌توانند نشانه‌های بیماری خود را به روشنی تشریح کنند او را از شناخت عوامل مهمی که امکان تشخیص صحیح و دقیق را میسر می‌سازد ، محروم می‌کنند.

همچنین می‌دانیم حالت روحی بیمار تا چه حد در نیروهای درمانگر او بازتاب دارد . اگر پزشک هنر قوت قلب و روحیه بخشیدن به بیمار را بداند، معمولاً پس از نخستین ملاقات بهبودی نمایان می‌شود.

ممکن است هیچ کس در کنار بستر شخص فلج ، تسکین رنج‌ها و اضطراب‌هایش را آرزو یا تصویری رضایتبخش از شفایی زود‌رس را به وی تلقین نکرده باشد، ولی گرچه وضع بیمار نگران‌کننده و تشخیص پزشک منفی و بیمار بدبین و ناامید باشد، باز می‌توانیم با کلام‌مان به او کمک کنیم و لحظات خوشی را برایش فراهم آوریم.

مصاحبه استخدامی 

مدیر شرکت باید برای سمتی کسی را برگزیند، او در نشریه‌ای آگهی کوچکی می‌دهد و داوطلبان زیادی خود را معرفی می‌کنند. اگر ارزشها و معرف داوطلبان یکسان باشد کدام یک موفق خواهد شد؟ کسی که جواب‌های قاطع، صریح، بجا و دقیقش، با شرایط گزینش کارفرما سازگار باشد و به بهترین شکل رضایت او را جلب کند.

هنگام برخورد با افراد نخستین صحبتهای ما بی‌درنگ برداشت ذهنی او را نسبت به ما تعیین می‌کند . شخصی که روی سخن‌مان با اوست هر قدر هم نظر نامساعدی نسبت به ما داشته باشد باز در برابر شیوه بیانی صریح و قاطع، بی‌تفاوت نمی‌ماند . گمان نمی‌کنم مبالغه آمیز باشد اگر بگویم از چنین بیانی تقریباً به طور اجتناب ناپذیری، توجه، اعتماد و حتی لطف و خیر‌خواهی زاده می‌شود.

خواستگاری

   افراد خوش برخورد و شیرین سخن پیوسته به محبوبیت و بوپژه جذابیت خویش می‌افزایند ، ثمره داشتن بیان‌ گیرا و جذاب، همچون هنر یافتن واژه‌های دلپذیر و مناسب هر فرد، توجهی ظریف یا توافقی ماهرانه است که در قدم اوّل به دوستی و همدلی می‌انجامد. حتی بدترین نقطه ضعف‌های جسمی کسانی که با جذابیت صحبت می‌کنند پوشیده می‌ماند، هر قدر فردی ناخوشایند باشد، فقط به کمک نیروی جاذبه بیانش و با پرورش صدا، تلفظ واژگان و ذهن خود می‌تواند مورد پسند ، توجه و ستایش قرار گیرد.

 

تربیت فرزند

   به نظر شما کدام روش بهتر است،  برای تشویق کودک‌مان نتایج مثبت درس خواندن را بگوییم و یا نتایج منفی درس نخواندن، بهتر است بگوییم اگر درست را بخوانی: به گردش می‌رویم،  دوچرخه می‌خرم، و قول هر آن چیزی که او دوست دارد را بدهیم. و یا اگر درس نخوانی کتک می‌خوری ، خانه مامان بزرگ نمی‌رویم و یا انجام هر چیزی که او دوست ندارد را بگوییم.

هنگام خرید کردن

فقط کالای مورد نیازتان را تهیه کنید و وقتی کالای دلخواه شما وجود ندارد، پیشنهادهای پی در پی فروشنده را برای خرید کالای دیگر دوستانه بی‌آنکه تسلیم شوید، رد کنید . آیا می‌توانیم بی‌آنکه کدورتی ایجاد کنیم، از برآوردن خواهشی سرباز زنیم، پیشنهادی را رد یا به طور دوستانه در برابر سماجت‌ها و اصرارها مقاومت کنیم؟

هنگام فروش

یک فروشنده خوب به راحتی متوجه می‌شود که خریدار قصد خرید وسیله‌ای را دارد یا اینکه فقط برای آگاهی از قیمت‌ها یا ایجاد مزاحمت به مغازه مراجعه کرده است. زیرا او به طور دقیق به نحوه بیان و معنای جملات خریدار پی می‌برد .

یک فروشنده خوب آنقدر تیز بین و زیرک است که این را هم تشخیص می‌دهد که خریدار به وضعیت و طرز برخورد فروشنده توجه می‌کند و اگر یک کلام بودن یا برخورد نا‌مناسب فروشنده را ببیند، به مغازه دیگری مراجعه می‌کند. در حقیقت چنین فروشنده‌ای هم می‌داند که چگونه با خریدار صحبت کند تا نظر او را جلب کند و هم با دیدن حرکات ظاهری و طرز صحبت کردن خریدار  متوجه می‌شود که او قصد خرید دارد یا مزاحم است.

وقتی مشتری کالایی را می‌پسندد حدقه چشمش بازتر می‌شود، فروشنده از زبان بدن مشتری می‌فهمد که کدام کالا را پسندیده است. و در باره آن کالایی که مشتری پسندیده توضیحات مثبت و مزیت‌های بیشتر و بهتری را بیان می‌کند. به عبارتی پسند مشتری را با صحبت‌هایش تایید می‌کند و به این ترتیب احساس خوبی را به او منتقل می‌کند .

 

زندگی اجتماعی

حضرت ابراهیم در قرآن آیه ۸۴ سوره مبارکه شعراء می‌فرمایند: و نامم بر زبان اقوام آتیه نیکو و سخنم دلپذیر گردان. 

شرکت در جمع دوستان، مهمانی شام ، ضیافت‌ها ، دید و بازدید و جمع خانوادگی، ایحاب می‌کند که از تمام تواناییهای گفتاری برخوردار باشیم، در غیر این صورت به جای آنکه از آن لذت ببریم ، احساس ناراحتی و خواری می‌کنیم تا آنجا که احساس می‌کنیم مایلیم از انظار پنهان شویم . بدین ترتیب فرصت ایجاد مناسبات و بدست آوردن یاران یا همکارانی را که ممکن بود بسیار مفید باشند از دست می‌دهیم . همچنین از جمع‌آوری اطلاعات زیاد و سودمندی محروم می‌شویم که در حین دیدن و شنیدن می‌توانستیم بدست آوریم.

چقدر می‌توانیم بیاموزیم حتی اگر با ساده‌ترین افراد بتوانیم گفتگو کنیم. آنهایی که مشکل خود را با بیانی زیبا نزد نزدیکان خود مطرح می‌نمایند، سریعتر راه حل را  می‌یابند.

مردم از نظر صحبت کردن به سه گروه تقسیم می شوند:

۱ – مردمی که چیزهایی برای گفتن دارند ولی قادر به بیان آن نیستند.

۲ – مردمی که چیزی برای گفتن ندارند، امّا همیشه در حال حرف زدن هستند.

۳ – مردمی که چیزی برای گفتن دارند و قادرند با کلام خوب بهترین یادگاری را از خود بر جا  بگذارند.

 من انسانهای شریف و آبرومندی را دیده‌ام که بدرستی از محق بودن خویش اطمینان دارند، امّا فقط به علت آگاهی از ضعف بیانشان به جای اینکه واکنشی نشان دهند منفعلانه اجازه می‌دهند مغلوب واقع شوند. چنین احساس ضعفی گاهی ناملایمات دیگری را نیز به همراه دارد، می تواند به عصبانیت و یا حتی خشم بینجامد. یکباره خونسردی خود را از دست می‌دهند و یک مخالفت معمولی به خصومتهای بی‌ثمری کشیده می‌شود. آیا بهتر نیست حتی در صورت داشتن عقیده‌های کاملاً مخالف، بتوانیم با جملات مودبانه و سنجیده تبادل نظر کنیم؟ و بی‌توجه به اهمیت موضوع مورد نظر ، کاملاً به اندیشه‌ها و بیان خود مسلط باشیم‌؟

اجبار صحبت کردن در برابر جمع

 همچنین اجبار صحبت کردن در برابر جمع‌های کم و بیش کثیر فقط برای افراد با تجربه پیش نمی‌آید‌، هر کسی ممکن است حتی صرفاً به عنوان شاهد به دادگاه احضار شود. این یکی از فراوان وضعیتی است که در آن مزیت آرامش، ایجاز و روشنی بیان به نیکی آشکار می‌شود . در اکثر حرفه‌ها ناگزیر باید گزارشهایی را بازگو کنیم، به نمایندگی از گروهی صحبت کنیم . در انجمن نظریه‌ای را ارائه دهیم‌، رویه‌ای فنی یا طرح اجرایی جدیدی را شرح دهیم.

کسب درآمد با سخنرانی

ترسناک‌ترین و شیرین‌ترین کار دنیا سخنرانی است. برای افرادی که کسب و کارشان آموزش، تولید و فروش اطلاعات است. شیرین‌ترین محصول کارخانه تولید اطلاعات، سخنرانی است. برگزار کنندگان همایش و سمینارها همه چیز را برنامه‌ریزی کرده‌اند. رزرو محل برگزاری، ثبت نام شرکت کنندگان، سرویس تردد رفت و برگشت، بلیط، هتل و غیره، شما به عنوان سخنران مطالبی را که تسلط دارید و شاید قبلاً بارها گفته‌اید را مجدداً بیان می‌کنید. موقعیت فوق العاده‌ای برای تبلیغات سایر محصولات و برند شماست، یک موضوع سخنرانی را بارها اجرا می‌کنید و از آن سود می برید.   

سخنرانی ابزاری قدرتمند برای استفاده از فرصت های طلایی ولی پیش بینی نشده

دو نمونه از فرصت‌های طلایی که برای خودم اتفاق افتاده را علاقمندم برای شما بیان کنم.

نمونه۱ :

از طرف فرمانداری دعوت شده بودم تا در نشست مقدماتی مجمع نخبگان شهرستان شهریار شرکت نمایم. جلسه‌ای که در محل سالن اجتماعات فرمانداری شهرستان شهریار برگزار گردید.

شرکت‌کنندگان جمعی از: ورزشکاران اعضاء تیم‌های ملی رشته های ورزشی مختلف، مدیران و صاحبان کسب و کار، مولفین و نویسندگان، مشاوران و نخبگان علمی و فنی شهرستان بودند. 

قبل از برگزاری جلسه تصور می‌کردم ما در جلسه‌ای شرکت می‌کنیم که مسئولین و دست اندرکاران فرمانداری، هدف از برگزاری جلسه و برنامه فعالیت‌هایی که در نظر است در آینده انجام دهند را بیان کنند.

– جلسه با تلاوت آیاتی از معجزه آخرین پیامبر، قرآن کریم آغاز شد. 

– یکی از دست اندرکاران بطور کلی هدف از برگزاری جلسه را بیان نمودند.

– فرماندار شهرستان شهریار برای بیان سخنرانی دعوت شدند. ایشان هدف از برگزاری جلسه و علاقه‌مندی و حمایت فرمانداری از برگزاری این نوع جلسات مردمی در راستای استفاده از ظرفیت‌های موجود و تشکیل اتاق فکر شهرستان در جهت توسعه شهریار را ابراز نمودند.

– در ادامه با هدف آشنایی با نخبگان شهرستان، قرار شد شرکت‌کنندگان خودشان را در چند دقیقه معرفی نمایند. یک فعالیت پیش‌بینی نشده ولی یک فرصت طلایی، فرصتی فراهم شده بود تا هر یک از شرکت‌کنندگان با استفاده از ابزار قدرتمند صحبت‌کردن و سخنرانی تحصیلات، مهارت، کسب و کار، ایده‌ها و برنامه‌های خود را به یکی از بالاترین مقامات اجرایی شهر یعنی فرماندار و سایر معاونین و دست اندرکاران و شرکت‌کنندگان معرفی نمایید.

در پایان جلسه  با تعدادی از شرکت‌کنندگان صحبت کردم، یکی از آنها می‌گفت من غافلگیر شدم اگر می‌دانستم که باید صحبت کنم، خودم را آماده می‌کردم که چه بگویم و چگونه بگویم. 

 سیستم کسب و کار ثروت آفرین    

نمونه ۲ :

چند نسخه از کتابم، کتاب ” اندیشه‌های ثروت آفرین”  را به صورت امانی برای فروش به موسسه فرهنگ گستر برگزار کننده سمینار در فرهنگسرای کوثر واقع در چهار راه کارخانه قند شهر کرج تحویل داده بودم، بعد از چاپ کتاب سایت راه اندازی شد. برچسب حاوی آدرس سایت را فراهم کرده بودم. 

چند ماه بعد پیامک برگزاری سمینار نوابغ موفقیت در فرهنگسرای کوثر با سخنرانی آقای بهمن خواه را دریافت کردم. با هدف چسباندن برچسب حاوی آدرس سایت به انتهای کتاب‌هایی که به آنها تحویل داده بودم به اتفاق همسر و فرزندانم در آن سمینار شرکت کردیم.

در شروع سمینار سخنران آقای بهمن خواه تاکید داشتند سعی کنید مطالب مهمی را که می‌شنوید یاداشت برداری کنید. ایشان یک نسخه از کتاب مرا در دست به همه نشان داد و ابراز نمودند که نویسنده این کتاب به همین ترتیب با حضور در کلاس و سمینارها و یادداشت برداری مطالب توانسته کتابی خواندنی با عنوان اندیشه های ثروت آفرین را گردآوری و چاپ نماید.  

یکی از مسئولین موسسه فرهنگ گستر که مرا می شناخت به سخنران اشاره نمودند که نویسنده کتاب در جمع شرکت‌کنندگان در جلسه حضور دارد. آقای بهمن خواه نام مرا که بر روی جلد کتاب نوشته شده بود خواند و از من خواست بایستم تا همه بتوانند مرا ببینند و تشویق کنند.

من را دعوت کرد تا خودم در مورد کاری که انجام داده بودم صحبت کنم. یک فرصت طلایی ولی پیش بینی نشده، فرصتی فراهم شده بود که بتوانم خود و کتابم را برای جمعیتی که در سالن حضور داشتند معرفی نمایم.

غافلگیر شدم، رفتم و صحبت کردم. ولی اگر از قبل می‌دانستم که باید صحبت کنم، خودم را آماده می‌کردم که چه مطلبی را چگونه بگویم.    

هدیه خدا به انسان قدرت تکلم است:

از کلام تو بر تو حکم می شود.

دل آدمی از میوه دهانش پر می شود

کلام ما انرژی است که به کائنات می فرستیم

قدرت کلام رسولان الهی

خدا کلمه پاکیزه را به درخت زیبا مثل زده

صخره‌ها و موانع با کلام درست از سر راه کنار خواهند رفت

کلمه زشت میان شما دشمنی و فساد بر می انگیزد

کلام خوب،   بهترین یادگاری که برجا می گذاریم .

هدیه خدا به انسان قدرت تکلم است، قدرتی برای سلامتی، شفا، سرزندگی، خوشبختی و موفقیت، از کلام تو بر تو حکم می‌شود. وقتی ظرف سفالی می‌خری، تلنگری به آن میزنی تا بدانی ترک دارد یا نه ، به همین ترتیب سالم بودن انسان توسط گفتارش ثابت می‌شود. حال متکلم از کلامش پیداست. کسی که کلماتی از عشق به خدا الهام گرفته یا کلماتی از روی عشق به همنوع بیان کند، بی تردید انسانی متبرک است. چنین کسی هر جا که رود آفتاب عشق و آرامش می‌تاباند. 

در کتاب قانون توانگری نوشته شده بود، سلیمان گفت : دل آدمی از میوه دهانش پر می‌شود . و از محصول لبهایش سیر می‌گردد . موت و حیات در قدرت زبان است. و آنانی که آن را دوست می‌دارند میوه‌اش را خواهند خورد.

می‌گویند افراد کوچک در باره دیگران صحبت می‌کنند. افراد متوسط در باره دارایی‌ها صحبت می‌کنند.افراد بزرگ در باره افکار و عقاید صحبت می‌کنند.

همه چیز از انرژی تشکیل شده است، کلام ما انرژی است که به کائنات می‌فرستیم. کلام می‌تواند زندگی بخشد و می‌تواند جانی را بگیرد. واژه‌ها و اندیشه‌ها نوعی رادیو اکتیویته‌اند که بی‌ثمر باز نمی‌گردند، دانشمندی گفته است که کلمات در هاله‌ای از نور قرار دارند و انسان مدام ثمره کلام خود را می‌درود.

تمام تحولات بزرگ مذهبی در طول تاریخ بر اثر قدرت کلام رسولان الهی به انجام پذیرفته است. خدا کلمه پاکیزه را به درخت زیبا مثل زده است.

خدا در سوره ابراهیم آیات ۲۴ و ۲۵ می‌فرماید: ای رسول ندیدی که چگونه خدا کلمه پاکیزه را به درخت زیبایی مثل زده که اصل ساقه آن برقرار باشد و شاخه آن به آسمان رفعت و سعادت بر شود (۲۴) و آن درخت (زیبا) به اذن خدا همه اوقات میوه‌های ماکول و خوش دهد خدا اینگونه مثل‌های واضح برای تذکر مردم می‌آورد (۲۵) 

صخره‌ها و موانع با کلام درست از سر راه کنار خواهند رفت . من یاد گرفته‌ام که باز و صادق بودن با اطرافیان در مورد احساسم می‌تواند در بهبود ارتباط بسیار موثر باشد. هرگاه از بدبختی و ناتوانی صحبت کنید، در واقع همان شرایط را به سمت خود جذب می‌کنید. در داستانهای باستانی که از دل حقیقت برخاسته اند ، نیز به قدرت کلام اشاره می‌کنند . در داستان ” علی بابا و چهل دزد ” باز با همین حقیقت مواجه می‌شویم. علی بابا صاحب مخفی گاهی است مرموز ،پنهان در پس کوه‌ها و صخره‌ها که فقط با کلمه رمز ” باز شو سی ز م! ” می توان وارد آن شد‌.

علی بابا رو به کوه می ایستد و با صدای بلند فریاد می زند ” باز شو سی ز م ” آنگاه صخره ها از هم می‌شکافند و جدا می‌شوند .

داستانی الهام بخش‌، چون به انسان نشان می‌دهد چگونه صخره‌ها و موانع با کلام درست خود او از سر راه کنار خواهند رفت. 

کلمه زشت میان شما دشمنی و فساد بر می‌انگیزد. خدا در سوره اسراء آیه ۵۳ می‌فرماید:  و ای محمّد بندگانم را بگو که همیشه سخن بهتر را (در مقام تکلم) بر زبان آرید که شیطان بسیار شود به یک کلمه زشت میان شما دشمنی و فساد بر می‌انگیزد زیرا دشمنی او با آدمیان واضح و آشکار است.

  اگر از هر جا که می‌گذریم یادگاری خوبی بر جا گذاریم، به مثابه یک برگ برنده با ارزش است. نظر موافق مردمی که امروز هیچ‌گونه ارتباطی با آنها نداریم، ممکن است فردا دارای اهمیت غیره منتظره‌ای باشد.

اگر در موقعیتی قرار بگیریم که بخواهیم میان دو تن از دوستان خود که موقتا اختلافی دارند میانجیگری کنیم، آیا قادر خواهیم بود راهی بیابیم تا در هر دو همدلی و محبت یکسانی را القا کنیم؟

در سراسر زندگی به چنین وضعیتهای بسیار حساس برمی‌خوریم که رفع آنها بدون دردسر و گرفتاری، با اطمینان از اینکه تاثیری عالی بر جا گذاشته‌ایم، بسیار اهمیت دارد. توانایی نفوذ در فکر و وضعیت روحی اطرافیان، بسیار مطلوب است. گفتار همچون تلقین در ذهن می‌نشیند.

 

همه ما یک فروشنده ایم

شما عقاید خود را به همکار، دوست ، فامیل و اعضای خانواده می‌فروشید.
خودتان را معرفی کنید و محصول خودتان، کالا یا خدمات را در چند دقیقه توضیح دهید.
کسانی که خوب صحبت می‌کنند از نظر شنوندگان افراد متخصص در زمینه فعالیت خود به شمار می روند.

امروزه در جوامعی زندگی می‌کنیم که تعداد پیغام‌های بازرگانی که از طریق تلویزیون، بروشورها  و تابلوهای تبلیغاتی کوچه، خیابان و شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم و می‌شنویم زیاد شده است. هزاران رقابت برای فروش محصول و خدمات، و حتی رقابت‌های انتخاباتی، همه این پیغام‌ها برای اینکه توجه فرد را بخود جلب کنند. مردم دراین وضعیت آشفته در برخورد با تعداد زیادی از پیغام‌های مختلف تمرکزشان کمترشده و می‌توان گفت حواسشان پرت شده است، و خیلی سخت است بتوانید پیغام‌تان را به آنها منتقل کنید. برای مردم خیلی سخت که به شماگوش کنند و خیلی سخت بتوانید توجه آنها را به خود جلب کنید. موارد حواس پرتی زیاد شده است.

 فروشنده‌ای که مدام صحبت می‌کند مطمئناً نمی‌تواند فروشنده خوبی باشد. سعی کنید مطالب مهم، اصلی و کلیدی را در حداکثر در دو تا چهار جمله یادآوری کنید.  بعد از نکات کلیدی در صورتی که مشتری جذب شد خلاصه‌ای را مطرح کنید . فرضاً در مصاحبه استخدامی شرکت کرده‌اید باید بتوانید توانایی‌هایی را مطرح کنید که متفاوت باشد. و یا به مصاحبه کننده بکویید من چه توانایی‌هایی دارم که می‌تواند برای کار شما موثر باشد. شما باید در چند ثانیه اوّل اثر مثبت را منتقل کنید . مختصر و موجز گویی رکن بنیادی و اجتناب ناپذیر محسوب می‌شود و شایسته است بکوشیم افکارمان را در چند کلمه خلاصه کنیم. در بازاریابی و فروشندگی هر چه بیشتر صحبت کنید کمتر به شما توجه می‌کنند.

همه ما یک فروشنده ایم‌. شما عقاید خود را به همکار، دوست ، فامیل و اعضای خانواده می فروشید. به عنوان یک فعالیت کارگاهی وقتی دریک کلاس، سمینار یا اجتماعی شرکت کرده‌اید ، به فرد کنار خود دست بدهید و به او نزدیک شوید، خودتان را معرفی کنید و محصول خودتان، کالا یا خدمات را در چند دقیقه به او توضیح دهید.

بعد از شنونده بخواهید، گفته‌های شنیده شده را به شما بگوید. توجه داشته باشید که مهمترین چیز در ارتباطات جلب توجه وگرفتن بازخور است.  بعنوان یک فروشنده با مشتریان خود صحبت کنید و از آنها بپرسید چه نظری در باره این محصول شما دارند. نظرات شنیده شده را بررسی و گوش کنید، و بعد محصول را به آنها بفروشید.کسانی که خوب صحبت می‌کنند از نظر شنوندگان افراد متخصص در زمینه فعالیت خود به شمار می‌روند.

مهم نیست شما چه شغل و چه جایگاه دارید، اگر نتوانید ایده‌های خود را بدرستی بیان نمایید،کمتر کسی حاضر به ضمانت دهی درمورد سخنوری شما خواهد بود.

نوشته های مرتبط:

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

 

ایمان بیشتر ثروت بیشتر

ایمان‌ بیشتر، ثروت بیشتر

از نظر سیستم سازی کسب و کار،افراد یا کارکنان برای اینکه عملکرد خوبی داشته باشند باید در چهار زمینه ارتباط موثری برقرار کنند.

۱ – ارتباط موثر با خود

۲ – ارتباط موثر با دیگران

۳ – ارتباط موثر با خدا

۴ – ارتباط موثر با پول و ثروت  

ایمان‌ بیشتر، ثروت بیشتر، شاید بزرگترین ضربه‌ای که در آغاز سخنرانی در باره  ثروتمند شدن در سمینار شم اقتصادی بر من وارد آمد، این دریافت بود که بسیاری ازکسانی که به سخنرانی‌هایم می‌آمدند هنوز اندر‌خم یافتن راه حلّی برای آن تعارض قدیمی بودند که آیا باید آرزومند ثروتمند شدن باشند یا نه؟

البته که ثروتمند‌شدن را می‌خواستند. هر انسان متعادل و بهنجاری آنرا می‌خواهد. منتها در خفا مردد بودند که آیا از دیدگاه معنوی و مذهبی باید طالب آن باشند یا نه؟ بیشتر آنها از این که جویای ثروت بودند، احساس گناه می‌کردند. اگر‌چه هر روز در جستجوی ثروت سخت می‌کوشیدند. معلوم بود که هنوز این سوال در ذهن‌شان مطرح است که فقر فضیلتی معنوی است. تعارض اندیشه‌شان در امور‌شان جلوه‌گر می‌شد و هر‌اندازه سخت می‌کوشیدند، تلاشهایی را که در راه ثروتمند‌شدن به انجام می‌رساندند خنثی می‌کرد.

پس از چندی بر من آشکار شد که باید باورهای محدود کننده‌ای که موجب شده بود این اشخاص به زندگی بخور‌و ‌نمیر قناعت کنند، خنثی شود. در نتیجه یک بخش از مطالب را به توضیح در باره‌ی رابطه‌ی الهی میان انسان و میزان ثروتمندی او اختصاص دادم. پس از بررسی این مطالب توسط آنها آسودگی خاطر و شادمانی ژرفی یافتند که دیگر لازم نیست برای طلب ثروت احساس گناه کنند. تازه آنگاه بود که توانستند ثمرات وصف شده‌ای را در مدّت زمانی کوتاه تجربه کنند. وقتی به آنها نشان داده می‌شود که توانگری و ثروت حتماً موهبتی معنوی است چه آسایش خاطری می‌یابند.     

وقتی در صفحات معجزه آخرین منجی، کتاب آسمانی قرآن و کتب روایات معصومین علیه سلام ورق می‌زنیم، بهره‌ای از نور کلام وحی الهی و جرعه‌ای از سخن معصومین، تاریکی ذهن‌ما را  روشن می‌سازند و در می‌یابیم و باور می‌کنیم که ایمان به خداوند با مال و ثروت دنیا دو قطب متضاد نیستند، ولی ممکن است در ذهن برخی در برداشتی سطحی از آیات و روایات، عقاید و باورهای نادرستی از این رابطه بوجود آمده باشد.

اگر ما بتوانیم ارتباط مستقیمی بین ایمان به‌خدا و ثروت بوجود آوریم، بدون شک ما ثروتمند می‌شویم. باور داشته‌باشیم که ایمان به خداوند با مال و ثروت درتضاد نیست. دارایی که باعث شود بتوانیم به خلق نیکی کنیم و ثواب و سعادت‌دار آخرت تحصیل کنیم، تایید شده و موافق با اعتقادات مذهبی است.

ثروت وسیله‌ای الهی برای مبادله و معارضه‌ی  خدمات و محصولات است و هیچ چیز پلیدی در آن نیست.  راه رسیدن به معنویت از بی نیازی و استقلال مالی می گذرد و تنها راه رسیدن به بی نیازی لبریز شدن از ثروت است. یکی از پشتوانه های مبعث پیامبر ثروت همسرش حضرت خدیجه بود. وقتی قرآن را مطالغعه می کنیم، طبق آیات الهی آنچه با ایمان به خداوند در تضاد‌اند، موارد زیر است.

– حب شهوات نفسانی ، عیّاشی

– هوسرانی بی‌خردانه

– کفر و جهل

– عناد و نا‌فرمانی

– ترس از نداری و وابستگی به مال و ثروت

– غفلت و سرگرمی به مال دنیا و فراموشی آخرت

– عمر را در راه دنیای فانی تباه کردن

شما خواننده با انرژی‌ام می‌توانید برای کسب اطلاع بیشتر به آیات و روایات زیر رجوع کنید.

سوره  آل عمران  آیات ۱۴ ، ۱۹۶ ، ۱۹۷  سوره انعام آیات  ۶ ، ۳۲  سوره توبه آیات ۲۴ ، ۳۸، ۵۵ ، ۶۹ ،۸۵ سوره یونس آیه ۱۰ سوره حجر آیات  ۳ ، ۸۸ سوره انبیاء آیه ۲ سوره فرقان  آیه ۱۸  سوره شعراء آیات ۱۲۸ ، ۱۲۹  سوره عنکبوت آیات  ۴۱  ، ۶۴  سوره سباء آیات  ۴ ، ۱۰ ، ۱۱، ۲۴ ، ۳۶ سوره  انسان / دهر آیه ۲۷ سوره علق آیات  ۶ ، ۷  سوره عادیات آیات  ۶ ، ۷ ، ۸  سوره بقره آیات   ۱۲۶  ،  ۱۸۶ سوره رعد آیه ۲۶  سوره کهف آیات ۴۵ ، ۴۶ سوره قصص آیه ۸۲ سوره  ص آیات ۳۰ ، ۳۱ ، ۳۲ سوره محمد آیه ۳۶  سوره حدید آیه ۲۰ سوره حشر آیه ۹ 

پیامبر اکرم (ص ) می فرمایند:

خدا را یاد هر حاکم اسلامی پس از خود می‌آورم درباره‌ی عمل به وظایفش: از جمله اینکه مردمان را فقیر نکند که در نتیجه، کافرشان خواهد کرد. محمد یعقوب کلینی، اصول کافی، ج دوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه ۱۳۶۲ ج ۱ ص ۴۰۶  

نصیحتی از امام علی(ع) به فرزند خود امام حسن (ع) از کتاب اصول کافی،:

فرزندم! آدم فقیر، حقیر است. سخنش خریدار ندارد و مقام و مرتبتش شناخته و دانسته نمی‌شود. فقیر اگر راستگو باشد، او را دروغگو می‌نامند، و اگر زاهد و دنیا گریز باشد، نادانش می‌خوانند. فرزندم! هرکه به فقرگرفتار آید به چهار خصلت مبتلا شود: به سستی در یقین، و کاستی در خرد، و شکنندگی در دین، و کمی شرم و حیا در چهره، پس پناه می‌برم به خدا از فقر

پس دیگر بار به تاکید می‌گویم که ثروتمند‌بودن کاملاً درست است، نه نادرست. بدیهی است اگر فقیر باشیم نمی‌توانیم احساس شادمانی و خوشبختی کنیم. فقر گناه است. فقر جهنمی زاییده کوربودن انسان در برابر نعمات بیکران و اقیانوس فراوانی نعمات خدا برای آدمی است.

فقر تجربه‌ای نا‌پاک و آزاردهنده و خوار‌کننده است. در واقع فقر نوعی مرض است. فقر سبب می‌شود که زندان‌ها از دزدان و جنایتکاران پر شود. فقر انسان‌ها را به سوی اعتیاد و فساد و فحشا و خودکشی سوق می‌دهد. فقر از کودکان پاک و با‌استعداد و با‌هوش مجرم و بزهکار می‌سازد. فقر باعث می‌شود مردم به کارهایی دست بزنندکه اگر فقیر نبودند به فکرشان هم خطور نمی‌کرد. عواقب معصیّت‌بار فقر بی‌انتها است. به این دلیل من علیرضا شجاعی در مقام یک محقق، سخنران و  مشاور وظیفه خود دانسته که تا آنجا که در توان دارم با اطلاع رسانی به یاری مردم بشتابم و به آنها بیاموزم که چگونه گناه فقر را از زندگی خود ریشه‌کن کنند.

یکی از دوستان پزشک می‌گوید اگر مشکلات مالی نبود مطب او خلوت‌تر بود. زیرا بیشتر مردم به علت نگرانی و فشار و تنش مالی بیمار می‌شوند. او می‌گوید بیشتر بیمارستان‌های روانی پر از بیمارانی است که سال‌ها زیر فشار مالی بوده‌اند و این تنش، ذهن و جسم آنها را ازکار انداخته است.

چنین برآورد کرده‌اند که نه دهم بیماریهای انسان، بطور مستقیم و غیر‌مستقیم ناشی از فشار و محنت و نکبت زاییده از فقر است.

بیایید این اندیشه را که فقر از فضایل است یکسره کنار بگذاریم. باید آرزومند ثروتمند شدن باشیم. کتاب‌های مقدّس سرشار از وعده‌هایی غنی‌و شکوهمند در باره‌ی توانگری است. این حق انسان به عنوان اشرف مخلوقات است که توانگر و دولتمند و ثروتمند و صاحب همه‌ی نعمت‌های الهی باشد. زیرا انسان بنده‌ی خداست و توانگری هدیه‌ی الهی اوست. آفریدگارمان ما را توانگر می‌خواهد! این یکی از حقایق تکان‌دهنده درباره‌ی توانگری است. اگر آدمی در عرصه‌ی معنوی فرصتی برای تفکر و مراقبه و مکاشفه و دعا و مطالعه معنوی نداشته باشد، دراین عرصه به‌کمال نمی‌رسد. هیچ عذر و بهانه‌ای را برای کنار آمدن با تنگدستی یا پذیرفتن آن به‌صورت وضعیتی دائمی قبول نکنیم.

نکته‌ی دیگر درباره‌ی پول این است که از دعا کردن برای پول یا اوضاع مالی بهتر نهراسیم. بسیاری از انبیاء و بزرگان به هنگام نیاز برای کسب توانگری دعا می‌کردند. عیسی مسیح برای سیر‌کردن پنج هزار نفر به آسمان نگریست و دعا کرد تا چند قرص‌نان و ماهی برکت یابد و به پنج هزار نفر برسد. دعا برای باران تا خشکسالی پایان یابد و انسان‌ها بتوانند از محصول و خوراک و توانگری بهره مند شوند.

خداوند هرگز نمی‌خواهد که آدمی در این عالم سرشار از فراوانی رنج بکشد. اگر ما فکر کنیم که باید در محنت و تنگدستی زندگی کنیم، تنها خودمان را گول‌زده‌ایم. اگر نیاز مالی داریم، در کمال آرامش و با دل و جرأت برای نیاز مالی ویژه‌مان دعا کنیم و از خداوند کمک بخواهیم تا نیازهای‌مان را به‌طور کامل و در منتهای شکوهمندی برآورد.  

هموطنان‌ کشاورز ما در مناطق مختلف کشور پس از برداشت محصول روز ویژه شکرگزاری دارند. پیش یا پس از تناول هر وعده‌ی غذا فیض و برکت روزی را می‌طلبیم و از این طریق به یاد می‌آوریم که خدا منشاء رزق و روزی و فراوانی ماست.

 

نوشته های مرتبط:

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

 

قانون افزایش و خیرخواهی

قانون افزایش و خیر‌خواهی

قانون افزایش و خیر‌خواهی، اندیشه‌ی اصلی ما نسبت به خودمان و دیگران باید اندیشه‌هایی غنی و سرشار ازکامیابی و موفقت و خوشبختی باشد.

آرزویی الهی موهبت افزون‌تر نباید مورد سرزنش یا سرکوب قرار گیرد.

حتی یک کلمه در باره‌ی اوضاع و شرایط دشوار صحبت نکنیم.

وقتی از کسی سخن می‌گوییم، تنها در باره موفقیت او صحبت کنیم.

احساس استغنا و کامیابی و توانگری که از وجودمان می‌تراود.

اکنون سلامت کامل و ثروت بیکران و سعادت نا‌محدود را تجربه می‌کنم.

کاربرد قانون افزایش و خیرخواهی آسان و دلپذیر است. نخستین شرط آن ایجاد و حفظ گرایش افزایش غنی نسبت به همۀ چیز و همۀ‌کس است. به‌عبارت دیگر ، بگذاریم اندیشه‌ی اصلی ما نسبت به خودمان و دیگران اندیشه‌هایی غنی و سرشار ازکامیابی و موهبت‌هایی دل افروز باشد.

مردی بازرگان که از قانون افزایش با خبر است مدام در کارش که مدیریت اعتبارات است، برای ستاندن بدهی‌های شرکتش از آن سود می‌جوید. یکی از مشتری‌ها مبلغی به شرکت او مقروض بود و هیچ‌کدام از کارکنان شرکت نتوانسته بودند آن پول را بستانند. مبلغ آنقدر بزرگ بود که مقامات بالاتر شرکت مشغول پرس‌و‌جو شدند.

مدیر اعتبارات پیش از این که مقامات شرکت با مشتری وارد مذاکره شوند به آنها گفت: تنها راه ستاندن این پول این است که به هنگام مذاکره نسبت به آن مشتری مهربان و مؤدب و مثبت باشیم. زیرا باید اعتماد به نفس و ایمان به خود را به او بازگردانیم. باید به او نشان بدهیم که معتقدیم که می‌تواند بسیار زود این مبلغ را بپردازد. باید در مورد او از اندیشه‌ی افزایش سود‌جوییم. انتقاد ما را به جایی نمی‌رساند.

از این رو به هنگام گفتگو با آن مشتری، از ایمانی که به او داشتند و از اینکه معتقد بودند که می‌تواند به‌زودی این مبلغ را بپردازد و حتماً نیز می‌پردازد سخن گفتند و تاکید کردند که یقین دارند او با نیّت خیر وارد این معامله‌ شده است. چند روز بعد، مشتری شتابزده وارد دفتر مدیر اعتبارات شد تا نخستین قسط آن مبلغ را بپردازد. آنگاه گفت: آن روز که وارد دفترم شدید آنقدرحالم خراب بود و اوضاع کار‌و بارم اسفناک که اگر یک کلمه از من انتقاد می‌کردید بی‌درنگ به دفتر وکیلم می‌رفتم و اعلام ورشکستگی می‌کردم. امّا شما آنقدر مهربان و مثبت، و نسبت به من و کارم مومن و معتقد بودید و ایمان داشتیدکه وضع اقتصادی‌ام می‌تواند بی‌درنگ نجات یابد که به من این شهامت را داد تا خودم نیز همین باور را داشته باشم. اتفاقاً نقطه عطف آن نیز آغازشده است.  

همه‌ی مردم در خوراک‌و پوشاک و خانه بهتر و زیبایی و دانش و رفاه و شادی و تفریح و تجمّل و رضایت شغلی و اوقات فراغت، جویای افزایش هستند و باید هم باشند زیرا آرزویی الهی است. از این‌رو آرزوی موهبت‌افزون‌تر نباید مورد سرزنش یا سرکوب قرار گیرد. این آرزویی الهی است که می‌تواند از طریق قوانین معنوی اندیشه‌ی توانگر در سطوحی الهی تجلّی یابد.

اغلب وقتی مردم به انتقاد و ملامت و تحقیر دیگران می‌پردازند نمی‌دانند که طبق قانون تشعشع ذهن، به دعوت همان ویژگی‌ها رفته‌اند و همان‌ها را به زندگی خود فرا می‌خوانند. هرگز وقت خود را خواه در باره‌ی خودمان و خواه دیگران با اندیشه‌ی کاهش تلف نکنیم. یقین بداریم آنچۀ از خود بیرون می‌فرستیم چند برابر به خودمان باز می‌گردد و همان‌گونه تجربه‌ها را در زندگی‌مان پدید می‌آورد.

به‌هنگام بحران اقتصادی و اعتصاب کارخانجات، پزشکی متخصّص که مطب او نیز نزدیک همان کارخانجات بود و بیشتر بیمارانش نیز متعلّق به همان محله بودند، تصمیم‌گرفت حتی یک کلمه در باره‌ی اوضاع و شرایط دشوار صحبت نکند و به این‌گونه سخنان بیمارانش نیز گوش فرا ندهد. از این‌رو مدام در باره‌ی افزایش و توانگری و کامیابی سخن می‌گفت. غروب روزی که در جلسه  محلّی پزشکان متخصّص شرکت کرده بود، اکثر همکارانش سرگرم شکایت از وضع ناخوشایند کار بودند و او سکوت کرده بود. یکی از همکاران رو‌ به او کرد و از وضع کار‌و ‌بار او پرسید. پزشک پاسخ داد: وضع من هیچ‌گاه به این خوبی نبوده است، زیرا زیر‌بار گله و شکایت از اوضاع سخت به علّت اعتصاب کارخانجات یا سایر دلایل نمی‌روم. این را نیز دریافته‌ام که اقتدار اندیشه‌ی توانگر می‌تواند همه‌ی این‌ها را عوض کند. 

از راه‌هایی بسیار ساده می‌توانیم قانون افزایش را بیدار کنیم. باید این قانون را به‌طرزی مثبت و جسورانه برای خودمان و دیگران بر زبان آوریم. قانون افزایش باید در سیما و اعمال ما نمایان باشد. هموارۀ باید از خود احساس افزایش را بیرون بفرستیم، به‌گونه‌ای که همۀ در تماس با ما این حس استغنا را دریابند. به‌هنگام نوشتن نامه یا تلفن یا دیدار یا حتی اندیشۀ در باره دیگران، برای افراد خانواده و دوستان و همکاران و آشنایان و رهبران جهان و هرکس که به ذهن‌مان می‌آید، موهبت‌هایی افزون‌تر بطلبیم. برای آنها چنین ندا در دهیم: با افزایش غنی موهبتهای متعال خدا برایت برکت می‌طلبم. کلام جسورانه سرشار از ایمان و یقین و افزایش را رو‌ در روی آنان نیز بر زبان آوریم.گاه تنها بیان چند کلمه می‌تواند برای دیگران شگفتی‌ها بیآفریند. 

تا می‌توانیم به دیگران کلامی سرشار از نیکی افزون‌تر بگوییم. شاید در آن لحظه ندانیم به چه کار پر‌معنایی دست‌زده‌ایم، اما حاصل امر اهمیت آن را نشان خواهد داد.  

اخیراً افسری بازنشسته به من گفت: شما نمی‌دانید چند سال پیش که حالم خراب بود و در مرز خودکشی قرارداشتم چه کمکی به من کردید. کلامتان مثل آبی که روی آتش ریخته شود مسیر اندیشۀ و زندگیم را عوض کرد. وقتی فکر کردم دیدم تنها چیزی که به او گفته بودم این بود: ” شما آنقدر ها هم پیر نیستید که نتوانید زندگی را از نو شروع کنید. با چشم تازه‌ای به زندگی نگاه کنید، در وجود شما چیزی هست که برایتان موفقیت می‌آورد”

        وقتی از کسی سخن می‌گوییم، تنها در باره موفّقیت او صحبت کنیم. اگر کسی را می‌شناسیم که اشتباهات گذشته‌اش را کنار گذاشته است، گذشته او را نادیده بنگاریم و کمکش کنیم تا کامیابی این لحظه‌اش شکوفا شود و تنها بر نیکی کنونی او تاکید کنیم. با این کار نه تنها بر نیکی افزونتر او می‌افزاییم، بلکه با وجدانی آسوده به خواب می‌رویم.

        برای خودمان نیز سرشار از اندیشه‌ی افزایش باشیم. احساس کنیم که روز‌به‌روز موفق‌تر می‌شویم و به دیگران نیز کمک می‌کنیم تا موفق‌تر شوند. هر عمل و لحن گفتار و هر نگاه ما باید نمایانگر یقین آرام و غنی ما ازکامیابی باشد. هر‌گاه عالم ذهنی‌مان سرشار از استغنا باشد، دیگر لزومی ندارد به توسّط کلام، دیگران را ازکامیابی خود مطمئن کنیم. زیرا کامیابی از وجودمان ساطع می‌شود و همه نا‌خودآگاه آن را احساس می‌کنند. مشتاقانه می‌خواهند با ما وارد معامله و مجالست شوند. زیرا احساس استغنا و کامیابی و توانگری که از وجودمان می‌تراود، آنها را به سوی ما جذب می‌کند.

        کافی است احساس دولتمندی و کامیابی را در خود ایجاد کنیم تا مردمانی صاحب اندیشه‌ی توانگر که تاکنون ندیده بودیم مشتری و همکار و دوست ما شوند. مردم به طور ناخودآگاه به جایی می‌روند که سرشار از فضای افزایش باشد. کسب و کارهایی که به سرعت گسترش می‌یابند و برکت‌های بیکران به ارمغان می‌آورند از این دسته‌اند. وقتی در ذهنمان به‌دیگران اندیشه‌ی افزایش عطا می‌کنیم و در ژرفای آرامش و سکون به این تجسّم سرگرم می‌شویم، دیگران به سوی ما کشیده می‌شوند و بی‌درنگ توانگرمان می‌کنند. دل و جرأت به‌خرج بدهیم و از هر راهی که به نظرمان می‌رسد قانون افزایش را خواه در مقیاس وسیع و خواه در مقیاس کوچک بیدار کنیم.

        بانویی اخیراً برایم تعریف کرد چگونه همسرش را با گفتن جمله‌ای که هر روز پس از بازگشت از کار به او می‌گفت، از وضع اسفناک مالی نجات داد. جمله آن زن این بود: خب عزیزم همه اتفاقهای خوب امروز را برایم تعریف کن. هر دو آنها به راستی از اتفاقهای خوبی که پیش می‌آمد به شگفت می‌آمدند و سپاس می‌گزاردند. مسیر تفکّر آنها از شکست به موفقیت بازگشت.

        اگر از همه‌ی قوانین توانگری با خبر باشیم امّا نتوانیم با دیگران درکمال هماهنگی زندگی یا کار کنیم، هیچ‌کدام از این قانون‌ها به دردمان نخواهد خورد. آمار نشان می‌دهد که تنها پانزده درصد ازکامیابی انسان به توانایی فنی او مربوط است و هشتاد و پنج درصد باقی مانده به توانایی کنار‌آمدن انسان با مردم ارتباط می‌یابد. شاید فکر کنیم علّت اخراج بیشتر کارمندان بی‌کفایتی یا دیر حاضر‌شدن در سر‌کار یا عدم صداقت است. اما مدیران امور پرسنلی متفقاً معتقدند که بیش از دو سوم کسانی که کارشان را از دست می‌دهند به این دلیل است که نمی‌توانند با مردم کنار بیایند. تقریباً ده‌درصد از اخراجی‌ها به علت بی‌کفایتی در کار یا عدم مهارت مورد نیاز است. مابقی اخراجی‌ها به دلیل مشکلات شخصیتی کارمندان صورت می‌گیرد.

        برای ایجاد حس توانگری در خودمان و دیگران، به هر تلاشی که دست بزنیم و هر چقدر که وقت صرف کنیم می‌ارزد. رعایت قانون افزایش و خیرخواهی، بر توانایی کنار آمدن ما با مردم می‌افزاید، و هر‌اندازه بر آن تاکید کنیم زیاده نگفته‌ایم. هر‌اندیشه وگفتار و کردارمان باید نمایانگر توانگری باشد. نوشته‌ای را که برخلاف توانگری است نخوانیم و جدی نگیریم. اگر خط فکری خود را با سایر خطوط در‌هم آمیزیم، این جریان‌های متقاطع تلاشهای‌مان را برای توانگری خنثی می‌کنند. برای توانگری مدام باید جرأت متفاوت‌بودن را داشته باشیم. وقتی مردم درباره اوضاع دشوار صحبت می‌کنند نباید ناراحت شویم و نباید درآن شرکت کنیم، مگر اینکه بخواهیم خودمان هم دچار همان تجربه شویم. انرژی عظیم ذهن‌مان را به‌سوی فراوانی بازگردانیم تا علی‌رغم هر چه اطرافیان‌مان بگویند یا بکنند، توانگری به‌وفور در اختیارمان باشد. این دنیا پر از پول و ثروت و انواع و اقسام منابعی است که می‌توان به آنها دست یافت. حتی رشک به‌پول دیگری نشانه این اعتقاد است که به اندازه همه‌ی برکت و نعمت وجود ندارد.

        وقتی در باره‌ی بخت و اقبال یا ارثیه کلان یا مال و منال و مایملک غنی دیگری می‌شنویم، با شور و شوق گوش فرا دهیم و خوشحال شویم. و از راهی که آنها برای مصرف پول خود بر‌می‌گزینند انتقاد نکنیم. دارایی‌های دیگران گواه وفور نعمت و برکت و انواع و اقسام منابعی است که در اختیار همگان است. هر جا نشانی از برکت او را می‌بینیم باید به وجد درآییم. این کار ما را در راستای عشق‌ورزی قرار می‌دهد و مواهب و خوبی‌‌های بسیاری را برای ما به ارمغان می‌آورد. واقعیت این است که این‌گونه شنیده‌ها اخباری هستند که می‌توانند ما را در مسیر عشق‌ورزی و یا بالعکس منفی‌بافی قرار دهند. پس این یک فرصت است، ما باید انتخابگر خوبی باشیم و خود را در مسیر عشق‌ورزی قرار دهیم تا مواهب آن را نیز دریافت کنیم. بگذاریم خانه‌های خیال‌انگیز، خودروهای لوکس و همه‌ی لباس فروشی‌های زیبا به ما احساس شادمانی ببخشد. 

        من برای خودم و شما و تمام مردم دنیا هیچ‌چیز به‌جز ثروت و توانگری را نمی‌پذیرم. هر‌بار که نسبت به دیگری با احساس خوشی و مسرت برخورد می‌کنیم در‌واقع نسبت به موفّقیت و پولی که آن شخص به‌دست آورده جواب مثبت داده و خواهان به‌دست آوردنشان شده‌ایم.

        با تکرار این عبارت قانون افزایش را در خود بیدار کنیم: اکنون سلامت کامل و ثروت بیکران و سعادت نا‌محدود را تجربه می‌کنم. این حقیقت دارد زیرا جهان سرشار از مردمانی نازنین و مهربان است که از هر جهت کمکم می‌کنند. اکنون در حضور فرشتگانی بی‌شمار هستم و از یک زندگی شاد و جالب و رضایت‌بخش برخوردارم. به‌دلیل تندرستی و خوشبختی و توانگریم می‌توانم به‌دیگران کمک کنم تا از یک زندگی شاد و جالب و رضایت‌بخش برخوردار باشند. همه انسان‌ها می‌توانند از موهبت‌های جهانی و کیهانی بهره‌مند شوند.

نوشته های مرتبط:

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

 

قانون بخشش یا خلا

قانون بخشش یا خلأ، یکی بده صد تا بگیر

قانون بخشش یا خلأ، یکی بده صد تا بگیر

قانون بخشش یا خلا می گوید خلأ بیآفرینیم تا بتوانیم موهبت دلخواهمان را دریافت کنیم.

دستمان پر است و نمی‌تواند چیز دیگری را دریافت کند. 

همه چیزها و روابط مرئی‌و نامرئی غیرلازم را از زندگی‌مان بیرون برانیم.

 هستی همواره در پی‌جبران نیکی‌های ماست.

قانون بخشش یا خلأ چنین است: اگر در زندگی‌مان طالب موهبتی عظیم هستیم بی‌درنگ خلأ بیآفرینیم تا بتوانیم موهبت دلخواهمان را دریافت کنیم. به عبارت دیگر خود را از شر آنچه نمی‌خواهیم خلاص کنیم. وقتی که می‌خواهیم چیز زیبایی به زندگی‌مان وارد شود باید برای آن جا باز کنیم. اگر بخواهیم نفس بکشیم اوًل باید بازدم و نفس را بیرون داده باشیم.

کائنات می‌خواهد به ما نعمت بدهد ولی دستمان پر است و نمی‌تواند چیز دیگری را دریافت کند.  دو عدد هندوانه دستمان است و دیگر نمی‌توانیم هندوانه دیگری بگیریم.

 اگر در خانه یا محل کارمان لوازمی داریم که دیگر از آنها استفاده نمی‌کنیم، اگر میان دوستان و آشنایان افرادی را می‌یابیم که دیگر معاشرت با آنها را برای خود مناسب نمی‌یابیم، همه‌ی چیزها و روابط مرئی و نامرئی غیرلازم را از زندگی‌مان بیرون برانیم و ایمان داشته باشیم که همه‌ی آنچه را به‌راستی می‌خواهیم و آرزومندیم، به‌دست خواهیم آورد. معمولاً تا خودمان را از شرّ  آنچه نمی‌خواهیم خلاص نکنیم نمی‌توانیم دریابیم که به‌راستی چه‌چیز را می‌خواهیم.

عفو‌ و بخشش یعنی رها‌کردن آرمان‌ها و اندیشه‌ها و اوضاع و شرایط کهنه، به‌منظور جا بازکردن برای اندیشه‌ها و آرمان‌های تازه توانگری و چیزهای بهتر، به این ترتیب شرایط ما روز‌به‌روز بهتر می‌شود. همواره خواستار چیزی بهتر هستیم. این لازمه‌ی پیشرفت است. همان‌گونه که لباس بچّه‌ها برایشان کوچک می‌شود، ما نیز هنگامی که افق‌های زندگی‌مان را می‌گسترانیم، می‌بینیم که آرمان‌های پیشین برای‌مان کوچک شده‌اند.

 مردی بازرگان سخت بیمار شد و هفته‌ها زیر نظر پزشک بود. پزشکش که طبیبی ماهر بود همه‌ی راه‌های پزشکی را آزموده و نتیجه‌ای نگرفته بود. مرد همچنان تحلیل می‌رفت و روز‌به‌روز ناتوان‌تر می‌شد. گویی جسمش آکنده از سمّی بود که به این آسانی از بین نمی‌رفت.

 سرانجام شبی که از تبی شدید و سرفه‌هایی مدام خیس عرق بود، قانون خلأ را به‌خاطر آورد و دریافت که حتماً باید چیزی را رها کند. از آنجا که، از اثر ژرف ذهن و هیجانات و عواطف بر‌جسم آگاه بود، اندیشید شاید باید از گرایشی ذهنی یا احساسی هیجان‌آمیز دست بر دارد تا این درد و تب و ناتوانی ریشه کن شود.

ناگهان در آرامشی ژرف فرو رفت و از خرد الهی خواست تا بر او آشکار کند که چه حسی را باید از دست بدهد. ناگهان مردی را به یاد آورد که نسبت به او کینه‌ای شدید به دل گرفته بود. پشت سر او بد‌گویی کرده و حتی درصدد انتقامجویی از او برآمده بود. 

همچنان که از تب می‌سوخت بارها در دل خود تکرار کرد: من کاملاً تو را می‌بخشم. تو را رها می‌کنم و می‌گذارم به راه خود بروی تا جایی که به من مربوط است، آنچه بین ما پیش‌آمد برای ابد تمام شده است. نمی‌خواهم که تو اندک آسیبی‌ببینی، من آزادم و تو نیز آزادی و همه‌ی چیز عالی است.

چندی نگذشته بود که سرشار از احساس آرامش و رهایی، پس از چند شب بی‌خوابی به خواب ژرف فرو رفت. صبح فردا تب قطع شده‌بود. پزشکش گفت که سم بدنش به طرزی معجزه‌آسا یک شبه از جسمش خارج شده است. سرانجام حالش رو‌ به بهبودی گذاشت. این مرد از طریق عفو و بخشایش توانست خلأ مورد نیاز را برای سلامتی و زندگی تازه‌اش ایجاد کند.

مردی بازرگان با تبی شدید در بیمارستان بستری شده بود و درمان‌های پزشکی تب او را پایین نمی‌آورد. این مرد مدّت‌ها ناراحتی قلبی داشت و می‌گفتند که بیماریش دیگر بار بازگشته است. دوستی که از قدرت شفابخش عشق و محبت باخبر بود، برای عیادتش به بیمارستان رفت، بی‌درنگ دریافت که این مرد به  علّت رابطه‌ی نا‌مطلوب خانوادگی احساس کمبود محبت می‌کند. دوست دل و جرأت به خرج داد و به بیمار گفت: خدا دوستت دارد. خدا هدایتت می‌کند. خدا راه را نشانت می‌دهد. هم خدا و هم انسان‌ها به‌راستی دوستت دارند. آنگاه دو نفری خاموش در دل خود تکرار کردند که عشق خدا در ذهن و تن و امور این مرد به عالی‌ترین کار خود سرگرم است. ناگهان گرمایی شدید در تن بیمار جریان یافت و آنگاه حرارت ناپدید شد. تب فرو نشست. فردای آن روز پزشکش گفت که قلبش به حال عادی و سلامت خود بازگشته است. اکنون از هر زمان دیگر سالم‌تر است و مرهم عشق، رابطه خانوادگی را نیز شفا بخشیده است.

زنی بسیار ثروتمند همه‌ی درآمدش را احتکار می‌کرد، به‌ندرت چیزی به کسی می‌بخشید. امّا مدام برای خود می‌خرید و می‌خرید و می‌خرید. به گردنبند علاقه بسیار داشت، یک بار دوستی از او پرسید: چند تا گردنبند داری؟ زن پاسخ داد: شصت‌و‌هفت‌تا، گردنبند‌ها را می‌خرید و به دقّت آنها را در دستمال کاغذی می‌پیچید و گوشه‌ای می‌گذاشت، حتی اگر از آنها استفاده می‌کرد باز اشکالی نداشت، امّا او از قانون مصرف تخلّف می‌کرد. کمدهایش پر از لباسهایی بودند که هرگز نمی‌پوشید وجواهراتی که رنگ روشنایی به خود ندیده بودند. آنقدر به مال دنیا چسبید تا دستهایش از کار افتادند و فلج شدند. چنان‌که دیگر قادر نبود که از امور خودش مراقبت کند و به ناچار ثروتش به دیگران سپرده شد تا اداره‌ی آن را به عهده بگیرند.

زنی در یک بخت آزمایی برنده می‌شود، منتها به‌جای اینکه آن را خرج کند، احتکار می‌کند و می‌اندوزد، تا جایی که حتی می‌گذارد شوهرش از گرسنگی رنج بکشد. بگذریم که خود نیز برای امرار معاش زمین‌شویی می‌‌کرد. زن پول را دوست داشت و آن را ما‌فوق همه چیز می‌پنداشت، سرانجام نیز شبی به قتل رسید و پولش ربوده شد.

تصوّر کنیم زنی فقیر که چشمانش چندان سویی ندارد و جایی را درست نمی‌بیند را نزد چشم‌پزشک می بریم و عینکی برایش می‌خریم که به او امکان دهد به خوبی ببیند. چندی بعد او را در خیابان می‌بینیم که بدون عینک راه می رود. با تعجب می‌پرسیم: پس عینک کجاست؟ زن پاسخ می‌دهد “یعنی توقع‌داری هر روز آن را به چشمم بزنم تا مستعمل شود؟”

آدمی با بی‌خبری از قوانین، سبب نابودی خودش می‌شود. پول به خودی خود نیکو است و سودمند، منتها اگر به مصارف زیان‌بخش برسد، اندوخته و احتکار گردد، یا از محبّت مهمتر پنداشته شود، با خود مرض و مصیبت و حتی نابودی به‌همراه می‌آورد.  

هرگز پول را از دست ندهیم، به معنی اندوختن و احتکار پول نیست. پول، این امانت مقدس را به همان زیبایی که در جریان زندگی به دست آورده‌ایم در راه درست و در جهت زیبا ساختن زندگی خود و سایر انسان‌ها درجریان انداخته و مصرف کنیم.

من افتخار بیش از یک دهه همکاری با شرکت مدیریت پروژه های نیروگاهی ایران (مپنا) را دارم، انرژی برق وقتی توسط نیروگاه تولید می‌شود، باید توسّط شبکه توزیع به مصرف‌کنندگان منتقل شده و  مصرف شود. اگر برق مصرف نشود حتی می‌تواند به نیروگاه تولید‌کننده برق آسیب برساند. انرژی برق را نمی‌توان ذخیره و احتکار کرد. قسمتی از انرژی برق برای مصرف و روشنایی نیروگاه تولید کننده‌ی برق استفاده می‌شود و ما بقی آن برای مصرف و روشنایی زندگی دیگران. 

به‌همین ترتیب پول و سایر دارایی‌هایی که انسان در جریان زندگی به دست آورده است، باید در جهت روشنایی و زیبا ساختن زندگی خود و سایرین مصرف شود و از این روشنایی و زیبایی لذت ببرد.

تجربیات شخصی و کاربردی قانون بخشش یا خلا

در‌گفتگو با صدها نفر از مردم درباره‌ی انواع مشکلات روحی، جسمی، خانوادگی،  مالی و اقتصادی دریافتم هرگاه مشکلی حل نمی‌شود، نشانه‌ی آشکار نیاز به عفو و بخشایش کسی یا چیزی است. این را نیز دریافته‌ام که اگر یک نفر ازکسانی که در این مسئله دخالت دارند حرکت عفو و بخشایش را آغاز کند، همه به شیوه‌ای مثبت پاسخ خواهند داد و راه حل نیز پیدا خواهد شد.  

مردی که در یک جواهر فروشی استخدام شده بود، همیشه ته‌دلش می‌خواست که صاحب مغازه خودش شود. سرانجام کارش دچار بی‌نظمی و نا‌هماهنگی شد. پس از سال‌ها خدمت وفادارانه مجبور شد ناگهان کارش را ترک کند. البته روسای او معتقد بودند هرگز نمی‌تواند در جای دیگری کاری به این خوبی پیدا کند. او نیز مدام به یاد خود می‌آورد که اصلاً نمی‌خواهد در استخدام دیگری باشد. او می‌خواست خودش رئیس خودش باشد.

وقتی این مرد کارش را ترک کرد پس‌انداز اندکی داشت و مسئولیت خانواده و مخارج معمول به عهده‌اش بود. با این حال به‌محض اینکه از فکر کردن در باره‌ی اوضاع خراب مالی دست برداشت، احساس آسودگی و خرسندی و آزادی کرد. فوراً این خبر همه‌ی جا پیچید. دوستی که در شهر دیگری مغازه جواهر فروشی داشت به او پیشنهاد کرد که موقتاً نزد او کارکند تا بعداً در باره‌ی پیدا کردن کار دائمی تصمیم بگیرد. او هم برای اینکه درآمدی داشته باشد و در آن ضمن به برنامه‌های آینده‌اش بیندیشد، این کار را پذیرفت.

چندی نگذشت که دوست دیگری هم به او اطلاع داد که از کارمند بودن خسته شده است و می‌خواهد مغازه جواهر فروشی باز کندو ترجیح می‌دهد که یک شریک داشته‌باشد. آن مرد دارای سرمایه‌ی نسبتاً خوبی بود، پس با هم کار تازه را آغاز کردند.

هیچ‌کدام از آنها به تنهایی نمی‌توانست این کار را شروع کند، امّا با هم می‌توانستند از سرمایه‌ و سابقه و تجربه‌ی یکدیگر استفاده کنند. امّا مرد اوّل که از کارش ناراضی بود نخست می‌بایست کارش را ترک و رها می‌کرد تا خلأ ایجاد کند تا بعداً دری به روی او گشوده می‌شد. 

برای هر موهبتی که هم‌اکنون در زندگی‌مان نیاز داریم خلأ بیآفرینیم:  هر‌هفته و یا هر‌ماه نیم ساعت آرام بنشینیم و همه‌ی کسانی را که با آنها هماهنگ نیستیم یا نسبت به آنها احساسی ناخوشایندی داریم، ذهناً ببخشیم. اگر کسی را به بی‌عدالتی متهم کرده‌ایم، اگر با کسی به‌تندی سخن گفته‌ایم، اگر از کسی انتقاد یا پشت سرش بد‌گویی کرده‌ایم، اگر کارمان با کسی به دعوای قانونی کشیده است، ذهناً از آنها عفو و بخشایش بطلبیم. ذهن نیمه‌هشیار آنها پیام ما را خواهد گرفت و پاسخ مثبت خواهد داد. اگر به خودمان نیز این اتهام را وارد کرده‌ایم که شکست خورده‌ایم یا خطا کرده‌ایم خودمان را نیز ببخشیم. عفو و بخشایش می‌تواند خلأ بیآفریند و راه توانگری و کامیابی ما را بگشاید. 

هرگاه چنین می‌نماید که توانگری کافی نداریم و نمی‌توانیم از پس نیازهای‌مان برآییم یا قادر نیستیم به موهبت‌هایی بزرگتر دست یابیم ، عنان وضعیت را در اختیار بگیریم، یعنی اندیشه‌ها و احساسات خود را کنترل کنیم. به جای احساس درماندگی و دلسوزی به حال خود با عفو و بخشش، به هر اندیشه‌ای که بوی فقر و تنگدستی می‌دهد بگوییم: آرام باش، آرام و خاموش.

اگر پولی به‌دیگران ببخشیم، طبیعی است که پول‌مان کم می‌شود و می‌بایست احساس منفی پیدا کنیم. در حالی که با تغییر این احساس نه تنها این‌گونه نیست بلکه احساس خوشی و مسرت نیز پیدا می‌کنیم و همین امر سبب می‌شود تا پول‌مان چندین برابر شود. فراموش نکنیم که هر‌وقت پولی بخشیدیم و احساس خوبی به ما دست داد چند برابر آن را دریافت خواهیم کرد.

 بهتر است به افرادی که در خیابان از کنارشان رد می‌شویم و یا در طول روز با آنها برخورد می‌کنیم افکاری توام با وفور نعمت و پول ارسال کنیم و برایشان آرزوی غنا و بی‌نیازی و پولداری کنیم. به چهره تک‌تک این آدم‌ها نگاه کنیم و مجسّم کنیم که مشغول دادن پول به آنها هستیم و احساس خوشی آن را در خود احساس کنیم، این کار را انجام دهیم و منتظر نتایج آن باشیم. آیا در انعام دادن خسیس هستیم؟ آیا به کسانی که دستشویی‌ها را تمیز می‌کنند جواب سر بالا می‌دهیم؟ آیا به دربان و مستخدم اداره یا منزل عیدی می‌دهیم؟

خداوند باران نعمت‌هایش را به ما ارزانی می‌کند، ولی چون ما جایی را برای‌شان باز نکرده‌ایم نمی‌توانیم آن نعمت‌ها را دریافت کنیم، برای گرفتن نعمت‌های الهی باید ابتدا ببخشیم.

هر‌کاری که ما انجام می‌دهیم، بخشیدن، صحبت‌کردن، حتی فکر کردن، مانند بازی پرتاب بومرنگ هستند. آنها به سوی ما باز می‌گردند. اگر می‌خواهیم چیزی دریافت کنیم. می‌بایست اوّل یاد بگیریم که ببخشیم. اگر چیزی را می‌خواهیم، اوّل باید ببخشیم، اعمال ما مثل بازی دومینو  بر روی دایره‌ای با شعاع خیلی بزرگ می‌باشد، دایره‌ای به شعاع کره‌زمین، به ظاهر خط صاف است ولی در بی‌نهایت به خودمان باز می‌گردد. هر عملی را انجام دهیم، معادل یا چندین برابر آن را همان لحظه، یک ساعت، یک روز، یک هفته ، یک ماه، یک سال یا چند سال بعد، در نهایت دریافت خواهیم کرد. برای نمونه: 

– اگر به دیگران اطلاعات و دانش و آگاهی بدهیم، چندین برابر اطلاعات و آگاهی دریافت خواهیم کرد.

– لبخند بزنیم، انسان‌های زیادی به ما لبخند می‌زنند.

– به همسرمان عشق بورزیم، او هم چندین برابر آن به ما عشق می‌ورزد. 

– پول بدهیم، کائنات درب‌ها و فرصت‌های متعدّد جذب پول را برای ما می‌گشاید.

– مردم را ببخشیم، بخشیده خواهیم شد. 

  این ماجرا مرا به یاد داستان مردی می‌اندازد که در یک شب سرد زمستانی ، هیزم را در‌آغوش گرفته و کنار اجاق نشسته بود و فریاد می‌زد ” اگر یک کمی گرما به من بدی، من هم بهت هیزم می‌دم”

  در این دنیا قدرت‌هایی وجود دارند که از ما باهوش‌تر هستند. ما می‌توانیم با اراده خودمان به آنها دست پیدا کنیم و از آنها بهره بگیریم، و زودتر به نتیجه برسیم. تنها چیزی که به آن نیاز داریم، این است که هر چه را که می‌خواهیم، سخاوتمندانه ببخشیم تا این قدرت‌ها هم با ما سخاوتمندانه رفتار کنند.  ببخشیم نه برای دیگران، بلکه به خاطر خودمان، حمایت و بخشش دیگران در دل انسان، احساس احترام به خویشتن را پدید می‌آورد و بر قدرت و تصمیم او در رسیدن به هدف می‌افزاید.

  قبل از هر چیز باید این واقعیت را درک کنیم که هرگز نمی‌توانیم مالک چیزی شویم. هنگام زاده‌شدن هیچ نداشتیم و در هنگام مرگ نیز جهان را بی‌چیز ترک می‌کنیم. تملگ‌گرایی و مال‌اندوزی تصاحب آن نیست یلکه به تصاحب درآمدن آن است. اگر احساس می‌کنیم که باید فلان اتومبیل و یا مقام را داشته باشیم و بدون آن احساس کمتری می‌کنیم ، مفهومش آن است که تحت سلطه دارایی قرار گرفته‌ایم. در چنین شرایطی می‌نالیم و فکر می‌کنیم که با به‌دست آوردن دارایی‌های مورد علاقه، زندگی‌مان رو به راه می‌شود و از آن پس شاد و خرسند خواهیم بود. غافل از اینکه، این یک خیال باطل است. زیرا پس از به‌دست آوردن آنها، به فکر می‌افتیم که اگر خانه بزرگتر و بزرگتری داشته باشیم، زندگی‌مان کامل می‌شود و به این ترتیب به بیماری زیاده‌طلبی دچار می‌شویم. آنگاه دست به گریبان دنیا می‌شویم تا به مال و منال بیشتری چنگ بیندازیم. زیرا قانون طبیعت چنین است که هر چه به فکر دارایی بیشتری باشیم، بیشتر به جانب آن کشیده می‌شویم و هر چه کمتر تملک‌گرا باشیم خود را بی‌نیازتر احساس می‌کنیم.

  من هرگز اجازه نمی‌دهم غنا و ثروت فکرم را به خود مشغول دارد و هیچگاه بدون آنها در زندگیم احساس کمبود نمی‌کنم. اگر‌چه برای خودروهای لوکس و مجلّل ارزش قائلم و زندگی در یک خانه زیبا برایم لذت بخش است. امّا هرگز اجازه نمی‌دهم که این اشیاء عنان اندیشه و احساسات مرا در دست گیرند. البته منظورم از عدم دلبستگی آن نیست که مسرف و ولخرج باشیم. بلکه به آنها تعلّق‌خاطر نداشته باشیم و برای به‌دست آوردنشان به اصطلاح سخت نگیریم.  

  یکی از تمریناتی که برای عملی کردن قانون بخشش و جلوگیری از دلبستگی و تعلّق خاطر می‌توانیم انجام دهیم آن است که به کمد لباس‌ها، انباری و پارکینگ منزل‌مان برویم و هر‌چه که دیگر استفاده نمی‌کنیم به جریان انداخته و برای استفاده به‌ دیگری واگذار کنیم. اجازه دهیم فرزندان‌مان نیز در این پالایش شرکت کنند. به کمد لباسهایمان سری بزنیم و لباسی را که یک سال است برتن نکرده‌ایم در جریان پالایش از دلبستگی‌ها رها کنیم. به یاد داشته باشیم لباسی را که برای این مدّت به تن نکره‌ایم، دیگر مال‌ما نیست. بلکه شیئی است که صرفاً تعلّق خاطر ما را به وابستگی نشان می‌دهد. حتماً آنها را از خانه خود دور کنیم. آنها را بفروشیم، معاوضه کنیم، ببخشیم، دور بریزیم یا بسوزانیم. کمد، انباری و پارکینگ در هم و برهم، نشانه ذهن درهم ریخته است.   

  به کتابخانه منزلمان رجوع کنیم.کتاب‌هایی داریم که آنها را خوانده‌ایم و از مطالب آنها استفاده کرده‌ایم و قطعاً دیگر توسط ما و سایر افراد خانواده، خوانده نخواهند شد. آنها را به کتابخانه‌ها یا دوستان ببخشیم و هدیه کنیم.  بفروشیم و دور‌ بریزیم.   

  تمام اشیائی را که سالها با گرفتاری جمع‌آوری کرده‌ایم و تمام این مدّت به آن چسبیده‌ایم، بیرون بیاوریم و در جریان این تصفیه رهایش کنیم. با گشودن این روزنه، با گردش و جریان دنیا هم آواز خواهیم شد و در نتیجه حرکت کائنات چیزی جدیدی را به زندگی‌مان فرا خواهد خواند. 

  هستی همواره در‌پی جبران نیکی‌های ماست، هرچه به هستی ببخشیم هزاران برابرش را به ما باز می‌گرداند. ما یک شاخه‌ی گل هدیه می‌کنیم و هزاران شاخه گل همه سو بر سر و رویمان می‌بارد. به مالمان نچسبیم، اگر واقعاً مایلیم که ثروتمند شویم، اگر می‌خواهیم دنیای درونی و پر‌مایه‌ای داشته باشیم هنر بخشش را بیاموزیم. خودپرستی چه از نظر روانی و چه از نظر مالی به‌طور یکسان برای انسان زیانبخش است. زیستن برای دیگران، بسیار حائز اهمّیت است. چون به محض اینکه برای سایرین زندگی کنیم، دنیا به کانونی پر‌حرارت‌تر، نورانی‌تر و شادمانه‌تر تبدیل شده و زندگی در اینصورت با ارزش‌تر می‌شود. من آزرده خاطر می‌شوم از اینکه انسانی در منتهای بی‌تفاوتی تنها در فکر آسایش و راحتی خود باشد. این فرد نه فقط از محسّناتی‌که جامعه‌اش برای او دارد بی‌اطلاع است، بلکه به مفهوم واقعی خوشبختی پی‌نبرده است.

  در خبرها شنیدم، برای چند لحظه از آسمان ژاپن پول می‌بارید. یک مرد ۲۶ ساله از بالای یک برج چند هزار دلار خود را در آسمان رها کرده و معتقد بود از این پولی که از سود سهام به من رسیده، دوست دارم دیگران هم سهمی داشته‌باشند. این رفتار نشاندهنده فرهنگ غنی موفّقیت تیمی است. فرهنگی که می‌گوید ما همه‌ی قطره‌ای از دریاییم.  

 

نوشته های مرتبط:

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

 

سرمایه گذاری بر ملک و املاک

کار و سرمایه گذار ی پاره وقت – جلسه دوم

سرمایه گذار ی پاره وقت – جلسه دوم

املاک و مستغلات 

املاک به صورت بازار محلی تعیین قیمت می‌شوند. ارزش یک ملک، معادل قدرت کسب درآمد آن در آینده است. ارزش یک ملک بستگی به مجموع درآمدی دارد که آن ملک در بهترین حالت استفاده‌اش می تواند از حالا به بعد تولید کند. ممکن است یک ملک برای مالک خاص، ارزش عاطفی داشته باشد، ولی ارزش پولی آن بستگی به قدرت کسب درآمد درآینده دارد. 

اصول سرمایه گذاری در بازار املاک و مستغلات:

 از آنجایی که امروزه یکی از بزرگترین دغدغه های جوانانی که می‌خواهند زندگی مشترک تشکیل دهند، خانه است. و هزینه ی اجاره‌ی خانه سنگین‌ترین هزینه‌ی ماهیانه‌ی  خانواده است، به عنوان اولویت اول بر روی خانه سرمایه‌گذاری کنیم و خانه‌ای از خود داشته باشیم. چرا که قلب مرد شاد می‌شود از این که صاحب خانه‌ی خود باشد و به نگهداری آن افتخار کند، و اطمینان قلب پیدا می کند و با جدیت بیشتری برای بهبود زندگانی خود تلاش می کند.

گفته‌اند که نعمت به سوی مردی که صاحب خانه‌ی خویش است رو خواهد کرد و هزینه‌های زندگی او کاهش خواهد یافت و برای لذت بردن از زندگی و تامین آرزوهای خود پول بیشتری دراختیار خواهد داشت.

بخش عمده‌ای از سرمایه یا پس‌انداز شخصی خانوارهای ایرانی به خانه، مغازه، ویلا و زمین  اختصاص داده شده است.  حدود هشتاد درصد سرمایه‌ی افراد در املاک و مستغلات و بقیه‌ی آن در سایر  انواع سرمایه گذاری‌ها صرف می‌شود. رونق و رکود این بخش برای اکثر افراد مهم و از جذابیت خبری برخوردار است. بطور معمول میانگین نوسانات قیمت مسکن از میانگین نوسانات نرخ تورم عمومی کشور بیشتر است، که به معنای اقتصادی بودن نگهداری و سرمایه گذاری بر روی مسکن  است.

خریداران در این بازار به چند دسته‌ی اصلی تقسیم می شوند.

۱-  خریدار مصرف کننده

حدود هشتاد درصد از خانوارها دارای مسکن ملکی یا شخصی هستند. این گروه مسکن را با هدف استفاده‌ی شخصی و سکونت خریداری می‌کنند. هر چقدر قدرت تامین منابع مالی بانک‌ها جهت اعطاء تسهیلات خرید مسکن  به افراد بیشتر شود و هر چقدر تعداد سالهای مورد نیاز برای تملک مسکن یا صاحب‌خانه شدن کمتر باشد به عبارتی قدرت خرید بالاتر باشد، شاهد حضور افراد بیشتری از این گروه در تقاضای خرید مسکن خواهیم بود.

۲ – خریدار سرمایه گذار

  حدود بیست درصد افراد  فاقد مسکن ملکی  هستند، بخش عمده ی مسکن اجاره داده شده به افراد فاقد مسکن توسط خریدار سرمایه گذار تامین و عرضه می‌شود. وقتی قدرت تامین منابع مالی بانک ها جهت اعطاء تسهیلات خرید یا ساخت مسکن کمتر باشد، سرمایه‌ها از بازار ملک و املاک خارج شده و ساخت مسکن رکود خواهد داشت و نیاز تقاضای خریداران مصرف کننده پاسخ داده نمی‌شود و بجای آن بازار رهن و اجاره و خریداران سرمایه گذار رونق پیدا می‌کند، رکود در ساخت مسکن باعث افزایش تقاضا و کاهش عرضه خواهد شد که به ضرر خریدار مصرف کننده و اجاره نشین‌ها خواهد بود.

در بازار مسکن  سه حوزه ی سرمایه گذاری وجود دارد. اول مسکن ارزان قیمت با تقاضای بالای خرید، دوم مسکن لوکس خانه ی ویلایی و آپارتمان با متراژ بالا و سوم  املاک تجاری یا مغازه، وقتی عرضه ی املاک لوکس و تجاری فراوان شده باشد دیگر نمی توان انتظار داشت که سرمایه گذاری بر املاک لوکس و تجاری بازدهی بیشتری از سرمایه گذاری بر روی ملک مسکونی ارزان قیمت داشته باشد.

۳ – خریدار سوداگر

 این گروه در بازار املاک و مستغلات به صورت پاره وقت سرمایه گذاری می‌کنند. و عموما تلاش می‌کنند پس از خرید مسکن آن را اجاره ندهند تا امکان فروش سریع آن وجود داشته باشد.

این گروه به نوعی سرمایه‌گذار حرفه‌ای هستند که در بین بازارهای مختلف سرمایه‌گذاری در حال جابجایی سرمایه ی خود هستند.

۴ – خریدار ساختمان ساز

 این گروه  که  اصطلاحا به آنها بساز و بفروش گفته می‌شود، کسب و کارشان به صورت تمام وقت ساختمان سازی است. این گروه خریدار ساختمان‌های قدیمی و کلنگی و فرسوده می‌باشند. که پس از تخریب ساختمان به باز‌سازی و ساخت ساختمان‌های جدید اقدام می‌کنند.

متوسط عمر یک ساختمان باید به طور معمول صد سال باشد ولی عدم رعایت کنترل کیفیت ساخت ساختمان توسط افراد سود جو و غیر متخصص باعث شده تا هر بیست و پنج سال یکبار تخریب و بازسازی ساختمان داشته باشیم. این کار نه تنها از نظر افزایش مصرف مواد و مصالح از نظر اقتصاد ملی ضرر و زیان به دنبال خواهد داشت، بلکه می‌تواند به قیمت غیر قابل جبران هزینه‌ی جان انسان‌ها در زمان وقوع حوادث طبیعی مثل زلزله تمام شود.

بعضا تخریب و بازسازی فقط مربوط به ساختمان‌هایی با طول عمر حداقل بیست و پنج سال که ده‌ها سال دیگر به پایان عمر آنها مانده، نیست، بلکه به بهانه‌ی سودآوری بیشتر ساختمان‌هایی پنج، ده تا پانزده ساله تخریب و بازسازی می‌شوند.

با هر هدفی که بر روی ملک سرمایه‌گذاری کنیم، یادگیری قوانین بازی بازار سرمایه‌گذاری در املاک برای اکثر ما ایرانی‌ها مهم است. اولین قانون بازی سرمایه‌گذاری در ملک، در زمان خرید ملک است که سود می‌بریم و وقتی آن را می‌فروشیم این سود را نقد می‌کنیم. این موضوع خیلی مهم است، خرید یک ملک با قیمت و شرایط مناسب، به ما امکان می‌دهد که بعدا آن را با سود بفروشیم.

همین امروز تصمیم بگیریم که ملکی را به نیت سرمایه‌گذاری بخریم. تنها راه  یاد‌گرفتن سرمایه گذاری در املاک این است که عملا یک مالک شویم.

نوشته های مرتبط:

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

سخنرانی و فن بیان

آموزش سخنرانی و فن بیان – جلسه اول

آموزش سخنرانی و فن بیان – جلسه اول

سخن گفتن یک نیاز است

خوب سخن گفتن یک فن است

زیبا سخن گفتن یک هنر است

از روزی که انسان به نیروی اعجاب انگیز کلام پی‌برد همیشه مایل بوده بتواند در میان جمع به خوبی صحبت کند و با قدرت و جادوی کلام، دیگران را تحت تاثیر قرار دهد.  

از نظر سیستم سازی کسب و کار همه‌ی ما بویژه مدیران، صاحبان کسب و کار، مشاوران و مدرسان در بعضی مراحل زندگی مجبور به سخنرانی چه برای یک نفر و چه برای یک جمع می‌شویم. به طور نمونه: مصاحبه استخدامی برای کار، سخنرانی در جلسات کاری، سخنرانی برای ناظر یا هیئت مدیره‌ی شرکت، سخنرانی برای کارکنان، همه‌ی این‌ها، سخنرانی‌های بسیار مهمی هستند و می‌توانند آینده‌ی شما و رشد و توسعه کسب و کارتان را رقم بزنند.

سخنرانی یعنی فرصتی برای بروز استعداد‌ها و کسب جایگاهی که شایسته آن هستید، که به نوبه خود می‌تواند در بهبود عملکرد فردی‌ و سازمانی، نقش مهمی داشته باشد .

پس نگذارید که این فرصت‌ها از دست بروند. مشکلات زیادی هم وجود دارد که خیلی‌ها را از اشتهای سخنرانی برای دیگران می‌اندازد. اما به همان میزانی که مشکلات هست راه چاره هم وجود دارد.

سخنرانی هم مانند سایر مهارت‌ها‌، دانش و هنری یاد گرفتنی است. چند سال پیش که خودم در دوره آموزشی سخنرانی و فن بیان شرکت کرده بودم تعداد زیادی از به اصطلاح همکلاسی ها مدیر عامل، وکیل، کارگردان سینما، مدرس بودند. افرادی که بارها و بارها برای جمع سخنرانی کرده بودند. آنها در دوره شرکت نکرده بودند تا صحبت کردن و سخنرانی یاد بگیرند، بلکه آمده بودند تا این ابزار ارتباط موثر با دیگران و مهارت خود را بهبود بخشند.    

عناوین مطالب دوره  :

چگونه سخنران خوبی باشیم .

 برنامه ریزی و آمادگی برای سخنرانی

تشخص ظاهری و زبان بدن

تشخص کلامی و کاریزمای کلمات

شروع و پایان سخن

جلب توجه و مشارکت مخاطبان

تهیه و تنظیم متن سخنرانی

فن بیان و صدا سازی   

تجربیات جلسات کارگاهی و خود ارزیابی (باشگاه سخنرانی)

 این دوره برای گروه های زیر مناسب است :

اساتید و مدرسین دانشگاه ها
مدیران سازمان های دولتی و صاحبان کسب و کارهای خصوصی
سیاستمداران
دانشجویان
و همگی افرادی که شغل شان ایجاب می کند در میان جمع صحبت کنند.

اغلب ترس است که میان آدمی و بیان کامل نفس او جدایی می افکند . چه بی شمار نوابغی که از وحشت روی صحنه آمدن از کار بازمانده‌اند . 

یک پیشنهاد رد نشدنی برای شما مهمانان سایت:

اثر بخشی آموزش در کسب دانش نیست، در به کار بردن آن است. برای آموختن تنها یک روش وجود دارد عمل کردن ، اگر فقط در مطالب دوره را مطالعه می کنید که اطلاعات خود را افزایش دهید ، بی‌فایده است .

اگر صدها کتاب مهارت فن بیان‌و‌سخنرانی بخوانید، تا زمانی که پشت تریبون نروید و سخنرانی نکنید، سخنران نخواهید شد. دو مرحله‌ی یادگیری مطالب تئوری و کسب مهارت،  مجزا ولی مکمّل یکدیگرند. تمرین‌ها اقدام‌های عملی برای رسیدن به مهارت است.

تمرین‌های سخنرانی، همانند تمرین‌های ورزشی است که به‌ نسبت میزان وقتی که به انجام و تکرار تمرین و تقویت عضله‌های فکری و صوتی خود اختصاص می‌دهیم،  به‌همان میزان مهارت سخنرانی و فن بیان‌مان افزایش می‌یابد.

لذا پس از مطالعه مطالب تئوری سخنرانی و فن بیان که در این سایت بیان شده و بیان خواهد شد، جلسات کارگاهی برای تمرین عملی و کسب مهارت سخنرانی برای اعضای سایت با عنوان باشگاه کسب و کار (تمرین کاربردی مهارت های مختلف کسب و کار از جمله سخنرانی) برنامه‌ریزی خواهد شد.

پیشنهاد می‌کنم دوستانی که علاقمند شرکت در این جلسات می‌باشند، با عضویت در سایت اعلام آمادگی بفرمایند تا با توجه به میزان استقبال دوستان نسبت به برنامه‌ریزی زمان و مکان برگزاری جلسات باشگاه و اطلاع رسانی نحوه برگزاری مناسب آن، اقدام نماییم. 

برای عضویت در سایت بر روی نوشته زیر کلیک نمایید. 

عضویت 

 

یادآوری : 

با توجه به اعلام آمادگی دوستان برای شرکت در جلسات باشگاه، لازم است چند نکته را بیان نمایم. 

الف – تخصص حرفه ای بنده علیرضا شجاعی، مشاور بهبود عملکرد سازمانی از طریق سیستم سازی کسب و کار(طراحی و پیاد ه سازی استانداردهای مدیریتی با رویکرد فرآیندی) می باشد. ، سیستم کسب و کار از سه بخش تشکیل شده است. ۱ – نیروی انسانی یا کارکنان ۲ –  مدارک ( فرآیندها، روش های اجرایی، دستورالعمل های کاری) ،و ۳ – تجهیزات(میز و صندلی ، تلفن، دستگاه کپی، سایت ، …)  

یعنی یکی از عوامل بهبود دهنده عملکرد سازمانی، بهبود عملکرد کارکنان (بهبود عملکرد فردی) است. برای تقویت و افزایش مهارت تخصصی و حرفه ایم یعنی مشاور بهبود عملکرد سازمانی ، لازم بود در زمینه بهبود عملکرد فردی نیز دانش، آگاهی و مهارت خودم را بهبود و افزایش دهم. مهارتهایی نظیر:  سخنرانی و فن بیان، تندخوانی، شارژ انرژی شخصی، مستندسازی ، …

سخنرانی و فن بیان: مشاور سیستم سازی کسب و کار اجبار دارد که برای شرکت های طرف قرارداد دوره های آمورشی آشنایی با الزامات استاندارد، مستندسازی و ممیزی داخلی برگزار کند و در جلسات مختلف کار صحبت، گفتگو ، بحث و بررسی ، و تبادل نظر نماید.

مهارت تندخوانی، یکی از خصوصیات بارز مشاوران و کسانی که می خواهند از طریق آموزش، مشاوره و فروش اطلاعات کسب در آمد کنند، عشق و علاقه آنها به یادگیری و بویژه مطالعه کتاب های مختلف است، مهارت تندخوانی ذوق و شوق و عشق و علاقه انسان به مطالعه را افزایش می دهد. 

و سایر مهارت ها که بنده بخاطر آنها در دوره های مختلفی  شرکت کرده ام و همزمان با شرکت در دوره کتاب های زیادی را مطالعه می کردم، مطالبی که در این سایت می نویسم، حاصل سازماندهی مطالب دوره ها، مطالعات و تحقیقاتم می باشد. ولی تخصص و کسب و کار حرفه ایم مشاور سیستم سازی کسب و کار است، لذا سایر دوره هایی که در این سایت مطالب آن را می نویسم، جزو خدمات مشاوره در راستای سیستم سازی کسب و کار می باشند. من مدرس و استاد این دوره ها نیستم.  

ب – این سایت را خودم به تازگی راه اندازی کرده ام. برنامه کاری سایت ما به قرار زیر خواهد بود. 

در مرحله اول به مرور مطالب تئوری دوره های مختلف را جهت مطالعه دوستان علاقمند قرار خواهم داد . 

در مرحله دوم به مرور فایل های صوتی و تصویری مرتبط با مطالب تئوری را اضافه خواهم کرد.

در مرحله سوم برگزاری جلسات حضوری، کلاس، کارگاه، باشگاه با هدف تاکید بر تمرین و تقویت توانایی های مهارتی 

دوره های آموزشی مرتبط با سیستم سازی کسب و کار شامل هر دو بخش مطالب تئوری و تمرین و بهبود مهارت های کابردی خواهد بود، ولی درخصوص دوره هایی نظیر سخنرانی و فن بیان، فقط مرور کلی مطالب تئوری و بیشتر تقویت و بهبود مهارت سخنرانی و فن بیان  مرتبط با سیستم سازی کسب و کار برنامه ریزی خواهد شد.  

ج – جلسات حضوری باشگاه سیستم سازی کسب و کار، یعنی همانطور که در صفحه اصلی سایت اشاره کرده ام مخاطبان سایت : مدیران، صاحبان کسب و کار، مدرسان، مشاوران ، والدین و دوستانی که با مطالعه مطالب سایت آمادگی تبدیل شدن به یک مدرس و مشاور حرفه ای در زمینه تخصصی خود را خواهند داشت، شرکت کرده و پشت تریبون می روند و در مورد مهارت و کسب و کار خودشان سخنرانی خواهند کرد.

باشگاه کسب و کار فرصتی است برای:

۱ – بازاریابی و معرفی مهارت و کسب و کار خودتان

۲ – آشنایی با سایر کسب و کارها و مدرسان و مشاوران

۳ – بهبود مهارت های کاربردی از جمله سخنرانی و فن بیان  

۴ – آشنایی والدین با مهارت هایی که به عنوان ابزار باعث راه اندازی کسب و کار و یا جذب بهتر بازار کسب و کار می شود.      

د- یادگیری و بهبود مهارت های فردی خودتان را تا زمان برگزاری جلسات حضوری ما به تاخیر نندازید. لذا پیشنهاد می کنم تا زمان شروع جلسات حضوری، شما دوستان علاقمند و تشنه یادگیری از خدمات سایر موسسات و اساتید که بصورت تخصصی و حرفه ای برگزار کننده دوره های مرتبط هستند بهره مند شوید. خوشبختانه در زمینه های مختلف مهارتی کسب و کار شاهد رشد و توسعه هستیم و اساتید فراوانی در کشور در حال فعالیت می باشند.

بنده در این سایت فقط دوستانی را معرفی و پیشنهاد می کنم که خودم در دوره های آنها شرکت داشته ام و یا با نحوه و کیفیت کارشان آشنا هستم.   

برای سخنرانی و فن بیان، آقای محمد پیام بهرام پور   bahrampoor.com و آقای محمد علی حسینیان  sokhanvaran.org    

 

نوشته های مرتبط:

ضرورت خوب صحبت کردن 

چگونه سخنران خوبی باشیم. 

دلایل وجود استرس در زمان سخنرانی 

برنامه ریزی و آمادگی برای سخنرانی 

زمان سخنرانی را در نظر داشته باشیم . 

 

محصولات مرتبط: 

نمونه متن سخنان مجری سمینار 

برنامه ریزی مجدد ترموستات درآمد

برنامه‌ریزی مجدد ترموستات درآمد

برنامه‌ریزی مجدد ترموستات درآمد

پس از اینکه بوسیله نوشته های زیر شناخت دقیقی از وضعیت شم اقتصادی خود پیدا کردید، حالا نوبت آن است که به اصلاح نظام باورهای خود بپردازید. یکی یکی باورهای قدرتمند ثروت آفرین خود را ارزیابی و تقویت کنید.  

پرسش های شناخت باور شما نسبت به خودتان

 پرسش های شناخت باور شما نسبت به دیگران

 پرسش های شناخت باور شما نسبت به خداوند 

پرسش های شناخت باور شما نسبت به پول و ثروت

تمام کسانی که تفکر ثروتمندانه دارند و من علیرضا شجاعی در زمان ارائه‌ی خدمات مشاوره‌ی مدیریت در خصوص سیستم سازی کسب و کار با تعدادی از آنها به‌عنوان مدیرعامل یا صاحب شرکت (آقای مقیسه مدیر عامل شرکت شیشه خم ملی ، آقای شفیعی مدیر عامل شرکت جانباز پلاستیک، …)  گفتگو داشتم، می‌گفتند:

اگر همه‌ی پول خود را  امروز از دست بدهند، بلافاصله آن را درعرض چند سال به‌دست خواهند‌آورد.

یعنی داشتن یک باور قدرتمند ثروت آفرین 

تفاوت آنها با دارا‌بودن یک‌ذهن ثروتمند با یک فرد با ذهن فقیر،  با میزان پولی که در بانک دارند قابل اندازه‌گیری نیست، بلکه میزان پولی که آنها می‌توانند در ذهن خود نگه‌دارند و تجسم کنند، تفاوت آنها را مشخص می‌کند.          

برنامه ریزی مجدد ترموستات درآمد یعنی چه؟

اکثر مردم زندگی خود را به‌دست خلبان ضمیر ناخودآگاه می‌سپارند و همه‌ی کارها را بدون آن که به‌راستی در موردشان فکر‌کنند، انجام می‌دهند. آنها همواره به‌همان شبکه‌ی رادیویی که گوش می‌کردند، گوش می‌کنند. به همان کانال تلویزیونی که می‌دیدند، نگاه می‌کنند. یک نوع غذایی را که سفارش می‌دادند، سفارش می‌دهند و همان طرز‌تفکر را هر روز دارند.

به همین‌ دلیل اگر ما به انجام‌دادن کاری که همواره انجام می‌دادیم ادامه دهیم، بیش از آن چیزی که در‌گذشته دریافت می‌کردیم، دریافت نخواهیم کرد.

برنامه ریزی مجدد ترموستات درآمد 

کارهایی که به‌صورت ناخودآگاه انجام می‌دهیم، شبیۀ به یک ترموستات عمل می‌کند. اگر ترموستات برای ۷۰ درجه‌ی سانتی‌گراد تنظیم شده باشد، در‌‌این صورت شانس این که همواره در درجه حرارت ۷۰ درجه‌ی سانتی‌گراد باقی بماند، وجود دارد. اگر خیلی گرم‌تر شود، دستگاه تهویه آن را دو بارۀ به ۷۰ درجه‌ی سانتی‌گراد باز می‌گرداند. کلید موضوع این است: تنها راهی که همیشه درجه حرارت را تغییر می‌دهد، برنامه‌ریزی مجدد ترموستات است.           

 این موضوع درمورد پول، موفقیت، شهرت و هر‌چیزی که به دنبالش هستیم، صدق می‌کند. تنها راهی که همیشه می‌توانیم درآمد خود را افزایش دهیم، آن است که در درجه‌ی اوّل برنامه‌ی ترموستات خود را دو باره برنامه‌ریزی کنیم. 

 اگر ترموستات درآمد ما در درجه‌ی حرارت پایینی تنظیم شده باشد، این موضوع مشکل ساز است. امّا اگر از قبل مثل افراد ثروتمند تنظیم شده باشد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

اگر ترموستات درآمد ما در درجه‌ی حرارت بالا تنظیم شده باشد به‌راحتی به ما اجازه نمی‌دهد که کمتر از میزانی که تنظیم کرده‌ایم در یک دوره‌ی زمانی مشخص به‌دست آوریم. ذهن و ضمیر ناخودآگاه ما راه‌هایی را خلق می‌کند که همان میزان درآمد را به زندگی خود سرازیر سازیم.

تصویر برنامه ریزی مجدد ترموستات درآمد

تمرین : 

به عنوان یک تمرین به درآمدی بیشتر، درآمدی که هرگز فکرش را هم نمی‌کردیم، فکر کنیم. بدین روش ذهن ما قادر خواهد بود که مقادیر بزرگتر و بزرگتر را به‌حساب آورد. وقتی که بر روی کسب درآمد بیشتر تمرکز کنیم، طبق قانون هدفگذاری و  جذب آن را به‌دست خواهیم آورد.   

 شخصیت ثروت آفرین مثل خاک حاصلخیر است.

در قدم اول:

مثل یک میلیاردر بپوشید.    

در قدم دوم :

مثل یک میلیاردر فکر کنید، به پراید فکر نکنید به بنز فکر کنید، به چیزهای کوچک فکر نکنید همت بلند داشته باشید. 

در قدم سوم:

 مثل یک میلیاردر رفتار و عمل کنید، نحوه صحبت کردن، با اعتماد به نفس راه رفتن.   

اصطلاح اتوپایلوت را شنیده اید، خلبان مسیری را که یک بار رفته برنامه اش را به هواپیما می دهد، هواپیما همان مسیر را بدون دخالت خلبان طی می کند.

ثروتمندان خود خلبانی شان (ضمیر ناخودآگاه) یا برنامه ترموستات درآمدشان روی ثروت تنظیم شده است، و فقرا خود خلبانی شان روی فقر تنظیم شده است. خود خلبانی فقرا به دنبال یک لقمه نان است. خود خلبانی فقرا می گوید من همه چیز را می دانم، کسی که به فکر آب باریکه است نمی تواند به دریا فکر کند.

مغز یا خود خلبانی ضمیر ناخودآگاه ما  نمی تواند هم زمان دو شخصیت فقر و ثروت را داشته باشد.   

وضعیت اقتصادی پنج نفر اول دوستان صمیمی تان میزان درآمد شما را مشخص می کند. درآمد ما همانند ترموستات آبگرمکن روی درجه خاصی تنظیم شده است.  

نوشته های مرتبط:

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

پرسش های شناخت باور شما نسبت به خداوند

پرسش های شناخت باور شما نسبت به خداوند

پرسش های شناخت باور شما نسبت به خداوند 

همانطور که در نوشته “شما در کدام مدار ثروت قرار دارید” اشاره شد، پرسش ها وضعیت نظام باورهای شما یا شم اقتصادی شما را  ارزیابی می کند. پرسش ها را به دقت بخوانید و به هر کدام از آنها امتیازی بین ۱ تا ۱۰ بدهید. به این معنا که اگر با این جملات موافق هستید نمره بیشتر (۷ ،۸ ، ۹ ، ۱۰) و اگر مخالف هستید نمره پایین تری را در مقابل هر پرسش یا جمله بنویسید.

پیشنهاد می کنم پرسشنامه تکمیل شده را نزد خود نگهدارید، وقتی در مسیر افزیش ظرفیت کسب درآمد با ما همراه و همسفر باشید، و سایر نوشته ها را بخوانید و عمل کنید. درآینده وقتی پرسشنامه را مجددا تکمیل می نمایید و با پرسشنامه تکمیل شده امروزتان مقایسه کنید، از میزان بهبود وضعیت مالی تان به نسبت میزان اصلاح باورهای فکری تان متعجب و لذت خواهید برد .     

پرسش های بخش چهارم: باور شما نسبت به خداوند 

گروه اول : باور به اینکه خداوند فقرا را دوست دارد،

۱- هر کس در این دنیا پول کمتری داشته باشد در دنیای دیگر به بهشت می رود.

۲- نمی شود در همه جنبه های زندگی هم خدا را بخواهیم و هم خرما را

۳- به نظر من انسانیت و معرفت مهم تر از ثروت است.

گروه دوم : داشتن احساس منفی ناسپاسی نسبت به نعمت های الهی  

۱- من اغلب از اوضاع و شرایط شکایت می کنم، وضعیت اقتصادی ….

۲- من اغلب در بحث های سیاسی و اقتصادی وارد می شوم و در مورد این که اوضاع چقدر خراب است صحبت می کنم.

۳- مشکلات و مسائل زیاد در زندگی، عامل مهمی در شکست افراد است.

۴- گاهی اوقات مشکلات زندگی به حدی طاقت فرساست که توانایی مقابله با آن ها نا ممکن به نظر می رسد. 

۵- قوانین کائنات می گویند وقتی تسلیم شوید رشد می کنید. ولی همه می گویند تسلیم نشوید.

گروه سوم : داشتن احساس منفی کم بودن پول و ثروت :

 باور به کمبود از عدم اعتقاد به فراوانی در جهان نشات می گیرد و این باور ریشه ی تمام بیماری های فکری(دروغ، کلاهبرداری، رقابت ، …) مربوط به ثروت است.

۱- در شرایط رکود اقتصادی پول درآوردن سخت تر از زمان رونق اقتصادی است.

۲- اگر در یک بحران مالی با یک سرمایه گذاری اشتباه پولم را از دست بدهم خیلی سخت می توانم دوباره آن را به دست آورم.

۳- به نظر من فرصت هایی که می توانم با آن ثروتمند شوم، هر روز کمتر و یا تمام شده است.

۴- انسان عاقل برای روز مبادا پول کنار می گذارد، هر لحظه ممکن است کسادی یا مشکلی غیر منتظره پیش بیاید.

۵- در خانه مکانی وجود دارد که چیزهایی را که پیدا می کنم و یا به آن ها فعلا نیازی ندارم به امید این که روزی به کار آید در آن نگه می دارم.

۶- کسانی که می خواهند با روش های نادرست، دروغ و کلاهبرداری ثروتمند شوند باور دارند که ثروت کم است و برای ثروتمند شدن باید این ثروت محدود و کم را از جیب دیگران دربیاورند. 

۷- باور به کمبود نعمت، در زمان های گذشته، موقعیت ثروتمند شدن بیشتر از حالا بود. 

۸- شانس های فوق العاده فقط یک بار درب خانه افراد را می زند.

۹- هر وقت پول داشتم می بخشم، هر لحظه احتمال دارد بی‌پول شوم پس انعام یا بخششی نکنم.

۱۰- با ثروتمند شدن هر فردی، شانس ثروتمند شدن برای دیگر افراد کمتر می شود ، نمی شود که همه مردم دنیا ثروتمند شوند.

 

گروه چهارم : داشتن باور منفی و نادرست نسبت به خدا 

۱- خدایی که در فکرم درست شده است.  اخمو و عبوس، تکان می خوریم می زنه تو دهانمان،

۲ –  خدا را طوری برای من توصیف کرده اند که همه به دنبال جایی و کسی می گردیم که از ترس خدا به او یا آنجا پناه ببریم. انشاء … در قیامت امام … دست ما را بگیرد.

۳ – خدا ترسناک است چرا که دائما به ما می گویند از خدا بترس

سوال آخر: …

این پرسش ها نمونه ای از پرسش های شناخت باور شما نسبت به خداوند است. دائما به این مدل پرسش ها فکر کنید و جستجو کنید چه باورهای دیگری در ضمیر ناخودآگاه شما نسبت به خداوند وجود دارد .  

مهمان عزیز از اینکه وقت اختصاص دادید و تا به انتهای نوشته را مطالعه کردید سپاسگزارم. 

نوشته های مرتبط:

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

تصویر شناخت مخاطب پاشنه آشیل کسب و کار

پرسش های شناخت باور شما نسبت به دیگران

شناخت شما از دیگران پرسش های شناخت باور شما نسبت به دیگران  

همانطور که در نوشته “شما در کدام مدار ثروت قرار دارید” اشاره شد، پرسش ها وضعیت نظام باورهای شما یا شم اقتصادی شما را  ارزیابی می کند. پرسش ها را به دقت بخوانید و به هر کدام از آنها امتیازی بین ۱ تا ۱۰ بدهید. به این معنا که اگر با این جملات موافق هستید نمره بیشتر (۷ ،۸ ، ۹ ، ۱۰) و اگر مخالف هستید نمره پایین تری را در مقابل هر پرسش یا جمله بنویسید.

پیشنهاد می کنم پرسشنامه تکمیل شده را نزد خود نگهدارید، وقتی در مسیر افزیش ظرفیت کسب درآمد با ما همراه و همسفر باشید، و سایر نوشته ها را بخوانید و عمل کنید. درآینده وقتی پرسشنامه را مجددا تکمیل می نمایید و با پرسشنامه تکمیل شده امروزتان مقایسه کنید، از میزان بهبود وضعیت مالی تان به نسبت میزان اصلاح باورهای فکری تان متعجب و لذت خواهید برد .     

پرسش های بخش سوم: باور شما نسبت به دیگران

گروه اول : آدم پولدار و ثروتمند بد است.

۱- آدم پولدار و ثروتمند بد است.

۲- افرادی که با وجدان کاری فعالیت می کنند و درستکار هستند نسبت به افرادی که این طور نیستند، احتمال کمتری دارد که ثروتمند شوند.

۳- بعضی از افراد ثروتمند چشم و هم چشمی می کنند.

۴- بعضی از افراد با کلاهبرداری از مردم فقیر، پولدار شده اند.

۵- بعضی از افراد با سوء استفاده از ارتباطاتی که در ادارات دولتی دارند پولدار شده اند.

۶- کارمند خوب که هم وجدان کاری داشته باشد، هم خلاق، با استعداد و مورد اعتماد ، کم پیدا می شود

۷- من اغلب وقتی یک ماشین خیلی لوکس یا خانه بسیار گرانقیمتی می بینم فکر می کنم صاحب آن خانه یا اتومبیل به روش های نادرست ثروتمند شده است و احساس بدی در وجودم ایجاد می شود.

۸- اینکه فقط پول است، او که همه زندگی‌اش شده پول، فقط حرص می‌زنه    

۹- ثروتمند بودن به معنی گرفتار بودن است.

۱۰- هر‌چه ثروت آدم بیشتر باشد، دل کندنش از دنیا سخت‌تر و ترسش از مرگ بیشتر

۱۱-  ترجیح می‌دهم شاد باشم تا ثروتمند

۱۲- برای ثروتمند شدن باید کلاهبردار باشی

۱۳- آنکه اندوخته شد سیم و زرش یا خودش دزد بود یا پدرش

۱۴- من فقیرم امّا پاک و درستکارم

۱۵- من از پولدارها بیزارم ، حریص و طماع و بی دین اند و به هیچ کس رحم نمی‌کنند.

تصویر باور شما نسبت به دیگران

گروه دوم: ارتباط داشتن با افراد ثروتمند

۱- آدم باید با افراد هم سنگ خود معاشرت کند نه با افرادی که از خودش ثروتمند تر باشند.

۲- فکر می کنم اگر ثروتمند شوم همه دوستان و آشنایان می خواهند از من پول قرض بگیرند.

۳ – برای تو بهتر است تا دیگران را کنترل کنی

۴- من به دنبال یادگیری از دیگران نیستم.

۵- هدف فقط پول است نه خدمت کردن به مردم

عکس باور شما نسبت به دیگران

سوال آخر: …

این پرسش ها نمونه ای از پرسش های شناخت باور شما نسبت به دیگران است. دائما به این مدل پرسش ها فکر کنید و جستجو کنید چه باورهای دیگری در ضمیر ناخودآگاه شما نسبت به دیگران وجود دارد .  

مهمان عزیز از اینکه وقت اختصاص دادید و تا به انتهای نوشته را مطالعه کردید سپاسگزارم.

نوشته های مرتبط:

کارشناس جذب موفقیت شوید.