منتقد درون

منتقد درون

منتقد درون، همه ما یک منتقد درونی داریم. این منتقد درون همانند یک توله سگ سیاه از کودکی و در مزرعه ضمیر ناخودآگاه ما پرورش یافته است. این سگ سیاه در هر زمان و هر مکانی ممکن است بی دلیل ظاهر شود.

وقتی منتقد درون ظاهر می شود باعث می شود فکر ها، رفتار و صحبت ها  همه منفی باشند، و زندگی را از دریچه چشم های او ببینم.    

او مرا از لحاظ ظاهری و احساسی پیرتر از سن و سالم نشان می دهد.

او حافظه و قدرت تمرکز را خراب می کند.

او در موقعیت های اجتماعی به شدت اعتماد به نفسم را می گیرد.

او مرا کج خلق می کند و باعث می شود بودن در کنارم برای دیگران سخت شود.

او بیشتر از همه دوست دارد مرا هر روز با افکار منفی تکراری از خواب بیدار کند.

او همچنین  به من یادآوری می کند که قرار است چه روز سخت و خسته کننده ای را در پیش رو داشته باشم .

همراهی با سگ سیاه باعث می شود کمی غمگین، بی حوصله، و دل تنگ باشم، و فعالیت هایی که قبلا برایم شادی آفرین بودند، ناگهان همگی لذت شان را از دست بدهند.

هر چقدر انسان بزرگتر می شود، ممکن است با فراهم نمودن شرایط مناسب، باعث پرورش بهتر و بزرگ شدن این سگ سیاه شود. وقتی که این منتقد درونی خوب پرورش یافته باشد همیشه با انسان خواهد بود و دیگر براحتی نمی توان براو غلبه کرد.

برخی افراد برای غلبه بر او سر خود به استفاده دارو و مواد مخدر رو می آورند ولی بی فایده است. در نهایت این سگ سیاه پرورش یافته موفق می شود انسان را از همه چیز و همه کسی ایزوله کند و زندگی طبیعی را از انسان بگیرد، وقتی انسان تمام لذت های زندگی را از دست بدهد، کم کم سوالی در ذهنش ایجاد می شود که اصلا زندگی چه فایده ای دارد؟        

چه کارهایی منتقد درون انجام می دهد.

۱ – سرزنش به خاطر اشتباهات

سرزنش خود ، مرور و تکرار باورهای غلطی که از کودکی در ضمیر ناخودآگاه ما ضبط شده است . بی عرضه ، کوری نمی بینی ، دست پا چلفتی ، حواست کجاست ،

۲ – مقایسه با دیگران

 تو خیلی بی تربیت هستی به پسر خاله ات نگاه کن ، حالا که بزرگ شده ایم معیار موفقیت و ناموفق بودن ما دیگران هستند. خودمان را با دیگران مقایسه می کنیم.

۳ – تعیین معیارهای غیر ممکن برای کامل بودن

۴ – دانستن حساب همه شکست ها

۵ – بی توجهی به حساب موفقیت ها

هر چقدر منتقد درون قوی تر باشد ما ارتباط خوبی با خودمان نخواهیم داشت و به دنبال آن ارتباط خوبی با دیگران نخواهیم داشت. وقتی که انسان خودش را دوست نداشته باشد چطور انتظار دارد که دیگران دوستش داشته باشند. منتقد درون یا همان سگ سیاه را باید خلع صلاح کنیم. سگ سیاه ممکن است همواره بخشی از زندگی ما بماند ،اما  نباید اجازه دهیم که از یک توله سگ کوچولو به یک سگ سیاه هیولا مانند تبدیل شود .

انسان تا خود را به همان گونه ای که هست نپذیرد هرگز نمی تواند دیگران را به همان گونه که هستند بپذیرد. وقتی تمام توجّه ما برخطاها و اشتباهات مان متمرکز باشد همان خطاها و اشتباهات را در دیگران نیز جستجو می کنیم تا از این طریق حال بهتری پیدا کنیم و وقتی در احوال دیگران تجسس می کنیم سرانجام این خطاها را می یابیم. امّا مشکل اینجاست که بر خلاف انتظار، با کشف خطاهای دیگران هم حالمان بهتر نمی شود.

اگر تمرکز خود را بر خطاهای مان حفظ کنیم جهان هم بی وقفه تنبیه مان خواهد کرد. مادامی که خود را دوست نداشته باشیم دنیا هم دوست مان نخواهد داشت و بعد می نشینیم و دنیا را سرزنش می کنیم!    

 تصویر منتقد درون

ارتباط موثر با خود

چقدر نسبت به خودمان مهربان هستیم ، چقدر خودمان را دوست داریم.  خیلی ها از اینکه به خویشتن عشق بورزند احساس راحتی نمی کنند، امّا همین آدم ها از همسران خود انتظار دارند که به آنها عشق بورزند! کمی عجیب نیست؟ می گوییم : من نمی توانم خودم را دوست داشته باشم و بعد از همسرمان عصبانی می شویم که چرا ما را دوست ندارد؟

بدون تردید برای داشتن روابط سالم، باید خود را دوست بداریم و به خویشتن عشق بورزیم، دلیلش واضح است. من چگونه می توانم چیزی را که ندارم به دیگری بدهم؟

دیگران همچون آینه ای هستند که ما را به خودمان نشان می دهند. اگر خوب در آینه ها بنگریم همواره پیامهایی دریافت می کنیم که برای رشد به آنها نیازمندیم

معنی عشق ورزیدن به خویش چیست؟

در ساده ترین کلام، عشق ورزیدن به خویشتن یعنی بخشیدن خویشتن، یعنی اعتراف به این نکته که تا به این لحظه به بهترین نحوی که بلد بوده ام زندگی کرده ام، دیگر کافیست تا کی می خواهید خود را گناهکار ببینید؟ انسان کامل را فقط در قصّه ها می توان پیدا کرد. فراموشش کنید، واقع بین باشید و به جای کمال، پیشرفت را هدف خود قرار دهید.

نقص ها و کاستی های خود را ببخشید و مطمئن باشید که دیگران هم به گونه ای کاملا خود کار این کاستی ها را ندیده خواهند گرفت،به خاطر داشته باشیم که مشکلات انسان همواره از خود او ریشه می گیرد.    

انسان ها نیاز به مربی دارند نه معلم، مربی شما را با کسی مقایسه نمی کند، مربی پیشرفت عملکرد شما را با گذشته شما مقایسه می کند. هر انسانی استعداد و توانمندی های منحصر به فرد خودش را دارد. ما به عنوان والدین نباید اجازه دهیم که توله سگ منتقد درون در درون فرزندانمان پرورش یابد.  در زمان اشتباه کودکان بهترین فرصت برای یاد دادن و آموزش است نه انتقاد و سرزنش ، تربیت و پرورش سه پایه اصلی دارد: عشق ، احترام و آموزش 

وشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

مخاطب نیازمند یا علاقمند

مخاطب نیازمند یا علاقمند

مخاطب نیازمند یا علاقمند، مشتری شما باید نیازمند یا علاقمند محصول یا خدمات شما باشد.

شما به عنوان یک فروشنده می بایست با ارائه اطلاعات در اولویت اول مشتری را نیازمند یا علاقمند محصول خود کنید بعد فروش را انجام دهید.

 برای مثال برای کسب و کار آموزش، لازم است که مخاطب یا نیازمند مطالب شما باشد و یا علاقمند به یادگیری آنها باشد.

دوره نوابغ فروش

مخاطب نیازمند و علاقمند 

اگر مخاطب نیازمند و علاقمند باشد چه بهتر است. مخاطب شما باید مثل یک آدم تشنه هم نیاز داشته باشد و هم علاقه ، یعنی اوّل تشنه‌اش کنید و بعد آموزش دهید.

خیلی از اساتید و مدرسان با این موضوع درگیرند که مخاطبان آنها هیچ علاقه ای به مبحث مطرح شده ندارند. مخاطب در هر سن و شرایطی که باشد باید بطور شفاف و ملموس بفهمد که با یادگیری مطالب موضوع چه چیزی را به دست می آورد.

شکل دوره نوابغ فروش

من خودم شاهد آن بودم که کارکنان با نارضایتی در دوره های آموزشی ضمن خدمت شرکت می کنند. ممکن است محتوای آموزشی خوب و فوق العاده بوده، ولی از آنجایی که به درد آنها نمی خورد با بی علاقه گی و با نارضایتی در دوره شرکت کرده اند. و یا دانشجویانی که احساس می کنند مطالبی را که یاد می گیرند در آینده خیلی به دردشان نخواهد خورد و یا آنچه یاد می گیرند با نیازها و علائق شان تطابق ندارد .

اگر مخاطب نیاز یا علاقه ندارد این یکی از وظایف شما به عنوان مدرس یا سخنران است که در اولویت اول آنها را نیازمند و علاقمند یادگیری نمایند.

وشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

کارشناس سیستم سازی کسب و کار شوید.

اقیانوس فراوانی

عاشق کارتان هستید؟

عاشق کارتان هستید؟ ما همیشه در باره‌ی شغل آینده‌مان حرف می‌زنیم امّا معمولاً هیچ‌وقت به‌طور جدی و علمی در باره‌ی آن فکر نمی‌کنیم. البته معلمی، پزشکی، مهندسی یا خلبانی جزو اولین شغل‌های انتخابی ما در حال و هوای پرشور نوجوانی هستند.

تصویر زمان سخنرانی را در نظر داشته باشید.

واقعاً همه‌ی کسانی که ما می‌شناسیم در رشته‌ی مورد علاقه‌ی خود شاغل شده‌اند؟ یا از شغل‌شان راضی هستند؟ یا به شغلی که آرزو می‌کردند، رسیده‌اند؟ البته ممکن است تعدادی از آنها درست در رشته‌ی مورد علاقه‌شان کار کنند. امّا شاید به‌همان تعداد افرادی باشند که این اتفاق برای‌شان نیفتاده است. پس در این آشفته بازار که حتی داشتن مدرک دانشگاهی،  دست یافتن به شغل مورد علاقه را تضمین نمی‌کند، چه طور شغل خود را انتخاب کنیم؟

اوّلین عاملی که به ما کمک می‌کند سالم و شادمان باشیم، داشتن کار مورد علاقه‌مان است. با وجود کار‌شدید و دائمی، سالم، پر‌انرژی و پر‌تحرک هستیم. اگر ما عمیقاً و حقیقتاً به کارمان علاقه‌مند باشیم از ابتلا به بسیاری از بیماری‌ها در امان خواهیم بود. خداوند این واقعیت را می‌داند و ما را سالم و تندرست نگاه می‌دارد تا بتوانیم در اجرای ماموریتی که برای ما تعیین کرده کوشا باشیم. در‌چنین شرایطی تفکر مثبت ما در وضعیت فعّال و خوبی باقی‌مانده و انرژی و توانی را که برای اجرای کارها و مسئولیت‌های‌مان به آن نیازمندیم به ما می‌رساند.

زمان عمر شما محدود است و شما فقط یکبار زندگی می کنید، پس کاری را انجام بدهید که علاقه دارید.

در دام تعصب و تفکرات بی خودی نباشید، این یعنی زندگی کردن بر اساس نتایج تفکرات دیگران، اجازه ندهید که اذیت نظرات دیگران ندای درون خودتان را از بین ببرد. باید واقعا بدانید که عاشق چه هستید. شغل شما بخش مهمی از زندگی تان را تشکیل می دهد و تنها راهی که از زندگی تان رضایت بدست آورد، انجام کارهای بزرگ است و تنها راه انجام کار بزرگ این است که عاشق کاری باشید که انجام می دهید.  

 

 عاشق کارتان هستید؟ برای انتخاب شغل مناسب در آغاز تیپ شخصیتی خود را بشناسیم و بدانیم در چه شغلی استعداد بیشتری داریم، این شناخت اوّلین قدم در جهت رسیدن به شغل دلخواه است. خصوصیّات تیپ‌های مختلف شخصیتی به‌قرار زیر می‌باشند. 

سنتی‌ها: وظیفه‌گرا، ساختاری

ایده آلیست‌ها: ایده‌آل‌گرا، معنی‌گرا، ماجرا‌جو، استقلال طلب، انعطاف‌پذیر 

تجربه کننده‌ها: بخور و بخواب، گردش، خوش‌گذرانی 

بینشی‌ها: مستقل، کنجکاو، علمی، دانش طلب

وقتی که خودمان را شناختیم، می‌بایست چیزهایی که در آن استعداد داریم را با چیزهایی که از آن لذت می‌بریم تلفیق کنیم و ببینیم که ما را به کجا می‌رساند، آنجا همان شغل ایده‌آل ماست.

در دنیای امروز هر کس باید کاری برای خودش انتخاب کند. نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم تا دیگران کاری برای ما انجام دهند. هر کس باید موقعیتی را که مناسب اوست خلق کند. ذهن‌مان را از کتاب‌های الهام‌بخش سرشار کنیم، پر‌تلاش و هوشمندانه کار کنیم و در پایان به جای این که شغلی بگیریم، شغلی ایجاد کنیم. به عبارت دیگر فرصت‌های مطلوب خود را ایجاد کنیم. کارساز باشیم نه گیرنده‌ی کار.

استعدادهای خود را بپذیرید و برای آن ارزش قائل باشید، احساس رضایت خاطر از تکامل یافتن استعدادهای خدا‌دادی خود شما به‌دست می‌آید و نه از حسرت خوردن بر استعداد‌های دیگران، اکثر کسانی که خود را بی‌استعداد می‌دانند هرگز کارهای مختلف را امتحان نکرده‌اند. هیچ استعدادی نمی‌تواند جایگزین تمرین‌های خستگی ناپذیر، کار‌سخت، مداومت و پشتکار و نگرش فرد شود.

آدم‌های نا‌موفق تاکید فراوانی روی استعداد دارند. از نظر آنها نبود استعداد بهانه‌ی بسیار خوبی برای دست‌ روی ‌دست گذاشتن و تنبلی کردن است. اگر یک ویژگی مشترک و بر‌جسته در تمام هنرمندان بزرگ، دانشمندان، ستارگان ورزشی و مغزهای اقتصادی وجود داشته باشد بدون تردید آن ویژگی‌، استعداد آنها نیست، بلکه تمرکز آنهاست. وقتی فهمیدید که به‌دنبال چه چیزی هستید آن وقت دیگر ، تنها کاری که باقی می‌ماند، متمرکز کردن نیروهاست.   

عکس دوره نوابغ فروش

جهان یک بازار بزرگ است وقتی شما مهارتی را یاد می‌گیرید، کسانی هم هستند که در‌ازاء آن پول بپردازند. اگر می‌خواهید زندگی خود را با انجام کار مورد علاقه‌تان تامین کنید می‌توانید از سرگرمی‌های خود به‌عنوان یک منبع درآمد استفاده کنید. تا جایی که می‌توانید از سرگرمی‌های اوقات فراغت خود برای انتخاب شغل استفاده کنید. 

به‌طور نمونه:

یک‌نفر عشقش عکاسی و فیلم‌برداری است، شغل عکاسی و فیلم‌برداری از مجالس و مراسم را انتخاب می‌کند.

یک نفر عاشق کوه‌نوردی و چادر‌زدن در کوهستان است، شغل اجاره‌دادن وسایل و تجهیزات کوه‌نوردی و راهنمای تورهای گردشگری را انتخاب می‌کند. 

کسانی که سرگرمی خود را به شغل خود تبدیل می‌کنند وقت زیادی را به نشستن و تماشا کردن دیگران به هدر نمی‌دهند. زندگی کردن با زندگی دیگران راه خوبی برای زندگی کردن نیست.

 

نوشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

دوره آموزشی پرورش هوش مالی  

 

بهترین دین کدام است؟

بهترین دین کدام است ؟

تبریک فرا رسیدن ماه مبارک رمضان به شما دوستان و همراهان عزیز

انجام آداب و رفتار مذهبی ارزشمند است با آرزوی قبولی نماز و روزه و سایر عبادات    

آیا می توانیم هویت خود را بازآفرینی کنیم

کمی فکر کنیم، بهترین دین کدام است ؟

لئوناردو باف یک پژوهشگر دینى معروف در برزیل است. متن زیر، نوشته اوست:
در میزگردى که درباره «دین و آزادى» برپا شده بود و دالایى‌لاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى، از او پرسیدم: عالى جناب، بهترین دین کدام است؟
خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودایى» یا «ادیان شرقى که خیلى قدیمى‌تر از مسیحیت هستند.»
دالایى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خیره شد … و آنگاه گفت:
«بهترین دین، آن است که شما را به خداوند نزدیک‌تر سازد. دینى که از شما آدم بهترى بسازد.»
من که از چنین پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم، پرسیدم:
آنچه مرا انسان بهترى مى‌سازد چیست؟
او پاسخ داد:
«هر چیز که شما را دل‌رحم‌تر، فهمیده‌تر، مستقل‌تر، بى‌طرف‌تر، بامحبت‌تر، انسان دوست‌تر، با مسئولیت‌تر و اخلاقى‌تر سازد.
دینى که این کار را براى شما بکند، بهترین دین است»
من لحظه‌اى ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانه او اندیشیدم. به نظر من پیامى که در پشت حرف‌هاى او قرار دارد چنین است:

تصویر فانوس دریایی

دوست من! این که تو به چه دینى اعتقاد دارى و یا این که اصلاً به هیچ دینى اعتقاد ندارى، براى من اهمیت ندارد. آنچه براى من اهمیت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کلّ جهان است.

 

خیلی از قتل و کشتارها و جنگ های بین کشور ها، توسط آنهایی انجام نمی شود که دینی ندارند، بلکه توسط افرادی انجام می شود که به دلیل نداشتن مهارت ارتباط موثر با دیگران و بر اساس نا آگاهی، فهم غلط از دین، باورهای نادرست و تعصب… به بخاطر اثبات حقانیت دین خود دست به ترور ، قتل و کشتار  بندگان بی گناه خدا از سایر ادیان می زنند. گویا خدایی که بندگان سایر ادیان را آفریده یک خدای دیگری است و با خدای بخشنده و مهربان آنها فرق می کند. 

       

بهترین دین کدام است؟ 

به یاد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست.
قانون عمل و عکس‌العمل فقط منحصر به فیزیک نیست. در روابط انسانى هم صادق است.
ما همه با زندگی معامله می‌کنیم.

اگر خوبى کنیم، خوبى می‌بینیم.
و اگر بدى کنیم، بدى می بینیم

اگر نبخشیم، بخشیده نخواهیم شد.

خیانت کنیم، خیانت می کنند.

دروغ بگوییم، دروغ می شنویم.
همیشه چیزهایى را به دست خواهیم آورد که براى دیگران نیز همان‌ها را آرزو می‌کنیم.
شاد بودن، هدف نیست. یک انتخاب است.

تصویر بهترین دین کدام است.

«هیچ دینى بالاتر از حقیقت وجود ندارد.»

نوشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

تصویر داستان قورباغه و عقرب

داستان قورباغه و عقرب

داستان قورباغه و عقرب  

روزی روزگاری عقربی می خواست از رودخانه ای عبور کند تا به دیدار خانواده اش در آن سوی رودخانه برود .

داستان عقرب و قورباغه

وقتی عقرب دور و برش را خوب نگاه کرد قورباغه ای را دید و فکری به ذهنش رسید . قورباغه را صدا زد و گفت : سلام آقای قورباغه ، من عقرب هستم و  می خواهم از رودخانه  بگذرم  تا به  دیدار خانواده ام  بروم . لطف می کنی مرا پشت خود سوار کنی و به آن سوی رودخانه ببری ؟ این تنها راه عبور من از رودخانه است .

داستان قورباغه و عقرب

قورباغه نگاهی به عقرب انداخت و گفت : شرمنده ام نمی توانم چنین کاری بکنم    عقرب پرسید : آخر چرا ؟

تصویر داستان قورباغه و عقرب

قورباغه پاسخ داد : برای این که تو عقرب هستی و عقرب ها قورباغه ها را  نیش می زنند . هنوز نیمی از راه را طی نکرده ایم که مرا نیش خواهی زد و مرا در آب غرق خواهی کرد .

عقرب نگاهی به قورباغه انداخت و گفت : اما آقای قورباغه ، تو با آن مغز کوچکت فکر نمی کنی که اگر من در بین راه تو را نیش بزنم ، خودم به همراه تو در آب غرق خواهم شد ؟ بنابراین من هرگز چنین کاری نخواهم کرد .

قورباغه که کمی گیج شده بود ناچار پاسخ داد : بسیار خوب ، بیا پشت من سوار شو . آنگاه درون آب شیرجه زد و شروع به شنا کردن به آن سوی رودخانه کرد .

لازم به گفتن نیست که هنوز نیمی از راه طی نشده بود که عقرب قورباغه را نیش زد . قورباغه که از این کار عقرب شگفت زده شده بود ، در حالی که در آب غوطه می خورد به سوی عقرب بازگشت و گفت : اصلا نمی توانم باور کنم چرا این کار را کردی ؟ تو که می دانستی با مرگ من خودت نیز از بین خواهی رفت .

عقرب پاسخ داد : برای این که من عقرب هستم و ما عقرب ها قورباغه ها را نیش می زنیم !

به قول شاعر : نیش عقرب نه از سر کین است ، اقتضای طبیعتش این است .

این قصه بیانگر یکی از تاثیر گذار ترین نیروها بر شخصیت انسان است . یکی از قوی ترین نیازهای شخصیتی ما این است که همواره باید اطمینان پیدا کنیم ، رفتار ما با هویتی که از خود ساخته ایم سازگار است .

باورهای ما در مورد کیستی و هویت ما ، چارچوب هایی را می آفرینند که زندگی مان را در محدوده آن سپری می کنیم . پس باید مراقب باورهای خود باشیم ، باورهایی که از خودمان داریم تعیین می کنند دست به چه کارهایی بزنیم و از چه کارهایی پرهیز کنیم و باورهایمان ما را در مسیری خاص قرار می دهند .

وشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

عقابی که به زندگی مرغ و خروسی تن داده است.

عقابی که به زندگی مرغ و خروسی تن داده است

عقابی که  به زندگی مرغ و خروسی تن داده است،  عقابی بر بلندی یک کوه چهار تخم گذاشته بود. یک روز طوفانی سهمگین در گرفت و یکی از تخمهایش به پایین کوه غلتید. در دامنه کوه در خانه یک کشاورز مرغ و خروس هایی زندگی می کردند. مرغها  با دیدن تخم عقاب از آن مانند تخم های خودشان نگهداری کردند تا اینکه عقاب سر از تخم بیرون آورد.

جوجه عقاب با دیدن مرغ و خروس ها آن ها را پدر و مادر و خویشان خود پنداشته و در کنار آنها و مانند آنها زندگی را آغاز کرد.

عکس عقابی که مرغی و خروسی زندگی کرد

به تدریج که بزرگتر می شد متوجه تفاوت های خویش با دیگران می شد اما علت آنها را درک نمی کرد. تا اینکه یک روز چندین عقاب را در حال پرواز بر فراز کوه ها دید و احساس کرد که شبیه آنهاست.

تصویر عقابی که به زندگی مرغ و خروسی تن داده است.

اما او پرواز را نیاموخته بود. موضوع  را با مرغ و خروس ها مطرح کرد. آنها او را به تمسخر گرفتند و گفتند تو یک خروسی و فقط ظاهرت کمی با ما تفاوت دارد و باید مثل ما زندگی کنی، تو نمی توانی پرواز کنی.

عقاب نتوانست هویت اصلی خود را بازآفرینی کند و همه گفته های آنها را باور کرد و به زندگی مرغ و خروسی تن داد و عاقبت مثل آنها مرد ، و هرگز نفهمید که پرواز بر فراز کوهستان و ستیغ قله ها چه تفاوتی با لانه مرغها دارد . پرواز با دو بال شوق پرواز و مهارت پرواز امکان پذیر است .  

شکل عقابی که به زندگی مرغ و خروسی تن داده است.

این داستان تمثیلی از واقعیت زندگی انسان کنونی است . همه ما سر در زندگی روزمره خویش فرو برده ایم و اغلب با مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنیم که ناشی از عدم شناخت ما از حقایق اطرافمان است . یک زندانی محصور در جهل و نادانی خود، ما می توانیم آزاد باشیم.

همه آنچه باید انجام دهیم این است که از زندان خود ساخته قدم بیرون بگذاریم، هیچکس باز دارنده ما نیست جز خودمان،  همیشه  فکر می کنیم که این تقدیر و سرنوشت تغییر نا پذیر ماست و هرگز به خود اجازه نداده ایم که یک روز همه باورهای قدیمی مان را دور بریزیم و بنای یک زندگی دلخواه را از همان روز پی ریزی کنیم .

خود را بشناسیم تا جزء مردمان ، با استعداد ولی ناموفق ، با هوش اما شکست خورده ، تحصیل کرده اما بیکار، نابغه ولی ناکام ، زیبا ولی تنها  نباشیم . می خواهی زندگی زیبایی بسازی باید خودت زیبا بشوی .

برداشتی از کتاب موفقیت از من آغاز می گردد. 

دوست عزیز از اینکه وقت اختصاص دادید و این نوشته را تا به انتها خواندید سپاسگزارم.  

وشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

تصویر پول و ثروت بد است.

چهار راه کسب درآمد

 چهار راه کسب درآمد یا ربع‌های نقدینگی،  افراد از نظر کسب درآمد به چهار گروه یا چهار ربع زیر تعلق دارند:

چرخه چهار راه کسب درآمد

۱- کارمندان / کارگران (حقوق بگیران)    

۱ – ۱ – اولویت کارمندان امنیت شغلی است.

این افراد تحت استخدام و دارای یک شغل هستند. به‌دنبال یک کار امن و مطمئن هستند. آنها برای دیگران کار می‌کنند. همیشه ترس از‌دست‌دادن شغل‌شان را دارند.

۱ – ۲ – پتانسیل درآمدی محدودی دارند.

پول و زمان کافی برای لذت‌بردن در اختیار ندارند. به‌علت درگیر‌شدن در تجارت وقت در برابر پول، پتانسیل درآمدی محدود دارند. آنها زمان محدودی که دارند را می‌دهند تا پول بگیرند.

۱ – ۳ – مدیریت کار و تصمیم‌گیری با دیگران است.
۱ – ۴ – عامل موفقیت کارمندان حرف شنوی و فرمان برداری است.  

مسیر‌های آموزشی یا مدارس و دانشگاه‌ها، پرورش‌دهنده‌ی کارمند خوب هستند. فرد با انضباطی که آن مطالبی را که به او معلم یا استاد آموزش داده است، یاد گرفته است. در‌مقابل اشتباه با از‌دست‌دادن نمره تنبیه شده است، و به‌طور معمول از ابراز ایده‌ی جدید و نو‌آوری و خلاقیت منع شده است. به او آموزش داده شده است که پس از اتمام تحصیل به‌دنبال استخدام‌شدن در یک شرکت معتبر باشد. در‌نهایت خروجی این مسیر‌های آموزشی، آمار هزاران فارغ‌التحصیل بیکار در کشورهای مختلف دنیا‌ست. 

عکس برگزاری جلسات منظم با کارکنان

۲- افراد خویش‌فرما 

۲ – ۱ –  اولویت خویش فرمایان ، استقلال شغلی است.

این افراد صاحب یک شغل یا حرفه هستند. مثل مغازه‌دار‌ها، راننده‌ها، دکترها، لوله‌‌کش‌ها، صاحبان کسب‌و کارهای کوچک، اشخاصی که دوست دارند کار‌فرمای خودشان باشند.

۲ – ۲ – پتانسیل درآمدی محدودی دارند.

آنها بابت خدماتی که ارائه می‌دهند درآمد کسب می‌کنند. شعار کلی این افراد این است که برای کسب موفقیت همه‌ی کارها را خودشان باید انجام دهند. به کسی اعتماد نمی‌کنند تا کار و سرمایه‌شان را به آنها بسپارند. اندیشه‌ای که به اصطلاح به آن تله‌ی افراد باهوش می‌گویند آن است که، فکر می‌کنند فقط خودشان می‌توانند یک کار را به بهترین وجه انجام دهند. این افراد به‌اندازه‌ای که وقت می‌گذارند می‌توانند کسب درآمد کنند، و اگر کارشان را ترک کنند درآمد‌شان کم می‌شود. 

۲ – ۳ – مدیریت کار و تصمیم گیری با خودشان است.

 به اصطلاح این افراد آقای خودشان و نوکر خودشان هستند. این افراد نه تنها وجود یک کارفرما بلکه وجود یک کارمند را هم نمی‌توانند تحمّل کنند. نیازی احساس نمی‌کنند کار را به دیگران آموزش دهند چرا که می‌خواهند همه‌ی کارها را خودشان انجام دهند. این افراد به‌دلیل کار زیاد، فرصت فکر کردن کمتری در جهت رشد و توسعه‌ی کسب و کارشان دارند، زودتر فرسوده می‌شوند و میانگین طول عمرشان کمتر از دیگران است. متخصّصان و مشاوران نیز معمولاً در این دسته جای می‌گیرند.

 آنچه که آمار نشان می‌دهد در نتیجه‌ی اجرای نادرست الگوی کسب درآمد خویش فرمایی، در دنیا نزدیک به  هشتاد‌درصد کسب‌و‌کارها زیر سه سال و بیش از نود‌درصد آنها  زیر پنج  سال از بین می‌روند.

۲ – ۴ – عامل موفقیت افراد خویش فرما نظم و انضباط شغلی است.  

در این نوع کسب و کار نیاز به نظم و انضباط فردی بیشتری است و فرد باید بتواند خودش را اداره و مدیریت کند. 

 فرض کنید دو نفر یکی کارمند و دیگری خویش فرما در تعطیلات آخر هفته به مسافرت می‌روند، در آخرین روز تعطیلات و در زمان بازگشت، اداره‌ی هواشناسی اعلام می‌کند به‌دلیل بدی آب و هوا و شلوغی جاده‌ها از تردد بی‌مورد در جاده‌ها خودداری کنید. می‌توان دو حالت را پیش‌بینی کرد:

حالت اوّل:

کارمند می‌گوید من مرخصی ندارم باید بروم و می‌رود. خویش‌فرما می‌گوید من صاحب‌کار و کار‌فرمای خودم هستم، من که نباید به کسی جواب پس بدهم روز شنبه را هم تعطیل می‌کند.

حالت دوّم:

کارمند با مدیر یا کار‌فرمای خود تلفنی هماهنگ می‌کند و شنبه را مرخصی می‌گیرد. در این حالت کارمند فقط یک روز از مانده‌ی مرخصی سالیانه‌ی خود را از دست داده‌است، ولی خویش فرما یک روز کاری‌اش، اعتبار شغلی‌اش و مبلغی را که می‌توانست در آن روز درآمد داشته باشد، از‌دست داده است.

افراد خویش‌فرمای موفق، افرادی هستند که علاوه بر داشتن علاقه و مهارت در کارشان، نظم و انضباط کاری و مدیریت خوبی بر خودشان دارند.

یکی از دوستان بدون داشتن محلی برای کسب‌و‌کار به‌صورت سیّار به‌همراه یک دستیار کار می‌کند. مهارت او کارهای تاسیساتی و لوله‌کشی است، او در جعبه ابزار خود تمام لوازم مورد نیاز را به‌همراه دارد. هر زمان هم که به او زنگ بزنیم با یک برنامه‌ریزی و هماهنگی با ما سر وقت می‌آید و کار را انجام می‌دهد. اگر ایرادی در کاری که انجام داده‌است وجود داشته‌باشد، با تماس ما در اولین فرصت بطور رایگان مجدداً می‌آید تا بتواند به نحو احسن و با رضایت کامل مشتری، کار را به‌اتمام برساند. به‌عبارتی مدل کسب‌و‌کار خویش‌فرمایی را به‌درستی انجام می‌دهد. او حتی از رقبایی که دارای مغازه می‌باشند، درآمد بیشتری دارد.

نگرش خویش فرمایی فقط در ارتباط با شغل افراد نیست. ممکن است یک مدیر با داشتن فکر خویش‌فرمایی و عدم تفویض اختیار و واگذاری کارها به کارکنان و یا عدم برون‌سپاری فعالیت‌ها به پیمانکاران و حذف کارهای غیر‌ضروری، کارهای روزمره و فوری فراوانی داشته باشد

ویلون نوازی در مترو

۳- سرمایه‌گذاران    

۳ – ۱ – اولویت سرمایه‌گذاران، میزان سود یا نرخ بازگشت سرمایه است.

این افراد با سرمایه‌گذاری در بانک و بازارهای مختلف درآمدهای زیادی کسب می‌کنند. آنها دوست دارند که پول‌شان برای آنها سخت کار کند نه اینکه سخت برای پول کار کنند. اولویت این افراد، میزان سود یا نرخ بازگشت سرمایۀ است. سؤال متداول آنها این است که این سرمایه‌گذاری چه‌مقدار برای من سود دارد؟

۳ -۲ – پتانسیل درآمدی نا محدودی دارند.

این افراد پتانسیل درآمدی نا محدودی دارند و دارایی خود را سرمایه‌گذاری می‌کنند و درآمد بیشتری کسب می‌کنند.

پس‌انداز‌کننده بودن، یک سرمایه‌گذاری است. سرمایه‌گذاری که پولش را سرمایه‌گذاری می‌کند ولی رهایش می‌کند و نیاز چندانی  به مراقبت و آگاهی از قوانین سرمایه‌گذاری ندارد.

۳ – ۳ – مدیریت کار و تصمیم گیری با خودشان است.
۳ – ۴ – عامل موفقیت سرمایه گذاران کنترل احساسات و آرامش داشتن است.   

مشخصه‌ی یک سرمایه‌گذار حرفه‌ای کنترل احساسات، بی‌تفاوتی و خنثی بودن است. او آرامش دارد و احساساتش را کنترل می‌کند. به‌این‌معنی که اهمیت نمی‌دهد قیمت‌ها افزایش می‌یابد یا کاهش، قیمت سهام، قیمت ملک و املاک، قیمت طلا و ارز، چرا که در هر صورت او سود می‌برد. پولدارها بهترین سرمایه‌گذاری‌ها را انجام می‌دهند، چرا‌که آنها پول دارند. اگر پول و آرامش داشته باشیم، سرمایه‌گذاری خوب خودش می‌آید ما را پیدا می‌کند. از طرفی سرمایه‌گذار می‌داند که باختن و بازنده‌شدن قسمتی از برنده‌شدن است. سرمایه‌گذار هزینه می‌کند و پول از دست می‌دهد تا با کسب اعتبار  قابلیت تولید پولش افزایش یابد. 

  چهار راه کسب درآمد   

۴- صاحبان شرکت‌ها / کارآفرینان/ ثروت‌آفرینان

۴ – ۱ – اولویت صاحبان کسب‌و‌کار ، اوّل بودن در آفرینش و ایجاد کسب‌و‌کار است.

این افراد صاحبان شرکت‌ها و یا کسب و کارهای بزرگ هستند. افرادی که با استفاده از تخصص، مهارت، پول و منابع دیگران پول در‌می‌آورند. آدم‌هایی که ممکن است خیلی با‌هوش نباشند، ولی می‌دانند چگونه دور‌وبر خود را با افراد باهوش و شاگرد اوّل پر‌کنند. شعار این افراد این است من نباید همه‌ی کارها را خودم انجام دهم، من نباید همه چیز را بدانم. وقتی می‌توانیم افراد مناسب، با‌انگیزه و باهوش را استخدام کنیم که بجای ما کار کنند، چرا خودمان کار کنیم؟ در مقاله‌ای  نوشته بود شاگرد اوّل‌ها برای شاگرد تنبل‌ها کار می‌کنندو شاگرد دوّم‌ها یعنی همان کارمندان، برای دولت کار می‌کنند.

اولویت این افراد، اوّل‌بودن در آفرینش و ایجاد کسب‌و‌کار است. تعدادی از آنها کسب‌و‌کار ایجاد می‌کنند، کسب و کارشان را سیستم می‌دهند تا بدون حضور فیزیکی آنها هم کار کند و در نهایت اعتبار و برند آن کسب‌و‌کار را می‌فروشند.   

۴ – ۲ – پتانسیل درآمدی نا محدودی دارند.

وقت زیادی دارند. زیرا اگر زمان زیادی هم کار نکنند سازمان آنها، طبق برنامه وظایفش را انجام می‌دهد و درآمد ایجاد می‌کند. آنها پول می‌دهند تا زمان بخرند.

عکس چهارراه کسب درآمد

۴ – ۳ – مدیریت کار و تصمیم گیری با خودشان است.

مشخصه‌ی افراد در این ربع صبر و تحمّل‌شان است. آنها باید صبور باشند. چرا که ممکن است بطور متوسط سه سال طول بکشد تا کسب‌و‌کار جدیدی راه بیندازند و درآمدی به‌دست آورند.

۴ – ۴ – عامل موفقیت صاحبان کسب و کار سیستم سازی کسب و کار است.

از خصوصیات بارز این افراد این است که عموماً کار خود را از صفر شروع و آن را با سیستم سازی کسب و کار به کسب‌ و‌ کار بزرگی تبدیل می‌کنند. آنها معمولاً آمال و آرزوهای بزرگی دارند و بر‌اساس آرزو، هدف و فرصت‌ها زندگی و تصمیم می‌گیرند نه مشابه بیشتر مردم که بر اساس ترس‌ها و تهدید‌های زندگی تصمیم می‌گیرند. آنها به کار گروهی اهمیت می‌دهند و به‌دنبال این هستند که دامنه‌ی ‌ارتباطات و خدمات‌شان را تا آنجا که ممکن است گسترش دهند. آنها از خلاق‌بودن و خلق‌کردن لذت می‌برند. اهل فکر و مطالعه هستند و علاقه به‌حل مسئله دارند، دوست دارند مسائل مختلف را بشناسند و حل‌کنند. بیشتر به خود مسئله فکر می‌کنند نه راه حل همانند ادیسون که برای حل مسئله‌اش ۹۹۹ بار شکست خورد و در نهایت گفت: من ۹۹۹ راه کشف کردم که به هدفم نمی‌رسد.

دوست عزیز از اینکه وقت اختصاص دادید و این نوشته را تا به انتها خواندید سپاسگزارم.  

وشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

کارشناس سیستم سازی کسب و کار شوید. 

پر کردن ده مخزن عشق

پر کردن ده مخزن عشق

پر کردن ده مخزن عشق،  یک اتومبیل ممکن است خوب کار کند ولی اگر بنزین نداشته باشد نمی تواند حرکت کند. به همین ترتیب وقتی آنچه را نیاز داریم به دست نمی آوریم برای مدتی طبیعت واقعی خودمان را فراموش می کنیم . شادی، طبیعت واقعی ماست.

برای ارتباط برقرار کردن و لمس کردن فقط نیاز به احساس نوع بخصوصی از عشق و حمایت داریم، تا زمانی که برای دریافت آنچه نیاز داریم قلبهایمان را باز نکنیم نمی توانیم به منظورمان برسیم .

هرگاه  احساس موفقیت درونی نمی کنید با آنچه از دنیای خارج به دست نمی آورید، هیچ ارتباط ندارد. باید بخاطر آوریم که کی هستیم و با طبیعت درونی خود دو باره ارتباط برقرار کنیم. ما شادی درونی خودمان را نمی توانیم به دست آوریم مگر اینکه آنچه را نیاز داریم به دست آوریم .

وقتی شاد هستیم دقیقا آن عشقی را که نیاز داریم به دست می آوریم. اگر ناخشنود باشیم همواره به این دلیل است که به گونه ای در دریافت نوع بخصوصی از عشق ناتوان هستیم .عشق مانند سوخت است  و وقتی ما از دریافت سوختی که نیاز داریم خودداری می کنیم، خود به خود محدود می شویم. یک لامپ می تواند خوب کار کند ولی اگر برق قطع شود نوری در کار نیست. دریافت عشق نیرویی را که برای ارتباط برقرار کردن با خود واقعی مان نیاز داریم به ما می دهد. به دست آوردن آنچه نیاز داریم مانند زدن کلید است که چراغ را روشن می کند.  

ده نیاز مهر یا ده ویتامین یا مخزن عشق و مهر وجود دارد، برای رسیدن به موفقیت شخصی شما به هر یک از این ده ویتامین نیاز دارید. برای شناسایی و تجربه کردن خود واقعی لازم است قلبتان را برای دریافت هر یک از این ویتامین ها باز کنید.

در مخازن عشق نظمی وجود دارد، همانگونه که ما از حالت نطفه به بلوغ و رشد می رسیم، در هر یک از این مراحل ما برای پرورش استعدادها و تواناییهای خود به نوع خاصی از عشق نیاز داریم. با به دست آوردن عشقی که در هر مرحله نیاز داریم زیر بنای نیرومندی برای به دست آوردن نوع بعدی پی ریزی می کنیم. همین که به مرحله بعدی می رویم، در شرایط مطلوب ما هنوز نیاز داریم که مخازن عشق دیگر خود را هم پر نگه داریم . اگر آنها پر نباشند برای ادامه برقراری ارتباط با خود واقعی مان باید برگردیم و مخازن دیگرمان را پر کنیم. 

تصویر پر کردن ده مخزن عشق

دوره های زمانی مختلف برای به دست آوردن ویتامین های عشق بخصوص برای پرورش آنکه هستیم و برای در ارتباط باقی ماندن با خود واقعی مان به قرار زیر است .

  

ردیف دوره زمانی نیاز عشقی
۱ از نطفه تا زمان تولد ویتامین مهر و  محبت  خداوند
۲ از تولد تا ۷ سالگی ویتامین مهر و حمایت  والدین
۳ از ۷ سالگی تا ۱۴  سالگی خانواده ، دوستان ، داشتن سرگرمی و تفریح
۴ از ۱۴ سالگی تا ۲۱ سالگی هم سالان و دیگران با هدفهای مشابه
۵ از ۲۱ سالگی تا ۲۸ سالگی عشق به خود
۶ از ۲۸ سالگی تا ۳۵ سالگی ارتباطات و ماجرای عشقی
۷ از ۳۵ سالگی تا ۴۲ سالگی دوست داشتن یکی از افراد خانواده
۸ از ۴۲ سالگی تا ۴۹ سالگی خدمت به اجتماع
۹ از ۴۹ سالگی تا ۵۶ سالگی خدمت به جهان
۱۰ از ۵۶ سالگی به بعد ویتامین خدمت به خداوند

هر ویتامین عشقی پایه ای برای برقراری عشق بعدی است . برآوردن هر نیاز عشقی به ما کمک می کند تا با آن کسی که می توانیم باشیم ارتباط کامل برقرار کنیم . 

مهم این است که در هر یک از مراحل تغییر اساسی ما به دل خود گوش دهیم و برای پر کردن خلئی که ممکن است با آن مواجه شویم قدمی برداریم . اگر در دوره های تغییر برای بهبود وضع کاری نکنیم ، نمی توانیم بدون درک آنچه واقعا نیاز داریم به تلاش ادامه دهیم . 

 وقتی که  چگونه پر کردن مخازن عشق را  یاد نگرفته ایم جلو رفتن سخت تر و سخت تر می شود. اگر قرار باشد ما کامل باشیم، هر کدام از انواع متفاوت مهر و حمایت لازم و ضروری است . اگر بدنتان بیمار است ممکن است در اثر کمبود فقط یک ویتامین باشد در این مورد گرچه تمام ویتامین ها مهم هستند ولی ویتامینی که کمبود آن را دارید برای شما مهمتر است. اگر آن ویتامین را بخورید و جذب کنید سلامتی شما تامین می شود. در حالی که پزشکان برای راههای طولانی تر کردن عمر تحقیق می کنند ، پاسخ خیلی ساده است . اگر مخازن عشق خود را پر نگه دارید ، شما از نظر روحی جوان و سالم خواهید ماند . 

اگر گیاهانتان شروع کند به زرد و خشک شدن قلم مو به دست نمی گیرید که آنها را رنگ کنید تا آب و رنگ و جلوه ای داشته باشند . بلکه به آنها آب می دهید . همین طور هم وقتی ما شروع می کنیم به پر کردن ده مخزن عشقمان، اغلب مشکلات ما خود به خود برطرف می شوند . همین که آنچه را نیاز داریم به دست می آوریم برقراری ارتباط با خود واقعی مان را آغاز می کنیم.

همسرتان را پنج ثانیه نحسین کنید

بهترین کار این است که هر هفته کاری کنیم که مخازن عشقمان پر باقی بماند. یک بار پر کردن آنها کافی نیست .  اساس رسیدن به آنچه می خواهیم و در ارتباط باقی ماندن با خود واقعی مان پر نگه داشتن مخازن عشق است . اگر گلی در باغچه دارید یک بار آب دادن آن کافی نیست ، باید به آن توجه کنید . این راه پر نگه داشتن مخازن عشق راهی است همانند کسب علم و آگاهی که خط پایان ندارد .     

 وقتی مخزن عشق بخصوصی را پر می کنید ، شما بخشی از خود واقعی تان را بیدار می کنید و انرژی مخصوص آن مرحله را جذب می کنید.  سپری کردن یک زندگی غنی و کامل نه تنها ممکن است ، بلکه وظیفه ماست. خداوند می خواهد به قدر توانتان به آنچه می خواهید برسید . با برآورده ساختن نیازهایتان و پر کردن مخزنهای عشق ده گانه ، همواره هدایت   می شوید که به هدفهای الهی خود دست یابید تا تحولی در جهان به وجود آورید . 

گریس به کلیسایش خیلی وابسته بود، او فکر می کرد خدا را یافته است، او زندگی خود را وقف خوب بودن و خداپرستی کرده بود. در چهل سالگی دچار افسردگی شد و از اینکه دیگر لذتی را احساس نمی کرد که در آغاز فعالیتهای معنویش احساس می کرد ، احساس گناه می کرد.  

پس از آگاهی از ویتامینهای عشق، گریس متوجه شد که هیچ برنامه تفریحی ندارد. او به قدری سرگرم خوب بودن بود که برای خودش کاری انجام نمی داد. او در انجام وظیفه اش نسبت به خدا به قدری جدی بود که برای آرامش و شادی خودش وقتی صرف نمی کرد .

عکس پر کردن ده مخزن عشق

 برای رهایی از افسردگی او به برگردان توجهش از عبادت به توجه بیشتر به خودش اقدام کرد ، تصمیم گرفت مدتی استراحت کند ، یک اتومبیل خرید و با بچه ها و همسرش به مسافرت رفت ، و به خود اجازه داد که کارهایی بکند که قبلا هرگز نمی کرد . او و همسرش کتابهای عشقی خواندند و وقت بیشتری را صرف یکدیگر کردند، همین که او بدون احساس گناه توجهش را به خود معطوف داشت احساس لذت و قدرت بیشتری پیدا کرد. ابتدا می بایست درک کند که صرف وقت برای خودش به این مفهوم نیست که او خدا را دوست ندارد .    

 در ازدواج این امر بارها اتفاق می افتد ، وقتی افراد ازدواج می کنند اغلب ویتامینهای انواع دیگر مهر و محبت خودشان را فراموش می کنند. آنها برای هرچیزی به همسرانشان نگاه می کنند،  تمام  وقتشان را  با  همسرشان صرف می کنند، دوستان، فامیل، خانواده و حتی خدا  فراموش می شود، سرانجام رمز این معما که چرا همسران  بیشماری  ابتدا  عاشق و  بعدا  فارغ می شوند روشن می شود . و به اشتباه نتیجه گیری می شود که همسران مستحق سرزنش است و به جای لذت بردن از حضور و هم نشینی همسرانمان، یا می خواهیم آنها تغییر کنند یا آنان را تغییر دهیم .

ده مخزن عشق

وقتی زوجها با یکدیگر کنار نمی آمدند  ابتدا پیشنهاد می کردم برای پر کردن مخازن دیگر عشق خود کاری انجام دهند، بعد برای بهبود مهارتهای ارتباطی آنها می توانستیم با موفقیت وارد عمل شویم .

برگرفته از کتاب موفقیت از من آغاز می گردد.  

وشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

هویت چیست؟

رسالت من

رسالت من: من کیستم ؟چه کسی می خواهم بشوم؟

یک کار عملی

همه ما گوشی تلفن همراه خود را قفل(رمز) می کنیم! 

چرا؟ چون نمی خواهیم اختیار تلفن همراه را به دست هر کسی بدهیم.

هدفگذاری و مدیریت زمان

زندگیمان را روی چه چیزهایی یا چه کسانی قفل کردیم؟

مراقب هستیم اختیار زندگی مان را به دست چه کسانی داده ایم؟

ما در جاده کدام هویت در حال حرکت هستیم؟

فرض کنید در یک مسابقه شرکت کرده اید و در آنجا از شما خواسته شده که در چند کلمه به این پرسش ، پاسخ دهید . ” هدف زندگی چیست ؟”  چه می نوشتید ؟ هر کدام از ما هدفی را خواهیم نوشت که متناسب با هویت ماست.

برنامه ریزی مجدد ترموستات درآمد

ما به دنبال کدام هویت هستیم.

بیشتر افراد در هدفگذاری به دنبال نتایج هستند. وقتی به دنبال نتایج باشیم همه چیز را با ماشین حساب می سنجیم. با فلانی رفت و آمد داشته باشم چقدر ارزش دارد. افرادی که به دنبال هویت دست آوردی هستند عملکرد های انسانی عشق و محبت دیگران را فراموش می کنند.

نمی خواهم بگویم این دو گروه هویت یا هدف با هم در تضاد هستند، بلکه می خواهم تاکید کنم وقتی بیش از اندازه بر نتایج تمرکز داشته باشیم، عملکردها و مراقبت از جایگاه انسانی به فراموشی سپرده می شوند.

 

خود ارزیابی ( ایستادن بر روی ترازو)

کجا هستیم؟ 

امام رضا(ع) می فرمایند: آن کس که نفسش را محاسبه کند، سود برده است و آن کس که از محاسبه نفس غافل بماند زیان دیده است. بحارالانوار جلد ۷۸ صفحه ۳۵۲

خودمان را با موارد اشاره شده بالا ارزیابی کنیم.

اگر از افراد بپرسیم فکر می کنند در مسیر بالا رفتن از درخت موفقیت، کجای کار هستند؟

یک نفر پایین درخت خوابیده و حال ندارد بالا برود.

یک نفر تاب به شاخه ای بسته و در حال بازی و تاب خوردن است.

یک نفر چند شاخه ای بالا رفته و تنه درخت را سفت گرفته و دیگر تلاشی برای بالا رفتن نمی کند.

یک نفر چند شاخه ای بالا رفته و با اتفاق دوستان و رفقا نشسته اند و صحبت و خوش و بش می کنند.

یک نفر چند شاخه ای بالا رفته و به دلیل بی احتیاطی در حال افتادن است .

یک نفر هم تا بالای درخت موفقیت رفته است و حالا به دنبال درخت بعدی می گردد. یعنی در بدست آوردن هویت دستاوردی بالا رسیده و به هدف رسیده است، حال می بایست هدف بعدی یا درخت بعدی را انتخاب کند. 

ایمان بیشتر ثروت بیشتر

خود ارزیابی، کجا می خواهیم  برویم؟

صفحات کتاب های تاریخی زندگینامه انسان های زیادی را به ما نشان می دهد که به بیشتر  نتایجی که آرزوی انسان است رسیده اند، هیتلر، صدام، قزافی و صدها نام دیگر، ولی بر اثر فراموشی عملکردهای انسانی عاقبت تاسف باری را تجربه کرده اند.

انسان موفق کیست ؟ 

بهترین حالت آن است که موفقیت در دستیابی به نتایج دنیوی وسیله ای برای بهبود عملکردهای انسانی گردد. بدون هیچ شک و تردیدی کسی که پول بیشتر، مدرک تحصیلی، پست و مقام بالاتری دارد ، خداوند این فرصت را به او داده است که در راستای هدف خلقت که عشق و محبت است، بتواند بیشتر به مردم خدمت کند.یکی از بزرگترین خوشبختی ها توفیق خدمت بیشتر به مردم است.      

نوشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

 

آیا می توانیم هویت خود را بازآفرینی کنیم

آیا می توانیم هویت خود را باز آفرینی کنیم؟

آیا می توانیم هویت خود را باز آفرینی کنیم؟ هر چیزی که در جهان وجود دارد، دوبار خلق شده است.

هر چیزی دوبار خلق شده است

۱ – اول در ذهن انسان خلق شده

۲ – بعد در جهان بیرون ساخته شده است. 

کنترل زمان سخنرانی

هدف همه ما چیست؟

در این بازار داد و ستد دنیوی

سودآوری بیشتر، موفقترین کاسب کار باشیم.

 انسان از بدو تولد تا آخرین لحظه های عمرش در یک بازار داد و ستد قرار دارد . تجّار موفق آنهایی هستند که در مقابل مقدار سرمایه ای که در داد و ستد قرار داده اند ، منفعت بیشتری بدست آوردند . 

 انسان سرمایه ای را که در این بازار آورده است ، عمر و لحظه لحظه زندگی، سالها، ماهها، هفته ها، روزها، ساعت ها، دقیقه ها و ثانیه هایی است که همانند واحد های پول خرج شده اند و تبدیل به سنوات عمر شده اند .

 اگر سرمایه و پول کمی داشته باشیم بناچار بر روی اجناس ارزانتر سرمایه گذاری می کنیم . قطعه طلایی ، و اگر سرمایه بیشتری داشته باشیم بر روی اجناس گرانتر، خرید قطعه زمینی ، آپارتمان و. هرچه سرمایه و پول بیشتری داشته باشیم بر روی اجناس با ارزشتری سرمایه گذاری می کنیم .

old good relation

حال این سرمایه عمر را بر روی چه سرمایه گذاری کرده ایم . 

 اگر قدر این سرمایه را بدانیم و باور کنیم که این عمر ارزشمند تر و گرانبها تر از آن است تا به غیر از او عایدمان باشد .

 ضرر کرده ایم اگر در این بازار داد و ستد سرمایه عمرمان را به چیز دیگری جزء رضای او مصرف کرده باشیم .

امام علی (ع) می فرمایند :

آیا آزاده ای نیست که این خرده طعام مانده در کام دنیا را بیافکند و برای آنان که در خورش هستند نهد ؟ جانهای شما را بهایی نیست جز بهشت جاودان ، پس مفروشیدش جز بدان

 نهج البلاغه ، کلمات قصار ۴۵۶

خیلی از انسان ها همانند عقابی که به زندگی مرغ و خروسی تن داده است، زندگی می کنند. باید هویت اصلی خودمان را بازآفرینی کنیم.  

فرآیند بازآفرینی هویت

۱ – طراحی

۲ – شایستگی

۳ – شهامت

۱ – طراحی ، هویت که می خواهیم را باید دقیق تعریف کنیم.

یک انسان موفق همانند یک شرکت موفق

داستان برنامه ریزی استراتژیک شرکت آذرآب و بررسی تمام جنبه های مختلف شغلی … تشکیل کمیته های مختلف بازاریابی و فروش، مدیریت منابع انسانی، مدیریت تولید، …..   

چرا ما انسان ها تمام جنبه های زندگی مان را ارزیابی نمی کنیم.

تعریف دقیقی از رسالت زندگی من 

۲ – باید بیاموزیم و شایستگی هویتی که طراحی کرده ایم را داشته باشیم.

اگه به شما بگن که …

کفش پاره شده بیا بدوزش …

زیپ شلوارم خراب شده می توانی درستش کنی…

ظرف چینی ترک خورده می توانی بند بزنی …

جواب شما چست؟ من بلد نیستم.

تعمیر کفش و زیپ شلوار

چرا فکر می کنیم زندگی کردن را می دانیم؟

داستان شناخت ما از زندگی

داستان شناخت ما از زندگی حکایت داستان شناخت فیل در تاریکی است …

در کف هر کس اگر شمعی بدی اختلاف از گفتشان بیرون شدی

دانستن همه چیز به جز قوانین زندگی

بجز تخصص زندگی کردن را باید یاد بگیریم، متخصصانی که قوانین زندگی را نمی دانند به افراد خطرناکی تبدیل می شوند. 

با توجه به این همه پیشرفت در تکنولوژی، حقوق بشر ، ……. زندگی راحت تر شده ولی میزان شادمانی ما خیلی  فرقی نکرده است.

برای نمونه کیفیت روابط :

تکنولوژی ارتباطات پیشرفت کرده است ولی کیفیت روابط نه تنها خوب نشده بلکه کمتر شده است چرا؟   

پیشرفت تکنولوژی و حقوق بشر

چون بلد نیستیم تعارضات را حل کنیم!

دانستنی که به مهارت تبدیل شود.

ما با اشتباه کردن یاد می گیریم. 

شکل گیری مسیر عصبی

انعطاف پذیری عصبی، ببینید کدام ها را می دانید و یاد گرفته اید ولی عمل نمی کنید! چرا؟!

۳ – شهامت حرکت  در مسیر هویت را داشته باشیم، اعلام کنیم من چه کسی می خواهم بشوم.

 شهامت مسخره شدن، سرزنش شدن، از دست دادن یکسری دوستان، شهامت شکست خوردن همانند بچه ها که دائما زمین می خورند تا راه رفتن یاد بگیرند.

داستان جوجه عقابی که با جوجه اردک ها بزرگ شده بود.

اقیانوس فراوانی

شهامت پیشتاز بودن 

نمودار گسترش نوآوری ….

۲٫۵ % پیشگامان

۱۳ درصد سازگار شوندگان

۳۴ درصد اکثریت سریع

۳۴ درصد اکثریت کند

۱۶ درصد عقب مانده

 

نوشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید.