ارتباط موثر با پول یا روانشناسی ثروت

از آدم های پولدار بپرسیم که چه کرده‌اند

 از آدم های پولدار بپرسیم که چه کرده‌اند

 انسان باید غالباً دنبال آدم‌های موفق و پولدار باشد. البته کاری به پول‌شان نداشته باشد، بلکه به اطلاعات‌شان کار داشته باشد. در این میان یک وجه‌تمایز وجود دارد که دلم می‌خواهد به آن اشاره کنم. دوستان پولدار من، موقعی که در باره‌ی پول حرف می‌زنند، منظور‌شان خود پول است.

دوستان پولدار در باره‌ی پول لاف نمی‌زنند و از بابت آن فخر نمی‌فروشند، بلکه خود موضوع پول برای‌شان جالب است. همانند صحبت‌های فامیل پولدار در دید‌ و ‌بازدیدهای فامیلی، که تصوّر فامیل بی‌پول از آنها فخر‌فروشی‌شان است و به مرور زمان خود را از همنشینی با آنها و نقطه نظرات و تجربیات آنها محروم می‌کنند.

انسان با ذهن فقیر نه تنها از آدم های پولدار نمی پرسد که چه کرده است، بلکه خود را از شنیدن صحبت ها و راهنمایی های آنها محروم می کند.

به حرف آدم‌های فقیر یا ترسو گوش ندهیم. من چنین دوستانی دارم و واقعاً از ته‌دل هم دوستشان دارم، امّا آنها جوجه‌های کوچولو هستند و موقعی که صحبت پول به‌میان بیاید و مخصوصاً از آنها بخواهند که سرمایه‌گذاری کنند، آنها همیشه آماده‌اند برایت توضیح بدهند که چنین‌کاری شدنی نیست. اشکال کار در این است که بعضی از آدم‌ها به‌حرف آنها گوش می‌دهند. این آدم‌ها همانند جوجه‌های کوچولوی بی‌دست و پا، اطلاعات نا‌امید‌کننده و بد‌بینانه را می‌پذیرند.

یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید: کبوتر با کبوتر، باز با باز. معلوم است که جوجه کوچولوها دنبال آدم‌هایی شبیه به خودشان می‌گردند.

انسان‌هایی باهوش هستند که به حرف‌های هر دو طرف یعنی پولدارها و بی‌پول‌ها گوش می‌دهند، و حواس‌شان را جمع می‌کنند، چون حرف‌های هر دو ارزش شنیدن دارد. متاًسّفانه آدم‌های فقیر، فقط گوش به حرف جوجه کوچولوها می‌دهند

نوشته های مرتبط: 

دوره آموزشی پرورش هوش مالی 

استحقاق پول درآوردن را ندارم

 یک فکر سمی /  یک باور منفی

استحقاق پول درآوردن را ندارم

ذهنی که برای تخریب صاحب خود برنامه‌ریزی شده است.

تحلیل باور: 

– من یک بازنده هستم. 

– آدم باید با افراد همسنگ خود معاشرت کند نه با افرادی که از خودش خیلی ثروتمند تر باشند. 

 – از تبلیغات تلویزیونی و اصولا تبلیغات خوشم نمی آید.   

– برایم مهم است دوستان و آشنایان نزدیکم در مورد من چه فکری می کنند، به خاطر همین وسایلی را می خرم تا در نظر آن ها ارزشمند و ثروتمند به نظر بیایم.

– من اغلب درآمد پایینی دارم .

– خیلی کم به رستورانهای گرانقیمت برای صرف غذا و یا مکان های تفریحی گرانقیمت می روم، احساس می کنم افرادی که برای یک وعده غذا چند هزار تومان هزینه می کنند خیلی اسراف می کنند.

 – از صحبت کردن در جمع می ترسم یا خجالت می کشم.

– اهل پس انداز نیستم، وقتی تصمیم می گیرم مبلغی را پس انداز کنم اتفاقی می افتد که مجبور می شوم آن را خرج کنم. 

 

مایکل فلپس

نحوه تغییر و اصلاح باور

باور قدرتمند کننده احساس لیاقت ثروتمند بودن

چرا می خواهی ثروتمند شوی؟

تاکنون این سوال را چند بار از خودت پرسیده ای ؟

آیا هر بار پاسخی دقیق ، صریح و سریع برای آن داشته ای؟

 

باید پاسخی شفاف، دقیق و قوی برای این سئوال داشته باشی، در غیر اینصورت هیچ چیز حتی میلیاردها تومان سرمایه، نمی تواند کمکی به ثروتمند شدنتان کند، باید هدف مشخص داشته باشید.

فرانسیس بیکن می گوید: برخی چیزها ارزش بررسی دقیق را دارند و برخی حتی ارزش لحظه ای وقفه و مطالعه را ندارند. هدف شما تعیین می کند که به بررسی چیزی بپردازید یا بدون وقفه از آن بگذرید.

هدف شما تصویر ذهنی شما از خودتان را واضح تر و مشخص تر کرده و تصویر ذهنی ای که شما از خود دارید ، عامل مهمی در موفقیت یا شکست شماست! هدفگذاری موتوری است که سیستم ذهنی شما را به حرکت واداشته و توانایی تان را آزاد می کند.

بنابراین تعیین هدف، مولد نیروی است که می توانید به راحتی آن را احساس کرده و از آن در روند ساختن ثروت، یاری بگیرید. زمانی که هدف مشخص دارید، حتی تمامی اجزای بدن شما هوشیار تر می شوند.

هدف شما انگیزاننده واقعی تان در ساختن ثروت است. این موضوع حتی نقش بسیار مهمی در تصویر ذهنی ای که از خود دارید، ایفا نموده و به شما کمک می کند که خود را شخص لایق تر بدانید.

چرا که اگر کسی خود را لایق ثروتمند شدن نداند، اگر در خود این لیاقت را ایجاد و احساس نکند هرگز ثروت به سمت او روانه نمی گردد.

در واقع هر شخص به همان اندازه ثروت را کسب می کند که لیاقت آن را در خود ایجاد و احساس نماید. داشتن هدف مشخص یکی از عوامل ایجاد لیاقت است. شخص هدفمند خود را لایق ثروت دانسته و برای آن دلایل محکم و قطعی می آورد.

اهمیت این موضوع تا اندازه ای است که حتی در برخی مواقع افراد ثروت یا موقعیتی را بدیت می آورند امّا فقط به این دلیل که احساس شایستگی و لیاقت داشتن آن را ندارند، به راحتی این نعمت رات از دست می دهند.    

فرد ماشین لوکس گران قیمتی را سوار می شود ولی احساس می کند که لیاقتش را ندارد……به مرور مجبور می شود که بخاطر پول جور کردن آن را بفروشد.

 

تمرین یا دعوت به اقدام:

لیستی از توانایی های خود تهیه نموده و افرادی را پیدا کنید که با استفاده از این توانایی ها توانسته اند ثروت قابل توجهی بسازند.

تمام کارهایی که در گذشته به صورت خلاقانه انجام داده اید را بنویسید.

هر روز به خود بگویید که من انسان خلاق، بی نظیر و فوق العاده ای هستم.

نام تمام افرادی را که فکر می کنید از هر لحاظ افراد نامناسبی برای معاشرت محسوب می گردند را از دفتر تلفن موبایل خود حذف نمایید.

نام تمام افراد ارزشمند یا ثروتمند که مصاحبت با آن ها به پیشرفت تان کمک می کند را بنویسید و برنامه ای برای ارتباط با آنها داشته باشید.

در باشگاه های ورزشی که افراد ثروتمند به آن جا می روند ثبت نام کنید و سعی نمایید در مکان هایی حضور یابد که ثروتمندان آنجا هستند و به این شکل رفتارهای مثبت آنها را برای خود شبیه سازی کنید.   

بیان تجربیات شخصی در مورد هر یک از موارد ذکر شده

تبلیغ و بیان استعدادها و توانایی های خود به دیگران

تهیه کارت ویزیت

در هر جمعی داوطلبانه در مورد موضوعی صحبت کنید.

در یک تحقیق با هدف شناسایی عوامل مهم موفقیت افراد، تمامی عواملی که موجب موفقیت اسطوره ها یعنی افرادی که توانسته اند بر جهان تاثیر بگذارند شناسایی و مورد بررسی قرار گرفت، نتیجه تحقیق بسیار تکان دهنده بود.

نتایج تحقیق نشان داده بود که اگر عامل اعتماد به نفس آن افراد را در یک کفه ی ترازو و تمامی عوامل دیگر که باعث موفقیت آن ها شده اند را در کفه دیگر قرار دهیم، نه تنها کفه ی که شامل عامل اعتماد به نفس می باشد سنگین تر است، بلکه اصلا قابل مقایسه با کفه ی دیگر هم نیست! 

برای خودتان و کارتان ارزش قائل شوید

هیچوقت کاری را به صورت مجانی انجام ندهید و کاری را به صورت مجانی قبول نکنید. بهایش را بپردازید. اگر برای یادگیری خودتان ارزش قائل هستید بروید و پولش را جور کنید.

هیچوقت توقع نداشته باشید دیگران وسیله موفقیت شما را تامین کنند. برای کار خودتان و کار دیگران ارزش قائل شوید . 

تلقین و تکرار جملاتی نظیر:

هر روز فرصت های بیشتری برای ثروتمند شدن من ایجاد می شود.    

نوشته های مرتبط: 

دوره آموزشی پرورش هوش مالی 

چرا ثروتمندان ثروتمند می شوند؟ 

 چرا ثروتمندان ثروتمند می شوند؟ 

 فکر فقیر می‌گوید من پول بیشتری به‌دست می‌آورم. فکر ثروتمند می‌گوید من پول بیشتری نگهداری می‌‌کنم. فکر فقیر می‌گوید وام گرفتن بد است و نمی‌خواهد خود را درگیر پرداخت اقساط وام نماید. او می‌خواهد براساس دارایی‌های خودش به امنیت مالی برسد. ولی فکر ثروتمند می‌تواند براساس دارایی‌های دیگران به امنیت مالی برسد.

الگوی گردش نقدینگی‌است که تعیین می‌کند ما ثروتمند، متوسط یا فقیر هستیم. برای ذهن ثروتمند، گردش نقدینگی و یا مانده پول مهم است. مهم این نیست که چقدر پول به دست می‌آوریم؛ مهم آن است که چقدر از آن پول را خرج می‌کنیم و چقدر پول می‌ماند. درآمد‌و مخارج ماهیانه سه‌نفر را مقایسه ‌کنیم.

نفر اوّل: درآمد یک میلیون تومان، مخارج  نهصد هزار تومان

نفر دوّم: درآمد دو میلیون تومان، مخارج دو میلیون تومان 

نفر سوّم: درآمد سه میلیون تومان، مخارج سه میلیون و یکصد هزار تومان

به نظر شما کدام‌یک از آنها ثروتمند می‌شود؟ اگر پولی که وارد زندگی‌مان می‌شود، به‌همان صورت نقد بیرون می رود. این الگوی گردش نقدینگی یک فرد فقیر است. اگر پولی که وارد زندگی‌مان می‌شود ، با پرداخت اقساط بدهی‌های بلند‌مدّت یا بدهی‌های‌خوب مثل اقساط وام خرید‌مسکن خارج می‌شود، این الگوی گردش نقدینگی یک فرد طبقه‌ی متوسط است. اگر پولی که وارد زندگی‌مان می‌شود، صرف پرداخت اقساط بلند‌مدّت، پس‌انداز  و سرمایه‌گذاری گردد، این الگوی گردش نقدینگی یک فرد ثروتمند است. 

گردش نقدینگی همانند گردش انرژی گرمایی داخل آپارتمان است. از یک طرف از طریق شوفاژ گرما وارد می‌شود و از طرف دیگر از طریق دریچه‌های کولر و درزهای درب‌و‌پنجره‌ها گرما خارج می‌شود. این سؤال در‌ذهن همه‌ی ما مطرح است، برای داشتن الگوی گردش نقدینگی یک فرد ثروتمند چه‌کاری  باید انجام دهیم؟

در پاسخ باید گفت: باید همانند ثروتمندان عمل کنیم یعنی درآمد‌مان را افزایش و مخارج‌مان را کاهش دهیم و همانند ثروتمندان بیندیشیم و با مهارتهای بازی ثروت یا قوانین توانگری آشنا شویم. محتویات این دوره به دنبال پاسخ به چهار سؤال زیر است.

۱ – چگونه کسب درآمد کنیم؟  

۲ – چگونه مخارج‌مان را کاهش دهیم؟ (حفظ درآمد)

۳- چگونه درآمد‌مان را افزایش دهیم؟

۳ – مهارتهای بازی ثروت یا باورها و  قوانین توانگری کدامند؟   

نوشته های مرتبط: 

دوره آموزشی پرورش هوش مالی 

همیشه خود را آدم پولداری تصور کنیم

همیشه خود را آدم پولداری تصور کنیم

افکار ثروتمندانه موجب احساسات ثروتمندانه می‌شود و هر‌چقدر احساس ثروتمندی داشته باشیم، زندگی ما ثرومندانه‌تر خواهد شد. 

 تجسم کنیم که همین الان آدم پولداری شده‌ایم و هر مقدار پول نیاز داشته باشیم دراختیار ماست. فکر می‌کنید زندگی‌مان چه تغییری پیدا می‌کند؟ فکر کنیم که در این‌گونه مواقع چه کارهایی می‌کنیم؟ چه احساسی پیدا می‌کنیم؟ طبیعی است که احساس‌مان متفاوت خواهد‌شد و از همین رو، طرز راه رفتن‌مان، سخن گفتن‌مان و حرکات‌مان تغییر خواهد کرد و واکنش‌مان نسبت به مسائل مختلف متفاوت خواهد شد. از آن جا که احساس متفاوتی در ما شکل می‌گیرد و اطمینان پیدا می‌کنیم، به آرامش ذهنی می‌رسیم و در سایه این آرامش ذهنی به خوشحالی و مسرت درونی دست پیدا می‌کنیم و هر چیزی نزد ما لذت بخش می‌شود.

        آیا همیشه از مغازه‌های ارزان قیمت خرید می‌کنیم و در رستوران‌ها ارزان‌ترین غذا را سفارش می‌دهیم؟ هشیاری‌ما از ثروت، به پول بستگی ندارد. پول ما به هشیاری‌مان از ثروت وابسته است. چون بتوانیم ثروت بیشتری را تصوّر کنیم، ثروت بیشتری به سراغ‌مان خواهد آمد. با این تمرین هر‌چقدر به جزئیات وارد شویم، اثر بیشتری روی ما خواهد گذاشت. به این تجسم ادامه دهیم تا جایی که درحقیقت یک حس‌قوّی به‌دست آوریم.

        عشق با روش‌های زیادی ما را به خواسته‌های‌مان می‌رساند. پول تنها ابزاری است که می‌توانیم عشق‌ورزیدن را با آن تجربه کنیم. وقتی به کارهایی‌که در سایه داشتن پول می‌توانیم انجامشان دهیم فکر می‌کنیم، عشق بیشتری در درون ما ایجاد می‌شود و این عشق مقدمه‌ی احساس و درنهایت رسیدن به پول می‌شود. تجسّم کنیم که به پول رسیده‌ایم و امکان انجام هرکاری را داریم، زیرا این کار باعث می‌شود تا علاقه‌ ما نسبت به پول بیشتر شود و فکر بیشتری را معطوف به عشق نماییم.

        تا پیش از این که نتیجه عشق‌ورزی‌مان را دریافت بکنیم نمی‌دانیم که از چه راهی نتیجه عشق‌ورزی را دریافت خواهیم کرد. این رازی است که تنها نیروی عشق از آن آگاه است. ما کافی است اعتماد‌و‌ ایمان داشته باشیم. از طرفی آدمی اینجا است تا خود، اثبات خدا باشد و شاهد حقیقت، و آدمی تنها زمانی می‌تواند آیت وجود خدا باشد که از تنگدستی، توانگری بیآفریند و از بی‌عدالتی، عدالت.

        پولدار شدن به ذهن و تفکر ما بیشتر مربوط می‌شود تا عوامل دیگر، دنیا و کائنات آکنده از منابع و  سرچشمه سخاوت،  بخشش و احساسات است. سعی کنیم این‌حقیقت اجتناب نا‌پذیر را درک کنیم. هر‌چه داریم، سلامتی، ثروت، کم یا زیاد شکر‌گزار باشیم. آن زمان خواهیم فهمید که با شکر‌کردن بسیاری از نعمات افزایش خواهد یافت. سخاوت و کرامت موجود در عالم برای هر‌کسی حاضر و کافی است. به‌قدری خداوند نعمات بیکرانش را به ما ارزانی داشته که حد و حصری ندارد.

       وانمود‌کنیم که ثروتمندیم، وانمود‌کردن مدام بر ضمیر نا‌خودآگاه اثر می‌گذارد. اگر کسی وانمود کند که ثروتمند و موفق است، میوه‌اش را در موسم آن درو خواهد کرد. بهترین لباس‌هایمان را بپوشیم، خود را به زیباترین وجه بیاراییم. با استفاده از هر چه داریم به غنی‌ترین شکل ممکن زندگی کنیم. تمام توانایی خود را صرف تقویت احساس توانگری و دولتمندی کنیم. در درون و بیرون‌مان فضایی غنی بیآفرینیم، به‌جوهری که هم‌اکنون در اختیار داریم ظاهری شکوهمند ببخشیم.

        زنی به‌راستی تنگدست بود، امّا احدی نمی‌توانست او را وا دارد تا خود را فقیر احساس کند. دوستان ثروتمندی که مدام فقرش را به رخش می‌کشیدند، او را نصیحت می‌کردند که این‌قدر ولخرج نباشد و کمی پس‌انداز کند، آنگاه مختصر پولی نیز به او می‌دادند. او نیز به رغم همه آن نصایح، همه دارایی خود را صرف خرید لباسی برای خود یا خرید هدیه‌ای برای یک دوست می‌کرد. همیشه شاد و سرمست بود و افکارش پیرامون لباسهای فاخر و جواهرات و تجمّلات دور می‌زد. البته بدون هیچ رشک یا غبطه به‌دیگران. هر لباسی که به او احساس فقر می‌داد بی‌درنگ به دور می‌انداخت و لباسی تازه می‌خرید که او را از احساس ثروت سرشار کند. دردنیای شگفتی‌ها زندگی می‌کرد و جز ثروت و دولت هیچ‌چیز به نظرش واقعی نمی‌آمد. چندی نگذشت که با مردی متموّل ازدواج کرد و جواهرات و تجمّلات آشکار شدند، فراوانی و توانگری باید در زندگی این زن عینیّت می‌یافت، چون تنها همان را تصویر کرده بود.

        وقتی صحبت از پول به میان می‌آید، به اشتباه به مردم توصیه می‌شود به جای زندگی در سطح استاندارد بالاتری از سطح درآمد، پایین‌تر از سطح درآمد زندگی کنند.     

        برخی از مردم هرگز در سراسر عمر، غنیمت خود را  در‌نمی‌یابند. آنها می‌گویند: “زندگی من همیشه با رنج و تعب همراه بوده‌و بخت‌و اقبال هرگز به من رو نکرده”  آنها کسانی هستند که در برابر غنایم خود خفته‌اند، یا از شدّت تنبلی، غنیمت خود را در‌نیافته‌اند.

 

نوشته های مرتبط: 

دوره آموزشی پرورش هوش مالی 

 محیطی را بیابیم که برای ثروتمند شدن قابل هدایت باشد.

  محیطی را بیابیم که برای ثروتمند شدن قابل هدایت باشد.

 امروزه، همه چیز حرفه‌ای است حتی زندگی، در تحقیق خود بر روی آموزش و نحوه‌ی یادگیری(نحوه رسیدن به ناآگاهی و شایستگی) کاملاً برایم شفاف شد که محیط پیرامون قدرتمند‌ترین آموزگار در برابر تمام مسائل دیگر است.

اکثر ما می‌دانیم که:

 اگر بخواهیم، لاغر شویم، با رفتن به یک کلاس ژیمناستیک شانس موفقیت بیشتری داریم، تا رفتن به یک رستوران.

اگر بخواهیم مطالعه کنیم، احتمالاً مطالعه در فضای آرام یک کتابحانه تاثیر بهتری خواهد داشت تا مطالعه در‌حین رانندگی.

اگر بخواهیم آرامش به‌دست آوریم، دست از کار می‌کشیم و به ساحل دریا رفته یا به کوه‌نوری می‌رویم.

و اگر بخواهیم ثروتمند شویم، لازم است محیطی را بیابیم که برای ثروتمند شدن قابل هدایت باشد. به طور کنایه می‌توان گفت محل کار ‌اداری و دانشگاه  برای اکثر افراد چنان محیط‌هایی محسوب نمی‌شود.

برای تغییر محیط زندگی خود، ابتدا نگرش‌مان را تغییر دهیم، که به‌دنبال آن دوستان‌مان که وقت‌مان را با آنها صرف می‌کنیم، برنامه های تلویزیونی که می بینیم، محیط پیرامون‌مان و سایر عوامل تاثیرگذار تغییر خواهد کرد.

روش‌های پیشنهادی می‌تواند موارد زیر باشد:

۱ – حضور در سمینارها، مراکز تفریحی و کسب‌ و‌کار ثروتمندان، رستوران‌هایی که به اصطلاح پاتق ثروتمندان است.

۲- بازدید از نمایشگاه‌های بین‌المللی

۳ – مطالعه‌ی کتب و مجلات پرفروش

۴ – انجام بازی‌های ثروتمندان

۵ – دیدن فیلم ها و برنامه های تلویزیونی انگیزه بخش

۶ – خواندن نوشته های دوره پرورش هوش مالی، یکی از دوره های جانبی دوره کارشناس جذب موفقیت شوید. دوره معرفی شده در صفحه اول سایت Shojaeiyeganeh.ir    

۷ – گوش دادن و دیدن فایل های صوتی و تصویری کانال پرورش هوش مالی Shojaeiyeganeh@ و شرکت در جلسات هفتگی پرسش و پاسخ و رفع اشکال که در محل دفتر مجموعه پرورش تفکر سیستمی برگزار می گردد.  

در بازی‌های مرتبط با پول، برنده‌شدن در بازی مستلزم کلی دانش مالی نیم‌کره‌ی چپ و خلاقیت نیم‌کره‌ی راست است. از آنجایی‌که آن بازی‌ها فقط بازی است، و با پول‌های ساختگی بازی انجام می‌شود، ترس از شکست یا از دست‌دادن پول به شدت کاهش می‌یابد، بدین ترتیب ذهن ناخودآگاه از حالت ترس به حالت هیجان‌و‌لذت پیروزی تغییر می‌کند. یعنی یادگیری جالب ‌و ‌هیجان‌انگیز می‌شود. و مغز در حال آموزش‌دیدن و توسعه‌یافتن است. برای یک مغز کامل و توسعه‌یافته احتمالات جدیدی در حال گشایش است. 

        برای من به عنوان یک کارآفرین آموزشی، آشکار شد که محیط قدرتمند‌ترین معلًم است. من دریافتم که می‌توانم درس را آموزش بدهم. بچه‌ها را آگاه کنم، با این حال اگر شرکت‌کننده‌ای بعد از کلاس درس، به همان محیط پیشین خود بازگردد، تاثیر آن‌چه من به او آموختم کاهش می‌یابد. به عبارت دیگر، اگر شخص به شغلی برگردد که به خاطر اشتباهاتش تنبیه شده و خلاقیت او سر‌کوب می‌شود، آن‌چه من به او آموختم، ارزش اندکی می‌یاید. یعنی محیط کهنه برنده می‌شود.

یک ضرب‌المثل قدیمی وجود دارد که می‌گوید: اگر می‌دانستم که در‌چه مکانی می‌میرم هرگز به آن‌جا نمی‌رفتم. امروز من می‌دانم که میلیون‌ها نفر در محیط‌هایی قرار دارند که برای یادگیری،کسب ثروت و توسعه‌ی شخصی، بهترین محیط محسوب نمی‌شوند. محیط‌های کاری و خانه‌ی آنها، هوش مالی و ثروت آنها را افزایش نمی‌دهد. به‌جای آن‌که ثروتمند‌تر شوند، تبدیل به زندانیان دفاتر‌کار و خانه‌های خود می‌شوند. به‌ جای جستجوی موفقیت، اکثر افراد در محیط‌هایی زندگی می‌کنند که برای بازی محتاطانه و اشتباه‌نکردن به آنها پاداش می‌دهند، امّا همان‌طور که می‌دانیم افراد از اشتباهات خود می‌آموزند، نه از موفقیت‌های‌شان.

 یکی از دلایلی که بسیاری از افراد نبوغ خود را توسعه نمی‌دهند. صرفاً به‌خاطر این است که آن‌ها تنبلند .خیلی‌ها صرفاً سر‌کار می‌روند تا حقوق آخر ماه‌شان را دریافت کنند. برای آنها آسان‌تر است که آدم متوسطی باشند تا اینکه برای توسعه‌ی نبوغ خود سخت کار کنند.

 سؤالی که از شما دارم این است: فکر می‌کنید نبوغ شما چیست؟و چه محیطی برای توسعه‌ی آن برای شما بهترین محیط است؟ سؤال مهم دیگر این است که: آیا شما جرأت تغییر محیط‌تان را دارید؟ اگر جرأتش را دارید،  در این صورت آینده خود را تصور کنید.

        برای بسیاری از مردم پاسخ این سوالات این‌گونه است: نمی‌دانم، یا خیلی ساده، نه‌! برای اکثر مردم راحت‌بودن از پیدا‌کردن و توسعه‌دادن نبوغ‌شان مهم‌تراست. متوسط بودن، سخت کارکردن، حقوق آخر‌ماه را دریافت‌کردن، پول پس‌انداز کردن، سرمایه‌گذاری همه‌جانبه کردن، و زندگی کردن پایین‌تر از سطح درآمد بسیار آسان‌تر است. اگر برای شما راحتی در این است، پس به انجام آنچه درحال انجامش هستید، ادامه دهید.

        ما همگی یک استعداد یا نبوغ خاص داریم. اگر مردم بخواهند ثروتمند شوند، یا حتی شاید ابر‌ثروتمند بشوند، نیاز دارند محیطی بیابند که به آنها اجازه توسعه‌ی و به‌کار‌بستن نبوغ‌شان را می‌دهد. اینکار آسان نیست،  اما اگر خود را وقف آن کرده و انگیزه‌ی پیروز شدن را داشته باشیم، قابل انجام است. 

        اگر بخواهیم ثروتمند‌تر شویم، اینکه مرتباً محیط خود را ارتقاء دهیم حائز اهمیت است. به همین علت است که هر‌وقت کارشناسانی را می‌بینم که توصیه می‌کنند، پایین‌تر از سطح درآمد‌مان زندگی کنیم، افسوس می‌خورم. با زیستن پایین‌تر از سطح درآمد‌مان ما مدام در محیط پایین‌تری زندگی می‌کنیم. در گذشته به عنوان یک پسر جوان هر وقت قدم به محلّه‌ی دوستان ثروتمندم می‌گذاشتم، مغزم درحال جذب چیزی شبیه زندگی‌کردن در یک سطح استاندارد بالاتر بود، استانداردی که می‌خواستم درآن سطح زندگی کنم. مغز من به دنبال روش‌هایی بود که بتوانم به چنین استاندارد زندگی‌ای دست یابم. 

        این حرف به معنای این نیست که بپریم بیرون و یک خانه‌ی بزرگ، خودرو‌های گران‌قیمت پر زرق‌و‌برق، لباس‌های جدید بخریم و زیر‌بار خروارها بدهی برویم. منظور من این است که آگاهانه و هوشمندانه خود را به چالش بکشانیم تا سطح استاندارد زندگی خود را بوسیله‌ی افزایش هوش مالی، بهبود بخشیم.

        موفقیت مستلزم درجاتی از سختی ذهنی و بدنی است. اگر بتوانیم به نیم‌کره‌ی چپ مغز خود آموزش دهیم که موضوع را درک‌کند و نیم‌کره‌ی راست مغز خود را درگیر رسیدن به راه‌حل‌های خلاقانه کرده و ضمیر ناخودآگاه‌مان به جای ترسیدن، هیجان زده بماند و سپس اقدام به فعالیت کنیم، و در شرایطی که خواهان انجام اشتباهات و یادگیری باشیم، می‌توانیم معجزه کنیم. یعنی می‌توانیم نبوغ خود را توسعه دهیم.

نوشته های مرتبط:

دوره آموزشی پرورش هوش مالی

 از نظر مالی خیلی شبیه والدین مان هستیم.

 از نظر مالی خیلی شبیه والدین مان هستیم.

وقتی به شرایط مالی ام نگاه می کنم و وضعیت خودم را با پدر و یا مادرم مقایسه می کنم از اینکه چقدر شبیه آن ها هستم تعجب می کنم. 

چقدر از نظر مالی شبیه پدر و مادرتان هستید. اگر پدرم ولخرج بود من هم همینطور هستم. اگر خسیس بود یا اگر به سختی پول به دست می آورد و یا اگر همیشه بد هکار بود یا ریسک پذیر نبود … من هم همینطور هستم. یک فتوکپی برابر اصل از والدین    

چه کسانی این باور را دارند، دست شان را بالا ببرند. خیلی ها این باور را دارند.  

ما شبیه والدین مان هستیم. اگر در اروپا به دنیا آمده بودیم مسیحی بودیم، اگر در ژاپن به دنیا آمده بودیم بودایی بودیم، … آنچه که ما هستیم خودمان انتخاب نکرده ایم بلکه در معرض آن بوده ایم.

 

نوشته های مرتبط: 

دوره آموزشی پرورش هوش مالی 

فقرا مشتریان همیشگی برنامه های تلویزیون

 فقرا مشتریان همیشگی برنامه های تلویزیون

برنامه های تلویزیون مغز شما را برای فقیر بودن برنامه ریزی می کنند. هر فیلم پر طرفداری را ببینید در آن فقرا انسان های خوبی هستند و ثروتمندان انسان های بدی هستند.

بطور خودکار با دیدن برنامه های تلویزیون، ضمیر ناخودآگاه شما برنامه ریزی می شود. 

با ضمیر خودآگاه در نوشته ای برای یکبار خوانده اید پول و ثروت را دوست داشته باشید. از نظر ضمیر خودآگاه، پول برای شما ارزشمند است. امانتی است الهی که بوسیله آن آنطور که شایسته اشرف مخلوقات است زندگی کنید. لذا از صبح که بیدار می شوید با ذوق و شوق برای پول درآورن کار می کنید. ولی از طرف دیگر ضمیر ناخود آگاه شما که دائما در حال یادگیری از محیط است، می گوید شما اگر پول دار شوید مثل آن افراد ثروتمندی که در فیلم دیده اید، انسان بدی خواهید شد.

در جدال و چالش بین ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه، همیشه ضمیر ناخودآگاه برنده میدان است. ضمیر خودآگاه را می توان مشابه رفتار فیزیکی در نظر گرفت و ضمیر ناخودآگاه را مشابه باورها و اعتقادات فکری، شنیده ام که معاویه سی سال نماز صبح به جماعت اش ترک نشده بود، شمر چندین بار پای پیاده به حج رفته بود، … یعنی رفتار فیزیکی شان در تضاد با باورها و اعتقاداتشان بود و در نهایت هم …..  

وقتی در ضمیر ناخودآگاه ثروتمندان و پول را دوست نداشته باشید، موقعیت های جذب ثروت را به خود جذب نخواهید کرد.

شاید این پرسش برای شما مطرح باشد که چرا هر فیلم پر طرفداری را ببینید در آن فقرا انسان های خوبی هستند و ثروتمندان انسان های بدی هستند؟

در پاسخ باید گفت: بیش از ۸۰ درصد بینندگان برنامه ها فقرا هستند.  آدم های کارآفرین، موفق و ثروتمند اصلا وقت ندارند، آنقدر کار دارند که وقت ندارند وقت شان را به گوش دادن به رادیو و دیدن برنامه های تلویزیونی اختصاص دهند.

مدیران، کارگردان ها، فیلمنامه نویس ها و سازندگان برنامه های شبکه ها و رسانه های اجتماعی از جمله رادیو و تلویزیون باید برنامه ای و فیلمی بسازند که رضایت اکثریت بینندگان را جلب کند نه اقلیت را. 

اگر شهامتش را داشتیم تلویزیون را برای همیشه خاموش کنیم، اگر نه میزان روشن بودن تلویزیون را کنترل کنیم.

یک بار بدون برنامه و رزرو هتل به اتفاق خانواده به جزیره قشم رفته بودیم، آن روزها مصادف شده بود با چند روز تعطیلی و هجوم مسافران و گردشگران به جزیره، همه هتل ها پر بود، مجبور شدیم از اهالی بومی منطقه خانه اجاره کنیم. در انتهای یک محله فقر نشین چند شب را در یک اتاق بالای پشت بام گذراندیم، آن اتاق محل زندگی یکی از خانواده های بومی متطقه بود، بخاطر اینکه آنجا را به ما اجاره بدهند چند روزی را به خانه یکی از اقوامشان رفتند، همیشه از مهمانوازی و محبت اهالی بومی جزیره زیبای قشم سپاسگزارم ولی چیزی که برای من جالب بنظر آمد اندازه تلویزیون آنها بود. شاید یکطرف آن اتاق کوچک را تلویزیون پر کرده بود.

وقتی در شرکت زامیاد کار می کردم یکی از مشاوران مدیریت آقایی بنام دکتر یافت آبادی بود، او چند سالی را در کشور سوئیس یا سوئد دقیق خاطرم نیست زندگی کرده بود. او می گفت یک شب مهمان یکی از افردی بودم که در تیم برنامه ریزی بلند مدت کشورش عضویت داشت، با تعجب از او پرسیدم شما که برای پیشرفت و توسعه کشور برنامه ریزی می کنید چرا تلویزیونی در اتاق شما نیست. در پاسخ شنیده بود که ما نباید تحت تاثیر روزمرگی و اخبار و حوادث روزانه قرار گیریم، روزمرگی کار ما نیست. 

هر چقدر فقیر تر صفحه تلویزیون بزرگتر، گاهی نه یک تلویزیون هر اتاق یک تلویزیون، فقرا تماشاچی های خوبی هستند. فقرا خیلی خوب برای دیگران سوت می کشند و کف می زنند.         

 

نوشته های مرتبط: 

دوره آموزشی پرورش هوش مالی 

مجبورم به‌کاری که سال‌ها پیش تعیین کرده‌ام وفادار بمانیم .

یک فکر سمی /  یک باور منفی

حتی یک لحظه هم این افکار را باور نکن!

باور منفی :  مجبورم به‌کاری که سال‌ها پیش تعیین کرده‌ام وفادار بمانیم .

 دکتر وین دایر در کتاب عظمت خود را در‌یابید، می‌گوید:

” دوستی دارم که حدود چهل سال از عمرش می‌گذرد. او پزشک امراض داخلی است و مدعی است که در حرفه‌ی خود بسیار موفق است و پول کلانی به‌دست می‌آورد. امّا با این وجود کارش را دوست ندارد.

گفتم:  دوست داری چه کاره شوی؟ 

گفت: به ورزش بسیار علاقه‌مندم و آرزو دارم که روزی گزارشگر ورزشی شوم و شور و هیجان مسابقات را در کار خود تجربه کنم.

گفتم: پس چرا طبابت می‌کنی؟

گفت: برای اینکه سال‌ها پیش حرفه‌ی پزشکی را به‌عنوان یک هدف برگزیدم و دیگر نمی‌توانم آن را تغییر دهم.

گفتم: کی تصمیم گرفتی پزشک شوی؟

گفت: وقتی که هیجده سالم بود.

گفتم: آیا امروز حاضری نزد یک جوان هیجده ساله بروی و با او در مورد کارت مشورت کنی؟

گفت: خیر

گفتم: آیا همین کار را نمی‌کنی؟  “

تجربه شخصی:

من علیرضا شجاعی همزمان با تحصیل در دانشگاه، به همراه برادرم کار کابینت آشپزخانه(اندازه گیری آشپزخانه، طراحی و حمل و نصب کابینت) را انجام می دادم،  در آن زمان از انجام آن کار لذت می بردم.

پس از پایان تحصیل، همزمان با کار تمام وقت  ( در شرکتهای: آذرآب، زامیاد، ایران خودرو، مپنا) هفته ای یک روز به صورت نیمه وقت با عقد قرارداد با شرکت ها، به عنوان مشاور کار طراحی و پیاده سازی سیستم مدیریت کیفیت را انجام می دادم.       

امروزه طی هفته وقتم را به انجام وظایف کار تمام وقت اختصاص می دهم و برای روزهای آخر هفته و تعطیلات از اینکه بتوانم به عنوان یک مشاور یا معلم نتیجه بیش از دو دهه مطالعه، تحقیق و تجربیات، در مورد بهبود عملکرد فردی و بهبود عملکرد سازمانی را با تعریف دو های آموزشی از جمله :

 ۱ – کارشناس جذب موفقیت شوید. ( بهبود عملکرد فردی)

 ۲ – کارشناس کسب و کار شوید . (بهبود عملکرد سازمانی)

 و از طریق سایت و کانال تلگرام و با تولید محصولات آموزشی به علاقمندان منتقل نمایم، لذت می برم. من از مطالعه، تحقیق، یادگیری و یاد دادن لذت می برم. یادگرفتن و یاد دادن شغل نیست، عشق است . 

سایت آموزش سیستم سازی کسب و کار  Shojaeiyeganeh.ir

کانال پرورش هوش مالی    @shojaeiyeganeh     

کانال پرورش تفکر سیستمی      @modiresystem

در آینده نیز پس از اتمام کار تمام وقت، به طور کامل وقتم را انجام کسب و کار شخصی ام یعنی آموزش و مشاوره اختصاص خواهم داد .

 

تحلیل باور: 

اگر با کاری که در حال حاضر انجام می دهیم راضی و خشنود نیستیم، مجبور نیستیم به کاری که سال‌ها پیش تعیین کرده‌ایم وفادار بمانیم، ما در‌حقیقت قربانی و بازیچه‌ی آموزش گذشته خود هستیم. تصمیماتی که در آن زمان گرفته‌ایم برای این دوره ارزش ندارد. 

   تحقیقات نشان‌داده است فقط ۱۰  الی ۱۳ درصد افراد در رشته‌ی تحصیلی خودشان کار می‌کنند. در همایش والدین در دانشکده، از حاضران سئوال شد که چند نفر شغلی به‌دست آورده‌اند که مستقیماً با مدرک دانشگاهی آنها مرتبط بوده است. فقط ده درصد در حرفه‌ای که مستقیماً با تحصیلات آنها ارتباط داشت کار می‌کردند. همه تعجب کردند، دلایل مختلفی  می‌تواند وجود داشته باشد که افراد در رشته‌ی  تحصیلی خودشان کار نمی‌کنند. ولی منظور از این پرسش این است که به‌والدین اطمینان داده شود، واقعاً مهم نیست که فرزندان‌شان چه رشته‌ای را انتخاب کرده‌اند. هدف اصلی تحصیلات برای آنها، یافتن علائق‌شان و آموختن در باره‌ی جهان و خودشان می باشد .  

فقط تغییر ماندگار است. همه‌چیز و همه‌کس دستخوش تغییر و تحول می‌شوند. بنابر این اگر کارهایی را برای آینده‌ای دور در نظر گرفته‌ایم، توجه داشته باشیم که به هنگام دست یافتن به آنها، اوضاع و احوال ما از نظر سنی، احساسی و جسمانی تغییر خواهد کرد.

 

نحوه تغییر و اصلاح باور

باور مثبت : من به کاری که امروز انتخاب کرده ام، وفادار هستم.   

عده‌ی زیادی از مردم، علی‌رغم خواست خود، به کارهایی که از پیش برگزیده‌اند می‌چسبند و اغلب به این نوع بهانه‌ها متوسّل می‌شوند. ” اما من مسئولیت‌هایی دارم، آخر با خودم عهد کرده‌ام ” 

امروزه برندگان دنیای کسب و کار حرفه ای ها هستند. حرفه ای ها فقط به کاری که در آن لحظه انجام می دهند وفادار هستند. 

اجازه بدهید با مثال ورزشی موضوع را بررسی کنیم. یک فوتبالیست حرفه ای قرارداد می بندد که برای تیمش با حداکثر توان بازی کند. برای او خوب بازی کردن در اولویت اول است. یک یا چند سال در تیم استقلال بازی کرده و امروز با مبلغ قرار داد یا شرایط بهتر در تیم پرسپولیس بازی می کند. او به حرفه اش وفادار است نه به نام تیم ورزشی اش

 

پاد زهرها / تمرین یا دعوت به اقدام :

یک موضوع کاری که علاقمند هستید، انتخاب کنید.

با مطالعه،تحقیق و انجام دادن فعالیتهای کاری، در آن موضوع کاری تبدیل به یک متخصص شوید.

همزمان با انجام فعالیت های اجرایی کار اصلی تان، با آموزش و انتقال تجربیات به علاقمندان از انجام کارتان لذت بیشتری ببرید.  

نوشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید. 

دوره آموزشی پرورش هوش مالی

برای یاد گرفتن کار کنیم.

 برای یاد گرفتن کار کنیم:

هنگامی که آدم‌ها فقط برای پول کار می‌کنند و گرفتار فرآیند پرداخت صورت حساب می‌شوند، مثل موش‌های کوچکی هستند که دور آن چرخ‌های فلزی کوچک، می‌چرخند. پاهای کوچولوی پشمالوی آنها به‌شدت تاب می‌خورند، چرخ‌ها به‌سرعت می‌چرخند، ولی فردا صبح که می‌شود، آنها دو باره در همان قفس، یعنی شغل مطمئن، گیر افتاده‌اند. 

وقتی که برای پول کار می‌کنیم، امنیت شغلی از همه چیز مهمتر می‌شود. وقتی برای یادگیری کار می‌کنیم، یادگیری از همه چیز مهمتر می‌شود.

اغلب کارگرها، هیچ‌وقت پیشرفت نمی‌کنند و همان کاری را انجام می‌دهند که به آنها آموزش داده شده است. آنها به خاطر منافع و پاداش کوتاه مدت، روی کاری متمرکز شده و معمولاً در دراز مدت، دچار وضعیت فاجعه باری می‌شوند.

نظریه‌ی مدیریت هولناکی در دنیا اجرا می‌شود که می‌گوید: کارگران به سختی کار می‌کنند که اخراج نشوند و کارفرمایان  همان‌قدر دستمزد به آنها می‌پردازند که کارشان را رها نکنند.

مهمترین پرسش در کار‌کردن این نیست که دارم چه چیزی به‌دست می‌آورم، مهمترین پرسش این است که در‌حال تبدیل شدن به چه کسی هستم؟ من به جوان‌‌ترها توصیه می‌کنم به‌جای این که به‌خاطر پول در‌آوردن دنبال کار باشند، بیشتر به‌خاطر چیز یاد‌گرفتن دنبال کار بگردند. قبل از اینکه حرفه‌ی خاصی را انتخاب کنیم، به راهی که می‌خواهیم در آن قدم بگذاریم، دقیقاً نگاه کنیم. کاری را انجام دهیم که دارای ارزش‌افزوده باشد. کاری که در آن یادگیری باشد. کاری که ارتباطات ما را با افراد صاحب‌نظر و موفق تقویت می‌کند.

برای آن گروه از شما که وقتی تلاش برای یاد‌گرفتن مطالب جدید عنوان می‌شود، خودشان را به بی‌خیالی می‌زنند، این توصیه را دارم. زندگی بسیار شبیه باشگاه ورزش رفتن است. سخت‌ترین بخش آن، گرفتن تصمیم و رفتن به آنجاست. هنگامی که توانستید از این مرحله عبور کنید، باقی کار آسان می‌شود.    

 سعی کنیم همه جوره خودمان را در تمام زمینه‌ها تربیت کنیم. بسیاری از شرکت‌ها  همین کار را می‌کنند. آنها یک فارغ‌التحصیل با‌هوش را پیدا و او را بگونه‌ای تربیت می‌کنند،  تا روزی بتواند شرکت را اداره کند. به همین دلیل این دانشجوی باهوش فقط در یک جنبه آموزش نمی‌بیند، بلکه از اداره‌ای به اداره دیگر منتقل می‌شود تا همه‌ی فوت و فن‌های کار را یاد‌بگیرد. ثروتمندان اغلب فرزندان خود را به‌همین شیوه آموزش می‌دهند. به این شکل فرزندان آنها در باره‌ی تمامی جنبه‌های کار و این که اداره‌های گوناگون چگونه کار می‌کنند و چه ارتباطی با هم دارند، اطلاعاتی کسب می‌کنند. 

برای نسل جنگ جهانی دوّم، از شرکتی به شرکت دیگر رفتن کار بدی بود. امروزه انجام چنین کاری نهایت هوشیاری تلقی می‌شود. در دوره‌ای که آدم‌ها سعی می‌کنند به‌جای به‌دست آوردن تخصّص‌های بالا، از شرکتی به شرکت دیگر بروند، چرا به‌جای بیشتر پول در‌آوردن، دنبال بیشتر یاد گرفتن نباشیم؟ ممکن است این شیوه در کوتاه‌مدت درآمد کمتری داشته‌باشد، ولی در دراز مدت بازدهی و سود بالایی را نصیب ما می‌کند.

با یادگیری در کارمان یک حرفه‌ای شویم، در کار خود متخصّص باشیم ، همه‌ی ما یک فروشنده هستیم، تا نتوانیم خوب محصول‌مان را معرفی کنیم، نمی توانیم محصولی را بفروشیم. یک نفر فکر می‌فروشد، یک نفرجنس، یکی راه زندگی، یکی هنر،  باید نحوه‌ی پاسخگویی و برآورد نیاز مشتری و کسب رضایت او را یاد‌بگیریم.

از آموزش و یادگیری دست نکشیم. در مورد کارمان کتاب‌های مرتبط را مطالعه کنیم، و با مطالعه از تجربیات دیگران یاد بگیریم. نیازی نیست همه چیز را خودمان تجربه کنیم . ناپلئون کتاب‌های زیادی را در مورد جنگ خواند و در جنگ‌های زیادی شرکت کرده بود، او می‌گفت تجربه‌ی جدیدی غیر از مطالبی که قبلاً در کتاب‌ها خوانده، یاد نگرفته است. 

برای یاد‌گرفتن کار کنیم امّا توجه داشته باشیم چه چیزی را یاد می‌گیریم، کاری را انتخاب کنیم و یاد‌بگیریم که قابل توسعه باشد، حد‌ و ‌مرزی برای درآمد نداشته باشد. اگر به فهرست افراد ثروتمند توجه کنیم ، بیشتر آنها کسب‌و‌کاری را شروع کرده و یاد‌گرفته‌اند که با توجه به توانایی‌های خودشان  قابل توسعه و تکثیر بوده است.  تهیه و فروش: مواد غذایی،  مبل و صندلی، فرش و گلیم،  صنایع دستی ، پوشاک، به عبارت دیگر صنایع کوچک ثروتمندان خود ساخته‌ی بیشتری به جامعه معرفی کرده است تا صنایع بزرگ، یک نفر با حداقل تحصیلات به عنوان کارگر در صنعت بستنی‌سازی شروع به‌کار می‌کند و بعد از کسب تجربه و یاد‌گیری مراحل مختلف تولید، با خرید یک دستگاه تولید بستنی و شروع کار در یک زیر زمین به یکی از بزرگترین شرکت‌های صنایع غذایی در زمینه تولید و صادرات بستنی تبدیل می‌شود. یک نفر دیگر با سال‌ها تحصیل و تجربه در صنایع بزرگ نظیر صنایع وابسته به هواپیما، صنایع نیروگاه و غیره هنوز چشم به‌راه رسیدن آخر ماه برای دریافت حقوق است. کسب‌و‌کاری را انتخاب و یاد بگیرید که توسط خودتان قابل توسعه و تکثیر باشد.     

نوشته های مرتبط: 

کارشناس جذب موفقیت شوید.  

دوره پرورش هوش مالی 

هر کسی در یک مدار جذب ثروت قرار دارد.

 

هر کسی در یک مدار جذب ثروت قرار دارد.

سیارات هر کدام با نظم فوق العاده ای بر روی مدار خود می چرخند. مدار چرخش سیارات تغییر نمی کند، از امروز می توانید برای سال ها بعد پیش بینی کنید چه اتفاقی می افتد.

اگر در مدار زمین شهاب سنگی وارد شود زمین حضور آن شهاب سنگ را تجربه می کند. یعنی زمین چیزی را تجربه می کند که در مدارش قرار گرفته است. 

افراد همانند ستاره ها و سیارات در منظومه شمسی هر کدام در یک مدار مشخص در حرکتند. هر کسی در یک مدار و با یک فرکانس مشخص قراردارد. هر کسی با مقدار پول، سلامتی و  انسان های موجود در آن مدار برخورد خواهد داشت.  

وقتی مدار ثروت خود را مشخص کنید و در مداری حرکت کنید که افراد موجود در آن مدار وجود دارند، همانند موجهای رادیویی فرکانس های رادیویی و مخابراتی موجود در آن مدار را دریافت می کنید، و یا طبقات یک ساختمان هر کس در هر طبقه ای وجود دارد با اتفاقات آن طبقه برخورد خواهد داشت.    

 در فضای اطراف ما صدها و یا هزاران فرکانس رادیویی و تلویزیونی موجود است، ولی ما آنها را نمی گیریم و نمی بینیم چرا که در مدار آن فرکانس حضور نداریم. همانند    بی سیم، رادیو ، گیرنده ماهواره  باید کانال فرکانس مان را تغییر دهیم تا بتوانیم آن طول موجها و امواج را دریافت کنیم. هر اتفاقی برای ما می افتد بستگی دارد که در کدام مدار هستیم. در مدار فقر یا در مدار ثروت، در مدار بیماری یا در مدار سلامتی و … 

   

افرادی که در یک مدار فرکانسی قرار دارند همانند:

 کارمندانی هستند که همگی در یک سالن کار می کنند و صحبت های همدیگر را  می شنوند.

افرادی که در یک اتوبوس هستند، گله و شکایت مسافران اتوبوس را تجربه می کنند.

افرادی که در قسمت  VIP یک هواپیما هستند، صحبت ها و تجربیات و ایده های همدیگر تجربه می کنند.

افرادی که در ترافیک هستند، همگی ترافیک را تجربه می کنند.  

افرادی که همگی در یک طبقه ساختمان زندگی می کنند با یکدیگر برخورد می کنند.   

چه کسی این مدارها را انتخاب می کند؟

خودمان این مدارها را انتخاب کرده ایم ولی این انتخاب آگاهانه نیست!!! باورهایی که از کودکی در ضمیرناخودآگاه ما ثبت و پرورش یافته است، مدار ما را مشخص می کند.

این باورها شامل دو گروه می باشد.

۱ – باورهای درست تقویت کننده قوای فکری

۲ – باورهای نادرست، سموم فکری که آرامش، سلامتی، شادمانی انسان را تخریب می کند.موانعی که در مسیر، جذب ثروت را مختل می کند.    

 برای مثال: اگر باور دارید که برای پول درآوردن باید به سختی کار کرد، فرکانس این باور شما را در مدار هم جنس خود قرار می دهد. در این مدار فقط فرصت های کاری، ایده ها و موقعیت هایی وجود دارد که فقط و فقط بتوان به سختی و با تلاش زیاد پول درآورد.

شما وقتی در این مدار قرار دارید افرادی را می بینید که آن ها نیز با سختی پول می سازند، لذا هر آنچه در این مدار تجربه و مشاهده می کنید سبب تقویت و ثبات بیشتر این باور محدود کننده می شود که پول به سختی ساخته می شود. ذهنتان در این مدار مرتبا ورودی هایی را دریافت می کند (دیدن افرادی شبیه به شرایط خودتان) و این ورودی ها با تکرار بیشتر تبدیل به افکار غالب شما می شوند. نهایتا با تکرار بیشتر تجاربی از این دست ، شما باور می کنید که وضعیت تمام افراد همانند شماست، پس کمبود پول را باور کرده و کمبود را ویژگی طبیعی جهان می پندارید.

باور کمبود به این شکل در افراد ریشه دوانده و مانع دسترسی آن ها به ثروت موجود در جهان می شود. در صورتی که واقعیت این است که فقط افرادی که در مدار کمبود پول قرار گرفته اند، آن را تجربه می کنند.        

ولی می توانیم آگاهانه مدار خود را تغییر دهیم. 

آدم های ۵۰۰ هزار تومانی ایده های ۵۰۰ هزار تومانی به ذهنشان می رسد، ناخودآگاه به سمت کارهایی با سود ۵۰۰ هزار تومانی حرکت می کنند.

 آدم های یک میلیارد تومانی ایده های یک میلیارد تومانی به ذهنشان می رسد، ناخودآگاه به سمت کارهایی با سود یک میلیاردی حرکت می کنند.

فاصله بین خطوط موازی فاصله فیزیکی نیست، بلکه فاصله ذهنی است. باید این مدارها را به ترتیب پلکانی طی کنید. شرایط فعلی شما به خاطر فرکانسهای گذشته تان است . اگر از شرایط فعلی ات راضی نیستی به آنچه که می خواهی اتفاق بیفتد فکر کن نه به آنچه که در حال حاضر به وقوع پیوسته است. در هر مدار هم چند صباحی باقی بمانید تا برای تان عادی شود بعد حرکت به سمت مدار بالاتر

دو نفر با دو مدار متفاوت از یک واقعیت دو تجربه کاملا متفاوتی را بیان می کنند. هر دو به یک عروسی دعوت شده اند. یکی از کیفیت بد غذا می گوید، از رنگ قدیمی سالن عروسی می گوید، از پذیرایی ضعیف خدمتکاران می گوید، … و دیگری از صمیمیت بین عروس و داماد و هماهنگی بین خانواده عروس و داماد از ادب مهمانان و از کیفیت میوه و نحوه پذیرایی می گوید، از نظر او عروسی عالی بود.

دو نفر در ایران زندگی می کنند یکی باور دارد که ایران بهشت فرصت های ثروت آفرین است، و دیگری باور دارد که در ایران نمی توان ثروتمند شد.

کسی که در مدار ثروت است در هر شغلی و در هر شهری و در هر کشوری باشد، ثروتمند است. کسی هم که در مدار فقر است فرقی نمی کند در چه شغلی و در کجا باشد، فقیر خواهد بود.

 افراد ممکن است در مورد موضوعات مختلف در مدارهای متفاوت باشند. کسی که در مدار مشکلات خانوادگی است فرقی نمی کند با چه کسی ازدواج کند، با تغییر همسر باز هم مشکلات خانوادگی خواهد داشت.

 

نوشته های مرتبط :

دوره آموزشی پرورش هوش مالی