به زمانبندی خداوند اعتماد کنید.

به زمانبندی خداوند اعتماد کنید.

این حقیقت است که هیچ کدام از ما دوست نداریم که دوره ی انتظار داشته باشیم .  این آسان است که نا امید شویم.  

بگوییم: خدایا اگر قرار است من در ۶ ماه آینده وارد فصل مناسب بشوم یا ۲ سال آینده وارد فصل مناسب بشوم، چرا همین الان این کار را نمی کنی؟

من را از نا امیدی نجات بده   

فرد مناسب را همین الان بیاور

همین الان به من ارتقاء بده

خداوند می داند که دارد چه کار می کند، اگر او شما را قبل از این که آماده باشید، ارتقاء دهد. این کار رحمت نخواهد بود، بلکه زحمت خواهد بود.

شما نمی توانید آن را تحمل کنید. او باید شما را برای آنچه که در نظر دارد، آماده کند، شما را آنقدر دوست دارد که خیلی زود انجامش دهد.

شاید شما وعده ای در قلب تان داشته باشید، می دانید که خداوند آن را به شما داده است، اما نمی بینید که اتفاقی بیافتد. آن فصل انتظار است، خداوند از آن استفاده می کند تا روی شما کار کند.

اگر امتحان را قبول شوید، اگر ایمان و صبوری داشته باشید، آن گاه رشد می کنید. ماهیچه های روحی تان قوی تر می شوند. شخصیت تان پرورش پیدا می کند.

وقتی پسرمان، “جاناتان” ۱۰ ساله بود، من به او کلید ماشین را ندادم. نگفتم که جاناتان برو با ماشین دوری بزن، من می خواهم تمام چیزهایی را که برای تو نگه داشته ام داشته باشی.

نوشته برگرفته از سخنرانی جول اوستین می باشد، درصورتی که پخش فیلم سخنرانی در فضای سایت به کندی انجام می شود. بی زحمت اصطلاح “جول اوستین آپارات” را در موتور جستجوی گوگل جستجو کنید، به فیلم های آموزشی ایشان از جمله سخنرانی با عنوان “به زمانبندی خداوند اعتماد کنید. “با قابلیت پخش بهتر دسترسی خواهید داشت. 

 

من اجازه ندادم که او ماشین داشته باشد، نه بخاطر اینکه می خواستم چیز خوبی را از او دریغ کنم، او را زمین بزنم و زندگی اش را بدبختانه کنم. من این کار را نکردم چون او را دوست داشتم. من می دانستم که ماشین داشتن او در سن ۱۰ سالگی یک برکت نیست، بلکه یک نفرین است.

گاهی اوقات خداوند دوست داشتن خودش را از طریق دادن چیزی به ما نشان نمی دهد، بلکه از طریق چیزهایی که برایمان نگه می دارد، نشان می دهد.     

   

اگر خداوند اجازه می داد با آن فرد اولی که واقعا می خواستید با او ازدواج کنید، ازدواج می کردید، ممکن بود امروز اینجا نباشید. حداقل با ذهن درست اینجا نباشید. او آینده شما را محدود می کرد.

من قبل از ازدواجم، از دو نفر خواستگاری کرده بودم. یکی از آنها  همکاری از محل کار اولم شرکت آذر آب بود و دیگری یکی از دخترهای فامیل،  حالا که رفتار، اعتقادات و تمام ویژگی های همسرم را بررسی می کنم خدا را شکر می کنم که آن دو به درخواست خواستگاری من جواب منفی دادند.  

خداوند می داند که ما چه چیزی را می توانیم تحمل کنیم. پس گاهی برای اینکه از ما محافظت کند، می گوید: الان نه

با او مبارزه نکنید، به زمانبندی اش اطمینان کنید.

“نه” به معنی هرگز نیست، یعنی اینکه “الان” زمان مناسبی نیست.

جاناتان الان یک ماشین دارد . او فقط باید بزرگ می شد، تمام این ها جزیی از فرآیند بود.

یک پدر خوب می تواند یک هدیه خوب داشته باشد، اما آن را در زمان اشتباهی نمی دهد.

خداوند یک پدر خوب نیست، بلکه یک پدر عالی است. او هدایای عالی دارد که برای شما نگه داشته است. او بیشتر از آنچه که شما بخواهید و فکرش را بکند، دارد.

چیزی که من می گویم این است که اگر تا به حال آن را به شما نداده است، نا امید نشوید. به رشد کردن ادامه دهید، به خوب بودن با مردم ادامه بدهید. به قبول شدن در امتحان الهی ادامه دهید.  

 داستان حضرت یوسف که همه می دانید، ابتدا برادرانش او را به چاه می اندازند، توسط کاروانی از چاه بیرون کشیده می شود و به عنوان برده بفروش می رسد، قصد و نیت زلیخا برای همبستر شدن یوسف با او، گناهکار شمردن یوسف و برای چند سال به زندان افتادن، و سپس داستان تعبیر خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر یا هفت خوشه سبز و هفت خوشه گیاه زرد، و در ادامه یوسف به مقام عزیز مصر می رسد.

می خواهم بگویم به اینکه چگونه و کی به هدف و مقصد می رسید خیلی توجه نداشته باشید، به رشد کردن و خوب بودن با مردم و داشتن احساس خوب و ارتعاش و توجه به خوبی ها ادامه دهید.

 برگرفته از سخنرانی جول اوستین به همراه فیلم سخنرانی موجود در آپارات   

دوستان پیشنهاد می کنم در محیط موتور جستجوی گوگل، نام جول اوستین را جستجو کنید. در سایت آپارات سخنرانی های خیلی خوب و ارزشمندی از ایشان وجود دارد. بنده تا بحال تعدادی از این سخنرانی ها را دیده و بررسی کرده ام، در هر سخنرانی یک مطلب و یک نکته جدید و ارزشمند برای تقویت ارتباط موثر شما با خداوند وجود دارد.   

 

اعتماد به …

راننده  ماشینی در دل شب راهش را گم کرد و بعد از مسافتی ناگهان ماشینش هم خاموش شد.

همان جا شروع به شکایت از خدا کرد: ” خدایا پس تو داری اون بالا چه کار می کنی؟ و …”

چون خسته بود، خوابش برد.

وقتی صبح از خواب بیدار شد. از شکایت شب گذشته اش خیلی شرمنده شد، چون ماشینش دقیقاً نزدیک یک پرتگاه خطرناک خاموش شده بود.

همه ما امکان به خطا رفتن را داریم.

پس اگر جایی دیدیم که کارمان پیش نمی رود، شکایت نکنیم!!!

شاید اگر جلوتر برویم به صلاح ما نباشد.

در گذر زندگی وقتی به عقب بر می گردیم شاید:    

کسب و کاری را شروع کرده ایم ولی پیش نرفته است. 

سرمایه گذاری را انجام داده ایم ولی ضرر کرده ایم.

به خواستگاری کسی رفته ایم و جواب منفی شنیده ایم. 

و صدها اتفاقی که در آن زمان فکر می کردیم، اتفاقی بد و یا بد شانسی بود.

ولی وقتی امروز خاطره آن روزها را مرور می کنیم با خود می گوییم: خدایا شکرت اگر جلوتر می رفتیم به صلاح من نبود. 

 

نوشته های مرتبط:

کارشناس جذب موفقیت شوید.