افکار و رفتار فقیرانه را به دور بریزیم

اگر از بالای کوه پایین بپریم می‌میریم، اگر شنا بلد نباشیم، در دریا غرق خواهیم شد و این‌ها  از قوانین طبیعت است. وقتی قوانین کار، ثروت‌و سرمایه‌گذاری را ندانیم‌و رعایت نکنیم، فقیرانه رفتار می‌کنیم و فقیرانه هم زندگی خواهیم کرد.

فقیر بودن عیب نیست، فقیرانه فکر کردن عیب است. فرانسوی‌ها قصّه‌ای دارند که گویای همین حقیقت است. مردی فقیر از جاده‌ای می‌گذشت که مسافری او را متوقف کرد و گفت “رفیق می‌بینم که فقیری، بیا این طلا را بگیر و بفروش تا سراسر عمرت غرق ثروت باشی”

فقیر از این خوش‌اقبالی به وجد درآمد و طلا را به خانه آورد. بی‌درنگ کاری یافت و چنان ثروتمند شد که هرگز طلا را نفروخت. سالها گذشت و او که مردی متموّل شده بود روزی در راهی به مردی فقیر برخورد و گفت: “بیا رفیق! من این طلا را به تو می‌دهم تا سراسر عمر غرق ثروت باشی”  مرد مسکین طلا را گرفت و نگاهی به آن انداخت و گفت: اما این که برنجی بیش نیست؟

می‌بینیم که مرد نخست با احساس دولتمندی و با این اندیشه که آن قطعه فلز طلا است، غنی شد. هر انسانی در درون خویش، صاحب یک تکّه طلا است. این هوشیاری آدمی از طلا و توانگری است که راه هر ثروتی را بر زندگیش می‌گشاید. علّت اصلی اینکه جماعت بسیاری در زندگی در‌جا می‌زنند این نیست که توانایی و مهارت لازم را برای انجام کاری ندارند، بلکه آنان خود را دست‌کم می‌گیرند و برای رسیدن به درجات بالاتر شایسته و برازنده نمی‌دانند. مصاحبت و ارتباط این افراد تنها با کسانی لذّت‌بخش است که از طبقه اقتصادی خودشان باشند.

ما به عنوان عضوی از خانواده بزرگ بشری، به طور طبیعی خواه در ساحت مادی‌و خواه درعرصه معنوی، توانگریم. پس خود را همان‌گونه که میل داریم باشیم، در آینه دل بنگریم. و به استقبال نعمات و فراوانی‌های کائنات برویم و به آن متصل شویم.

دکتر وین دایر در کتاب عظمت خود را دریابید می‌گوید: چندی پیش مطالعه جالبی در زمینه‌ی بررسی تأثیر تجسّمات ذهنی در رسیدن به هدف انجام گرفت. در این آزمایش از سه نفر که قبلاً شاغل بودند، تقاضا شد که میزان درآمد ایده‌آل خود را بگویند. آنها به ترتیب ده هزار دلار، بیست و پنج هزار دلار، و دویست و پنجاه هزار دلار در سال را به‌عنوان یک رقم ایده‌آل در نظر داشتند و جالب اینکه تصوّرات ایده‌آلی هر یک در ضمیر‌شان جان گرفت و سه ماه بعد تحقق یافت و هرکدام از آنها شغل مورد نظر خود را با همان درآمدی که درانتظارش بود به‌دست آورد. در آمد هر یک از این افراد با میزان مهارت و توانایی او متناسب نبود، بلکه اعتقاد به سزاوار بودن هریک سبب شده بود که ذهنیّت‌اش تحققّ یابد.

        اگر ما خود را شایسته شغل منشیگری بدانیم، انتظار خود را از یک حرفه در حد منشیگری محدود کرده‌ایم و سپس با تجسّم تصاویری مناسب، ناخودآگاه رفتارمان در جهت حصول آن شکل می‌گیرد.

        یک ضرب‌المثل قدیمی است که می‌گوید: پایتان را به اندازه گلیم‌تان دراز کنید. در بازی ثروت نصایح فقرا و اقشار متوسط این است که به اندازه جیبتان خرج کنید. به نظر من این افکار نابودکنندگان رویای ثروتمند‌شدن هستند. مفهوم به اندازه جیبتان خرج کنید، بسیاری از مردم را ازلحاظ مالی در فقر، از نظر احساسی تهی و از نظر روحی خنثی نگه می‌دارد. اگر به معنای عمیق‌تر این عبارت نگاه کنیم با معانی چند‌گانه روبه‌رو می‌شویم، مانند: به چیزه‌های بهتر در زندگی تمایل نداشته باشیم، یا ما آنچه را که می‌خواهیم نمی‌توانیم داشته باشیم.

        آحاد مردم با باورهای فقیرانه به خرج‌کردن به‌اندازه جیبشان معتقد هستند. زندگی صرفه‌جویانه‌ای دارند و دائماً در تلاش هستند پول پس‌انداز کنند، همه چیز را از جمله مواد غذایی را ارزان می‌خرند، و به دنبال رویاهایشان نمی‌روند. منظورم این نیست که آدم ولخرج و اسراف کاری باشیم، بلکه دانش مالی به مردم گزینه‌های انتخابی بیشتر و آزادی بیشتری می‌دهد تا تصمیم بگیرند چگونه زندگی کنند. مثل یک فرد فقیر فکر نکنیم، مثل یک فرد فقیر نگاه و عمل نکنیم. دنیا  همانگونه با ما رفتار می‌کند که ما با خودمان رفتار می‌کنیم. هرگز در برابر شخصیت فقیری که در درون ماست تسلیم نشویم. به جای آنکه به‌اندازه جیب‌مان خرج کنیم، ذهنمان را به کار اندازیم تا بدون اینکه اموال و دارایی‌هایمان را به باد فنا دهیم، راه‌های یک زندگی دلپسند را بیابیم. به عبارتی نگذاریم میزان پول موجود درحساب بانکی‌مان مرز‌های زندگیمان را بر ما تحمیل کند.

       اگر می‌خواهیم زندگیمان را تغییر دهیم، شروع کنیم درباره رویاهایمان صحبت کنیم و اینکه می‌خواهیم چه کسی بشویم، نه اینکه حرف ترس‌و‌شکست را بزنیم. به‌وضعیت مالی‌مان به‌جای یک مصیبت، به عنوان یک نعمت بنگریم. و به‌جای یک مشکل آن را یک فرصت ببینیم. به‌جای یک مانع، یک چالش بدانیم و زمانی را به‌ برنده شدن به جای باختن، و زمانی را به شجاعت به جای ترسیدن اختصاص دهیم.

        هنگامی که همه چیز مشکل می‌شود خوشحال باشیم، چون سختی خط فاصل بین برندگان و بازندگان است. مشکلات و درگیری‌ها را به‌عنوان زمین پرورش قهرمانان بدانیم.

به‌جای آنکه به اندازه جیب‌مان خرج کنیم، بزرگ بیندیشیم وکوچک آغازکنیم. لباس شیک بپوشیم، با مردم موفّق ملاقات کنیم و رفتار آنها را بررسی کنیم، کتاب‌های موفقیت را مطالعه کنیم و در همایش‌های مرتبط شرکت کنیم، از مرزهای وضعیت مالی‌مان خارج شویم، و دانش مالی خودمان را افزایش دهیم. مطمئن باشیم وقتی به دنبال رویاهایمان برویم، فرد ثروتمندی می‌شویم، مجدداً تاکید می‌کنم اجازه ندهیم پول یا کمبود آن مرزهای زندگیمان را به ما تحمیل کند.

همان‌طوری که گفته شد در راه کسب ثروت‌و مقام هیچ محدودیتی وجود ندارد. سهم هر یک از ثروت جهانی همان است که خود را سزاوارش می‌دانم. میزان شایستگی و حرمت نفس ما ریشه در تربیت و باورهایمان دارد. پیشرفت و کامیابی صرفاً به این نیست که شخص به امکانات و فرصت‌های متفاوتی دسترسی داشته باشد بلکه آنچه اهمیت دارد مناعت طبع‌و حس خویشتن دوستی است، زیرا تنها افرادی از فرصت‌ها سود می‌جویند که خود را شایسته احراز آنها بدانند. به گفته یکی از بزرگان به نام “جانسون” : بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم. 
وقتی فقیرانه فکر کنیم تمام انرژی فکریمان را صرف تامین مایحتاج روزانه خود کرده و آینده‌نگری و سرمایه‌گذاری را فراموش خواهیم کرد.
– وقت‌مان را با انجام لذت‌ها و سرگرمی‌های روزانه  فقیرانه صرف می‌کنیم. 
– پول‌مان را فقیرانه خرج می‌کنیم. 
– دوستان‌مان را فقیرانه انتخاب می‌کنیم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *