چرا استقلال مالی مهم است؟

چرا استقلال مالی مهم است؟

جامعه ثروتمند و پیشرفته حاصل تعامل افراد ثروتمند و پیشرفته است!؟

من آرزو می کنم همه کارکنان، همه شاغلین و همه حقوق بگیران با داشتن استقلال مالی،  فقط به خاطر عشق و علاقه به کار و خدمت رسانی به مردم کار کنند، چرا که در این حالت در مواجه با مسائل و در زمان های بحرانی تصمیم گیری های درستی  انجام خواهند داد.    

برای مثال به بررسی چند سناریو می پردازیم.

در شرکت های هواپیمایی:

یکی از پیش شرط های انجام هر پروازی، بررسی شرایط جوی در طول مسیر و مقصد که با گزارش های هواشناسی مشخص می شود، می باشد. گزارش هایی که می بایست به رویت و تایید خلبان برسد و پس از آن، پرواز آغاز می شود. قواعد، قوانین و دستورالعمل هایی که برآمده از میلیون ها پرواز در کره خاکی است که همگی یک هدف را دنبال می کنند، انجام پرواز ایمن که هیچ ریسکی را به همراه نداشته باشد.

در عمل خلبان گزارش شرایط هواشناسی را بررسی می کند و می گوید: شرایط هوا خوب نیست و ریسک پرواز بالاست. مدیر مافوق نیز با توجه به مواجه شدن با مسئله تاخیر در پرواز و در ادامه آن بازپرداخت هزینه خرید بلیط به مسافران، به خلبان می گوید پرواز کن ….، خلبان یا باید پرواز کند و یا برای کسب درآمد به فکر یک کار و شغل دیگری باشد.

حال اگر خلبان از نظر مالی مستقل و به اصطلاح سیر باشد، انجام دادن پرواز را قبول نمی کند، و پرواز کنسل می شود. 

در شرکت های تولیدی:

یکی از واحدهای سازمانی در شرکت های تولیدی واحد کنترل کیفیت است، بازرس کنترل کیفیت مواد اولیه و یا بازرس کنترل کیفیت حین تولید، کیفیت مواد و مراحل تولید را تایید نمی کند، مدیر مافوق با توجه به مواجه با مسئله عقب افتادن از برنامه زمانبندی تولید، به بازرس می گوید: از برنامه تولید عقب خواهیم افتاد اشکالی ندارد با مسئولیت من گزارش بازرسی را تایید کن ….

حال اگر بازرس کنترل کیفیت از نظر مالی مستقل و ترسی از امنیت شغلی اش نداشته باشد، گزارش بازرسی را تایید نمی کند.

در واحد حسابداری یا کنترل هزینه:

کارشناس رسیدگی کننده به صورت وضعیت پیمانکاران، می گوید: محاسبات صورت وضعیت پیمانکار اشکال دارد، مدیر مافوق….. می گوید: به تو ربطی ندارد صورت وضعیت را تایید کن بفرست مرحله بعد…

در مدرسه غیر انتفاعی:  

معلم پس از بررسی ورقه امتحانی دانش آموز به مدیر مدرسه می گوید: نتیجه امتحان دانش آموز نشان می دهد صلاحیت قبول شدن و رفتن به کلاس بالاتر را ندارد، مدیر مدرسه با توجه به مواجه شدن با مسئله هزینه های سربار مدرسه و تامین بودجه برای پرداخت حقوق معلمان، به معلم می گوید: نمره بده کسب و کار و درآمد ما به حضور این دانش آموزان بستگی دارد .

در شرکتهای تایید کننده صلاحیت گواهینامه استاندارد  

ممیز پس از انجام ممیزی شرکت می گوید: این شرکت نسبت به نیازمندی های استاندارد، موارد عدم انطباق زیادی دارد و  صلاحیت دریافت گواهینامه استاندارد را ندارد، مدیر مافوق می گوید: درآمد شرکت ما بستگی به تعداد مشتریان مان دارد، اگر بخواهیم صلاحیت طراحی و پیاده سازی سیستم شرکت را تایید نکنیم، این شرکت ها به یکی دیگر از شرکت های گواهینامه دهنده مراجعه می کند و ما یکی از مشتریانمان را از دست می دهم، ….. گزارشات ممیزی را امضاء و صلاحیت شرکت را تایید کن

 و صد ها مثال کاربردی دیگر 

جالب آن است که بطور معمول آن کس که دستور می دهد بر خلاف قواعد و دستورالعمل رفتار کنید، خودش هیچ مدرکی از خود بجا نمی گذارد، هیچ فرم و گزارشی را امضاء نمی کند، فقط دستور شفاهی می دهد.

البته هدف من از نوشتن این مقاله، معرفی مدیران به عنوان افراد منفی و بی مسئولیت نیست، آن مدیران نیز حقوق بگیر مدیران و صاحبان کسب و کار مافوق خود هستند و یا به عنوان صاحب کسب و کار چرخ دنده های کسب و کارشان با پول و کسب درآمد می چرخد. از طرفی مدیران میانی می بایست پاسخگوی مدیران مافوق، مشتریان، اهالی مطبوعات و رسانه ها نیز باشند. هدف بیان یک نقطه ضعف سیستمی است نه مقصر نشان دادن قشری خاص،

 به طور مثال اگر شما در یک شرکت هواپیمایی به دلیل بدی آب و هوا و شرایط جوی، پروازی را کنسل کنید، اولین معترضان و شاکیان مسافرانی هستند که شما به فکر سلامتی و ایمنی آنها هستید، بعد نوبت به مدیران و بعد اهالی مطبوعات و صدها صدا و بلندگوی دیگر خواهند رسید که بدون داشتن اطلاعات تخصصی، شروع به نقد و بحث و تفسیر علت کنسلی پرواز می کنند.

از طرفی همان افرادی که در صورت کنسلی پرواز اعتراض می کردند، با سقوط یک هواپیما یعنی با بوجود آمدن یک مشکل، همه به دنبال مقصر می گردند و معمولا نه سیستم بلکه شاید خلبانی که به همراه مسافران دارفانی را ودا گفته است، مقصر شناخته شود. 

در سایر سناریوهای  اشاره شده(شرکت، مدرسه، …) به ظاهر مشکل و حادثه بزرگ و قابل رویتی همانند سقوط هواپیما  اتفاق نمی افتد، ولی مشکل آنجاست که با ضعیف شدن وضعیت اقتصادی و وابستگی مالی کارکنان به حقوق ماهیانه و عدم تصمیم گیری درست در مواجه با مسائل و عدم برطرف شدن مسائل و نواقص، نه فقط یک هواپیما بلکه یک ملت و یک جامعه در حال  سقوط از ارزش ها و تاخیر و توقف در مسیر رشد و توسعه خواهد بود.

نمونه هایی از تفکر غیر سیستمی در مواجه با مسائل و مشکلات:

– کافی است ثابت شود، مشکل از من نیست.

– هر مشکل تنها یک ریشه ی اصلی دارد .

– پر رنگ کردن نقش افراد و فراموش کردن نقش سیستم

– خیر خواهی اشتباه

– تاکید خاص بر روی نقش یک جز و نادیده گرفتن نقش سیستم و کار تیمی

قواعد، قوانین و مدارک سیستم(فرآیندها، روش های اجرایی، دستورالعمل ها) به خوبی طراحی شده اند، ولی در مرحله اجرا به بدترین نحو و ضعیف ترین شکل اجرا می شود، چرا؟ به دلیل وابستگی کارکنان، شاغلین و سیستم های نظارتی به ابزارها و انگیزه های مالی

گاهی وقتی می پرسید فلانی چرا این کار را کردی؟ می گوید مامورم و معذور! مامورم و معذور یعنی این کار را بر اساس تصمیم و عقیده خودم انجام نداده ام، بخاطر شغلم مجبور بودم.  در سیستم هر فردی اگر کارش را به درستی انجام دهد، و کسی نتواند با اعمال سلیقه های شخصی و فشارهای مدیریتی او و نحوه تصمیم گیری و عملکردش را تحت تاثیر قرار دهد، کل سیستم به درستی کارش را انجام داده است.

به طور مثال خلبان، بازرس، ممیز یا معلم وقتی درستی و صلاحیت و کفایت موضوعی را تایید نمی کند. دیگران به نظر حرفه ای و تخصصی او احترام بگذارند و همراستا و در جهت تصمیم گیری او رفتار کنند. اما وقتی که در فرآیند مدیریت منابع انسانی، یکی از معایب سیستمی ضعف در محتوای قراردادهای همکاری باشد. و ادامه همکاری با کارکنان وابستگی زیادی به اعمال سلیقه های شخصی مدیران مافوق داشته باشد،  یعنی تمدید قراردادهای سه ماهه، شش ماهه و  سالیانه نیاز به امضاء و تایید مدیر مافوق داشته باشد. در چنین شرایطی کارکنان به دلیل داشتن وابستگی مالی به حقوق و مزایا و شغل خود، نمی توانند برخلاف میل و نظر و دستور مدیر مافوق خود (به عنوان یکی از اجزاء سیستم) نظر و پیشنهادی بدهند و یا حتی کاری انجام بدهند. در نتیجه مشکلات سیستمی که ممکن است بخشی از آنها در ارتباط با مدیر مافوق باشد، هیچوقت مطرح و عنوان نمی شود و همانند آتش زیر خاکستر پنهان می ماند.

 

همه ما در یک سیستم اجتماعی زندگی می کنیم که تحت تاثیر رفتار و کردار و نحوه تصمیم گیری دیگران هستیم، در شرکت هواپیمایی یک سیستم ضعیف نه یک شخص ضعیف، باعث سقوط هواپیمایی می شود که تعدادی مسافر ذی نفع ولی بی ارتباط با طراحی و پیاده سازی سیستم در آن پرواز می کنند.

در طبقات پایین تر از طبقه ۱۱ ساختمان پلاسکو، افرادی با رعایت کامل مسائل ایمنی و ریسک های کاری در محدوده محل کسب و کار خودشان، مشغول کار بودند. اما به دلیل نبودن تفکر سیستمی مدیریت ایمنی برای کل ساختمان، در طبقات بالاتر یک اشتباه و بی توجهی کوچک به مسائل ایمنی، باعث شروع آتش سوزی می گردد و محل کسب و کار همه را ویران و نابود می کند.

نداشتن تفکر سیستمی یعنی نادیدن گرفتن مسائل و نارضایتی های کوچک

هزینه های ناچیز را نادیده نگیر، سوراخی کوچک یک کشتی بزرگ را غرق خواهد کرد.  بنجامین فرانکلین   

از موضوع بحث و نوشته خارج نشویم، چرا تاکید دارم  چرا استقلال مالی مهم است؟ و جامعه ثروتمند و پیشرفته حاصل تعامل افراد ثروتمند و پیشرفته است!؟

ممکن است بعضی دوستان بگویند: افرادی هستند که بدون داشتن شرایط مالی خوب، اندیشه توانگر و ثروتمندی دارند. افرادی که هیچ وقت برخلاف تخصص، مهارت و تفکرشان تصمیم گیری نمی کنند و کاری انجام نمی دهند. افرادی که نه بر اساس ترس، بلکه بر اساس احساس خوب و ایمان و توکل به خدا تصمیم می گیرند،  اما این افراد محدودند. افرادی که جزو خواص، بزرگان و معصومین هستند.

رفتار جامعه برگرفته از رفتار عموم جامعه است، ولی اگر فرض بگیریم همه کارکنان و حقوق بگیران با داشتن استقلال مالی و فقط بخاطر عشق و علاقه به کار و خدمت رسانی کار کنند، در این شرایط همیشه در زمان روبرو شدن با مسائل، تصمیم درست و کار درست را انجام می دهند.

ترس انسان را ناتوان می کند، وقتی که تصمیم گیری بر اساس ترس باشد یعنی تصمیم و رفتار اشتباه 
وقتی که تصمیم گیری بر اساس احساس خوب، ایمان و توکل به خدا باشد یعنی تصمیم و رفتار درست 

من در شرکت زامیاد، یکی از شرکت های خودرو سازی مشغول کار بودم. یکی از معاونین مدیر عامل که مدیر مافوق ما بود، در جلسه با مدیر عامل شرکت در مورد یک موضوع کاری بحث و جدل و اختلاف نظر داشت، بعد از جلسه به راحتی استعفا داد و رفت. در آن زمان به دوستان همکارم گفتم:عجب آدم با غیرت و مردی بود. زیر بار حرف زور نرفت و حقوق و مزایا را بی خیال شد و با سربلندی و غرور استعفا داد و رفت .

بعدها که با او در ارتباط  بودم، نظرم کمی تغییر کرد. او در یک خانواده مرفع و ثروتمند و در یکی از محله های بالای شهر تهران زندگی می کرد. پدر و برادرش تاجر فرش و سنگ، و همسرش پزشک بود. شاید اصلا نیازی به حقوق ماهیانه برای امرار معاش و گذران زندگی نداشت. هر کسی در چنین شرایطی باشد، تصمیم گیری بر اساس احساس خوب، مهارت و تخصص، عشق و علاقه و رفتار درست انجام دادن برایش راحت تر خواهد بود .

من به دو دوره آموزشی خیلی علاقمندم، به شما دوستان پیشنهاد می کنم در این دوره ها شرکت کنید، اطمینان می دهم که شرکت در این دوره ها یکی از بهترین تصمیم گیری ها و خاطرات زندگی تان خواهد بود. 

۱ – کارشناس کسب و کار شوید، که نتیجه اش نظم و نظام است. 

۲ – کارشناس جذب موفقیت شوید (پرورش هوش مالی یا شم اقتصادی)، که نتیجه اش استقلال مالی است .  

با آرزوی بهره مندی فراوان از اقیانوس فراوانی ثروت و نعمت الهی برای همه شما دوستان

علیرضا شجاعی

مدرس و مشاور سیستم سازی کسب و کار          

 

نوشته های مرتبط: 

کارشناس کسب و کار شوید.  

کارشناس جذب موفقیت شوید.